آنتیک میخواهد دست به قلم شود ✍ وبلاگ عتیقه اش را از زیر خروارها خاک دربیاورد میخواهد برای خودش بنگارد📝
مدتیست میخواهم بهین بزی ام 🌱و به دیگران راه بهین زیستن را نشان دهم مدتیست خدا یاریم نموده و راههایی را برایم باز گذاشته است که خود در عجبم اما در این مسیر هدفم راسخ تر گشته و می خواهم کانون بهین زی 🌱را گسترش دهم باز هم از خدا مدد میخواهم تا راه درست را خودش نشانم دهد. با اینکه مدام به درهای بسته میخورم اما امیداوارانه تر قدم برمیدارم
در این مسیر دوستانی پیدا کردم که ارزششون برایم بسیار بالاست و خداوند را شاکرم زین بابت🙏
گروه ها و کانالهایی که زیرمجموعه ی کانال بهین زی در تلگرام هست گویای این مطلب است
و امروز ۲۱ ذی الحجه که روز زکات دهنده ی در حال رکوع یعنی علی ست
"انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون"۵۵ مائده امروز سالروز دادن انگشتری در هنگام نماز به سائل توسط حضرت علی (ع) است زکات در حال رکوع تنها از علی بر می آید و بس
آنتیک این خودآگاهی را چندین سال پیش دربرگه ای نوشته بود که مسیرش از انحراف خارج شود بعضی هاش و هنوز نتونسته اجرا کنه ازآنجا که انسان از واژه نسی و فراموشکار است عین النصبش کردم تادوباره همت نهم.
خودت را
معماری کن از ابتدا بنا را صاف و محکم بگذار و به معماری دیگران نیندیش.
از تمامی
دانسته هایت استفاده مرکب نما.
آموزه ها را
بعمل.
رها مکن
آنچه با اشتیاق شروعیدی.
خالق باش تا
قدر خالق دانی.
سخنان خوب
بشنو،سخنان حکمت آمیز بگو،نیکیها و تماما خوبیها را ببین.
انس با قرآن
هنرزندگی کردن را به تو می آموزد.
محبت
انبیاءو اولیاء و بزرگان دلت را بزرگ می کند آنچنان که خدای در آن جا می گیرد .
لهو و لعب را
در زمان کوتاهی که در عمر داری حذف نما.
خشم تو رااز
بزرگی خردت می کند صلواتی نثار موسی کاظم(ع)شاید آرامش دهنده تو باشد لیکن ناراحتی
خویش را با هنرمندی بیان نما.
نماز را
بزرگ دار آنچنان که حضور ناظر را دریابی.
غیبت را حتی
گوش هم مده و به راحتی بیان نما تمثیل آتشی که برپا می شود و گوش های تو که آلوده
می شود دیگرصدای عوالم بالا را نمی شنود.
تا آنجا که
ضرورتی ندارد صحبتی با نامحرم ننما که نگاهت به او افتد این چشمان باید مهدی بین
گردد و این دهان باید هم صحبت مولا باشد.
به کمک دیگران
شتاب بدون انتظار و معامله ای که محبت معامله ای معنا ندارد.
عاشق باش
اما عشق را به زنجیر مکش رهایش نما به مانند پرنده جلد که بازگردد به سوی تو.
احترام بیش از حد انتظار در همه ی جمع ها به همراه
زندگیت احترام به خودت می باشد.
گرمای مطبخ
خانه باعث گرمای خانواده می شود مطبخت خاموش مباد.
ارتباط تنگاتنگ
با خاندان تازه ات دریچه ای تازه برویت می گشاید.
درخشندگی
انوار وضو را درک نما که دائم الوضو باشی .
شب و نیمه
شب را دریاب .
گاهی با
تلفن ،گاهی یک اس ام اس گاهی ای میل و مهمتر از همه دیداری از همه اقوام دوستان آشنایان تو را از حالشان باخبر کند
یادشان باش تا نیرویی تازه گیری
اول وقت
بودن در هر کاری ارزش آن کار را بالا می برد .
ارکانی از
نماز که حضور را بیشتر ملموس می کند مانند قنوت و سجده وقت بیشتری گذار تا لذت
حضور را درک نمائی.
آن دعایی که
به دلت می نشیند برگزین.
