بهین زی

آنتیک میخواهد دست به قلم شود ✍
وبلاگ عتیقه اش را از زیر خروارها خاک دربیاورد
میخواهد برای خودش بنگارد📝

مدتیست میخواهم بهین بزی ام 🌱و به دیگران راه بهین زیستن را نشان دهم
مدتیست خدا یاریم نموده و راههایی را برایم باز گذاشته است که خود در عجبم
اما در این مسیر هدفم راسخ تر گشته و می خواهم کانون بهین زی 🌱را گسترش دهم
باز هم از خدا مدد میخواهم تا راه درست را خودش نشانم دهد.
با اینکه مدام به درهای بسته میخورم اما امیداوارانه تر قدم برمیدارم

در این مسیر دوستانی پیدا کردم که ارزششون برایم بسیار بالاست و خداوند را شاکرم زین بابت🙏

گروه ها و کانالهایی که زیرمجموعه ی کانال بهین زی در تلگرام هست گویای این مطلب است 

@behinzy را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید 

 

ذی الحجة


ذی الحجه ماه علی ست

ماه کعبه ،زادگاه علی ست

۱۵ ام این ماه سالروز ازدواج علی ست

۱۸ ام سالروز ولایت علی ست

و امروز ۲۱ ذی الحجه که روز زکات دهنده ی در حال رکوع  یعنی علی ست 


"انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون"۵۵ مائده 
امروز سالروز دادن انگشتری در هنگام نماز به سائل توسط حضرت علی (ع) است زکات در حال رکوع تنها از علی بر می آید و بس

خودآگاهی های آنتیکی

آنتیک این خودآگاهی را چندین سال پیش دربرگه ای نوشته بود که مسیرش از انحراف خارج شود بعضی هاش و هنوز نتونسته اجرا کنه ازآنجا که انسان از واژه نسی و فراموشکار است عین النصبش کردم تادوباره همت نهم.

خودت را معماری کن از ابتدا بنا را صاف و محکم بگذار و به معماری دیگران نیندیش.

از تمامی دانسته هایت استفاده مرکب نما.

آموزه ها را بعمل.

رها مکن آنچه با اشتیاق شروعیدی.

خالق باش تا قدر خالق دانی.

سخنان خوب بشنو،سخنان حکمت آمیز بگو،نیکیها و تماما خوبیها را ببین.

انس با قرآن هنرزندگی کردن را به تو می آموزد.

محبت انبیاءو اولیاء و بزرگان دلت را بزرگ می کند آنچنان که خدای در آن جا می گیرد .

لهو و لعب را در زمان کوتاهی که در عمر داری حذف نما.

خشم تو رااز بزرگی خردت می کند صلواتی نثار موسی کاظم(ع)شاید آرامش دهنده تو باشد لیکن ناراحتی خویش را با هنرمندی بیان نما.

نماز را بزرگ دار آنچنان که حضور ناظر را دریابی.

غیبت را حتی گوش هم مده و به راحتی بیان نما تمثیل آتشی که برپا می شود و گوش های تو که آلوده می شود دیگرصدای عوالم بالا را نمی شنود.

تا آنجا که ضرورتی ندارد صحبتی با نامحرم ننما که نگاهت به او افتد این چشمان باید مهدی بین گردد و این دهان باید هم صحبت مولا باشد.

به کمک دیگران شتاب بدون انتظار و معامله ای که محبت معامله ای معنا ندارد.

عاشق باش اما عشق را به زنجیر مکش رهایش نما به مانند پرنده جلد که بازگردد به سوی تو.

احترام  بیش از حد انتظار در همه ی جمع ها به همراه زندگیت احترام به خودت می باشد.

گرمای مطبخ خانه باعث گرمای خانواده می شود مطبخت خاموش مباد.

ارتباط تنگاتنگ با خاندان تازه ات دریچه ای تازه برویت می گشاید.

درخشندگی انوار وضو را درک نما که دائم الوضو باشی .

شب و نیمه شب را دریاب .

گاهی با تلفن ،گاهی یک اس ام اس گاهی ای میل و مهمتر از همه دیداری از همه اقوام  دوستان آشنایان تو را از حالشان باخبر کند یادشان باش تا نیرویی تازه گیری

اول وقت بودن در هر کاری ارزش آن کار را بالا می برد .

ارکانی از نماز که حضور را بیشتر ملموس می کند مانند قنوت و سجده وقت بیشتری گذار تا لذت حضور را درک نمائی.

آن دعایی که به دلت می نشیند برگزین.

سخنانت را مزه مزه کن اگر شور و تلخ و سوزنده نبود آنگاه از زبان بیرون بده.

این قانون طبیعت است "هر عملی داره عکس العملی" لذا بی تفاوتی در قبال دیگران ،دیگران را نسبت به تو بی تفاوت می کند.


سخته بلاتکلیفی 

ماندن میان 


سکوت در مقابل ظلم!!

و

بل گرفتن دشمن !!




معاد جسمانی

یک سوال از اساتید و رفقای نتی

 

اونایی که می دونند ملاصدرا اعتقاد به معاد جسمانی و روحانی داشت ولی منظور از معاد جسمانی  را همین جسم عنصری نمی دانست بلکه بدن مثالی که متناسب با اخرت است می دانست 

 چگونه با آیه 55 طه منها خلقنكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى ما شما را از آن (زمين) آفريديم و در آن باز مى‏گردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مى‏آوريم می توان جمع کرد که علنا اعلام می دارد که معاد جسمانی همین عنصری است که از زمین است؟!.

لطفا روشن نمایید این ذهن آنتیک را ....


گاهی دلم برای خودم تنگ می شود


دلم از خودم گرفته خیلی وقته به خودم و افکارم و وبلاگم و رفقای وبلاگیم سر نزدم

دلم برای خودم تنگ شده می فهمی یعنی چی؟!

نمی دونستم 2تاشدن و زودی 3 تا شدن انقده دل تنگی برای یکی بودنم میاره منظورم البته برای خودم وقت گذاشتنه نه خدای نکرده فکر کنی دوست دارم به عقب برما نه دوست دارم همین که جلو میرم عقبیا رو یادم نره که انگاری داره میره.....

یه دوره گذرا رو پستای اولیه داشتم بغضم گرفته.....


غربت اونجا بيشتر از پيكرت غم انگيز بود هاله جان!


از صبح كه اين خبر وشنيدم دعا دعا مي كردم 

اين جريانات كذب باشه سر كلاس هيچ از درس نفهميدم و بعدش دختر كوچولومو رها كردم و امدم منزلت غربت اونجا بيشتر از پيكرت غم انگيز بود بالاي سرت نشستم و قران مي خوندم بدون اينكه بفهمم چي مي خونم تو ذهنم مرور مي كردم حرفهاي زيبا و دلنشينت را كه مي گفتي زندان براي من خيلي خوب بوده و لحظات ارزشمندي و اونجا گذروندم مي گفتي زبان فرانسه انجا تدريس مي كردي با اينكه مي دانستيم بسيار با قران مانوسي در جواب اينكه چرا قران نمي اموختي گفتي چون بندي كه هستم نمي طلبه قران اموزي را ....

هاله جان اينها چه مي گويند تنها علت كشته شدنت عكسي بود از پدر كه با خود حمل مي كردي و بعد .....نميتونم تصور كنم اين ظلم را

ثقيل است  بپذيرم در چنين حكومتي زندگي مي كنم خدايا به كجا پناه برم كجاي دنيا ت ظلم نيست بگو يه نوك پا برم اونجا

بانو زینب ،ام شیماء روزت مبارک


هم نام اسطوره صبر روزت مبارک

 

کسی که مصداق کامل آیه ی"وبشر الصابرین الذین اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و اولئک هم المهتدون" بودی

وقتی بالای سر پیکر دخترت ایستاده بودی و چادرت را حائل کردی تا کسی صورت دخترت را نبیند و در همین حال دست به دعا برداشتی، صحنه ی زیبایی  در ذهنم  نقش بست تورا یک لحظه حضرت زینب دیدم بر تله زینبیه ایستاده و صبورانه با خدایش هم صحبت شده . غبطه خوردم به حالت به صبرت  به این همه شکیبایی .