سخنانت را
مزه مزه کن اگر شور و تلخ و سوزنده نبود آنگاه از زبان بیرون بده.
این قانون
طبیعت است "هر عملی داره عکس العملی" لذا بی تفاوتی در قبال دیگران
،دیگران را نسبت به تو بی تفاوت می کند.
اونایی که می
دونند ملاصدرا اعتقاد به معاد جسمانی و روحانی داشت ولی منظور از معاد جسمانی را همین جسم عنصری نمی دانست بلکه بدن مثالی که
متناسب با اخرت است می دانست
چگونه با آیه 55 طهمنها
خلقنكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرىما شما را از آن (زمين) آفريديم و در آن باز مىگردانيم
و بار ديگر شما را از آن بيرون مىآوريم می توان جمع کرد که علنا اعلام می دارد که
معاد جسمانی همین عنصری است که از زمین است؟!.
لطفا روشن نمایید این ذهن آنتیک را ....
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۰ ساعت 19:57 توسط آنتیک
|
دلم از خودم گرفته خیلی وقته به خودم و افکارم و وبلاگم و رفقای وبلاگیم سر نزدم
دلم برای خودم تنگ شده می فهمی یعنی چی؟!
نمی دونستم 2تاشدن و زودی 3 تا شدن انقده دل تنگی برای یکی بودنم میاره منظورم البته برای خودم وقت گذاشتنه نه خدای نکرده فکر کنی دوست دارم به عقب برما نه دوست دارم همین که جلو میرم عقبیا رو یادم نره که انگاری داره میره.....
یه دوره گذرا رو پستای اولیه داشتم بغضم گرفته.....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ساعت 2:44 توسط آنتیک
|
اين
جريانات كذب باشه سر كلاس هيچ از درس نفهميدم و بعدش دختر كوچولومو رها
كردم و امدم منزلت غربت اونجا بيشتر از پيكرت غم انگيز بود بالاي سرت نشستم
و قران مي خوندم بدون اينكه بفهمم چي مي خونم تو ذهنم مرور مي كردم حرفهاي
زيبا و دلنشينت را كه مي گفتي زندان براي من خيلي خوب بوده و لحظات
ارزشمندي و اونجا گذروندم مي گفتي زبان فرانسه انجا تدريس مي كردي با اينكه
مي دانستيم بسيار با قران مانوسي در جواب اينكه چرا قران نمي اموختي گفتي
چون بندي كه هستم نمي طلبه قران اموزي را ....
هاله جان اينها چه مي گويند تنها علت كشته شدنت عكسي بود از پدر كه با خود حمل مي كردي و بعد .....نميتونم تصور كنم اين ظلم را
ثقيل است بپذيرم در چنين حكومتي زندگي مي كنم خدايا به كجا پناه برم كجاي دنيا ت ظلم نيست بگو يه نوك پا برم اونجا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:57 توسط آنتیک
|
کسی
که مصداق کامل آیه ی"وبشر الصابرین الذین اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و
انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و اولئک هم المهتدون" بودی
وقتی
بالای سر پیکر دخترت ایستاده بودی و چادرت را حائل کردی تا کسی صورت دخترت
را نبیند و در همین حال دست به دعا برداشتی، صحنه ی زیبایی در ذهنم نقش
بست تورا یک لحظه حضرت زینب دیدم بر تله زینبیه ایستاده و صبورانه با خدایش
هم صحبت شده . غبطه خوردم به حالت به صبرت به این همه شکیبایی .
عادت
دارم خودم را جای دیگران گذارم آن لحظات گاهی با هم نامم می رفتم توی قبر و
می اندیشیدم که حتی این جسم خاکی هم همراه نشد برای رفتن. یک روز شیما
سامی یک روز شیما فیلی .گاهی هم خودم را جای مادر می گذاشتم و تجربه ی یک
سال و اندی مادر شدنم را به 28 سال می رساندم
عجب دردی زینب دارد
عجب صبری زینب دارد
اگر من جای او بودم
نمی دانم....
....نمی توانستم تصور کنم وای خدای من ............
مگر
میشود مادری دخترش را به گور بسپارد انهم پیکری سوخته که هیچ نمانده باشد
از او آنگاه این چنین مقاوم و صبور بایستد و بی هیچ گلایه و شکوه ای او را
راهی خانه آخرتش کند انهم زمانی که باید راهی خانه ای دیگر می کرد
بانو زینب ام شیماء امروز روز تو ست تویی که مادری کردی دختری را که در جوانی و رعنایی و زیبایی پرپر شدنش را دیدی
زینبی بمانی زینب بانو.....
+ نوشته شده در سه شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:42 توسط آنتیک
|
هرکسی هم که فریاد بلند زد کردنش تو چهاردیواری که بپیچه صداش تو گوش خودش و سرش
گیج بره
اما کجاست فکر نو؟!
کو اندیشه ی نو؟!
هیچ تولیدی درکار نیست!
33 سال پیش حدود 15 سالی بود که انقلابی در حال تولید بود.
همه یه
جورایی تولید داشتن از رجایی و باهنر گرفته تو مدارس تا شریعتی و طالقانی با اندیشه های نو و چمران
که درس خوندنشم با هدف بود و خیلیهای دیگه البته بارهبریت امام خمینی
مانده ایم میان متعصبان دین نما که مهر زده اند بر عقولشان که دیگر نه گوششان میشنود و نه چشمانشان میبیند!
و دین گریزان وحکومت گریزان که دین را
در ظاهر دینداران می بینند و نمی درکند دین ناب را و هرچه فحش است نثار دین وحکومت می کنند!
این حکومت نه جمهوریش بد بود نه اسلامیش اما نشد که بشه آنچه باید!!
روز مهمی برای این کشور رقم خورد در چنین روزی
ای کاش بلند می شدند و بیدار آنهایی که زنده کردند این مرز و بوم را توی اون سالها !
می دیدند آیا به اینجا می خواستند برسند ؟! که همه ی ملت بمبی از نق شوند!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 17:36 توسط آنتیک
|
جمعه
غروب
تنها
دلگیری خاصی داره.....
دورم از تو
ولی مشتاق رسیدنم
.
.
.
کاش منم مثه نی نی یا علی می گفتم و بلند می شدم
خدایا! چه بیصدا، بی منت و بی حساب میبخشی و ما، چه حسابگرانه تسبیح میگوییم!(نظرآهاری)
+ نوشته شده در جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 17:19 توسط آنتیک
|
مسيح مثله هميشه مجهول وار و پيچيده و اين دفعه كابوس وارانه بصورت كاملا غير عادي در وبلاگ غير عاديش بالاخره حرفاشو ميزنه
انگاره ها هم هنوز حال داره بگه تو خود بخوان حديث مفصل از اين ايام
تورجان كه موشكافانه تمام جريانات و نقد مي كنه و در آخر پستش اينگونه مي نويسه:
"امامی که من می شناسم، بیش از آنکه نگران آبروی خودش باشد نگران جان و مال و آبروی مردمی است که پناهی جز خدای خود ندارند. امامی که من می شناسم، امامی است که بیش از آن که دغدغه پاره شدن عکس خودش را داشته باشد، دغدغه زیرپا گذاشتن قانونی را دارد که خون هزاران تن از بهترین جوانان این کشور برای به ثمر رسیدنش ریخته شده است. قانونی که با دین در تضاد نیست و دینی که با قانون تضادی ندارد."
خانم محتشمي پور هم كه غم فراغ همسر صبورترش كرده پستاش همش شده عشق و عاشقي همسرانه وشكوائيه ازين دولت فخيمه
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸ ساعت 16:32 توسط آنتیک
|
قال الحسين (ع) : انا قتيل العبره قتلت مكروبا و حقيق علي ان لا يأتيني مكروب قط الا رده الله و افلبه الي اهله مسرورا . امام حسين (ع) فرمود : من كشته گريه ام زيرا مرا در پريشاني كشتند و سزاوار است برمن كه هيچ فرد پريشاني نزدم نيايد مگر اينكه خداوند او را با دل شاد به سوي خانواده اش باز گرداند .
الهی مرا مدد کن تا دانش اندکم نه نردبانی باشد برای فزونی تکبروغرور بلکه گامی باشد برای تجلیل از تو و متعالی ساختن زندگی خود ودیگران. هر چه عاشق تر.بنده تر. هرچه بنده تر.نزدیکتر. هرچه نزدیکتر.فناتر. هرچه فناتر.شادتر