عادت دارم خودم را جای دیگران گذارم آن لحظات گاهی با هم نامم می رفتم توی قبر و می اندیشیدم که حتی این جسم خاکی هم همراه نشد برای رفتن. یک روز شیما سامی یک روز شیما فیلی .گاهی هم خودم را جای مادر می گذاشتم و تجربه ی یک سال و اندی مادر شدنم را به 28 سال می رساندم

عجب دردی زینب دارد

عجب صبری زینب دارد

اگر من جای او بودم

نمی دانم....

....نمی توانستم تصور کنم وای خدای من ............  

مگر میشود مادری دخترش را به گور بسپارد انهم پیکری سوخته که هیچ نمانده باشد از او آنگاه این چنین مقاوم و صبور بایستد و بی هیچ گلایه و شکوه ای او را راهی خانه آخرتش کند انهم زمانی که باید راهی خانه ای دیگر می کرد

بانو زینب ام شیماء امروز روز تو ست تویی که  مادری کردی دختری را که در جوانی و رعنایی و زیبایی پرپر شدنش را دیدی

 

زینبی بمانی زینب بانو.....

 

 

 

نق م میاد!نق ت میاد ! نق ش میاد! نق مون میاد!


به قول استادمون

یه جورایی همه ایرونیا نق شون میاد

و ریشه نق ها رو نمی تونند بیابند

هرچی میری جلوتر افتضاحات بیشتری می بینی

 

درست مثه یه بچه  که نق میزنه

مامان پفک می خوام

می خوره تموم میشه

بازم نق میزنه مامان بریم پارک

مامان نوشابه می خوام

مامان ادامس می خوام

.....

نمی دونه چی می خواد فقط نقش میاد


فشار که زیاد بشه نق ها فوران می کنه

نق که زیاد میشه دردات باید فوران کنه

درد که زیاد میشه فریادات بلندتر میشه

درد نداشته باشی وآروم بمونی

غفلت وجودتو میگیره

اونوقت حساب از دستت خارج میشه

آخه میدونی که غفلت ضد حسابه

بعد به جای اینکه حساب کنی حسابت می کنند


 

 نق های خیابونی:

 چقدر بیکار!

 حقوق کم!

 هزینه ها زیاد

چقدر فقیر !

......

آدم باشی دردت می گیره


 نق های اندیشه ای:

بی عدالتی!

ظلم !

.

.

دردت زیاد میشه

وا آزادیا!

.

سنگینی درد و حس می کنی تو قلبت

وا اسلاما!

....

دیگه درد فریاد میاره

هرکسی هم که  فریاد بلند زد کردنش تو چهاردیواری که بپیچه صداش تو گوش خودش و سرش گیج بره

 

اما کجاست فکر نو؟!

کو اندیشه ی نو؟!

هیچ تولیدی درکار نیست!

33 سال پیش حدود 15 سالی بود که انقلابی در حال تولید بود.

همه یه جورایی تولید داشتن از رجایی و باهنر گرفته تو مدارس تا شریعتی و طالقانی با اندیشه های نو و چمران که درس خوندنشم با هدف بود و خیلیهای دیگه البته بارهبریت امام خمینی

 

 

مانده ایم میان متعصبان دین نما که مهر زده اند بر عقولشان که دیگر نه گوششان میشنود و نه چشمانشان میبیند!

و دین گریزان وحکومت گریزان  که دین را در ظاهر دینداران می بینند و نمی درکند دین  ناب را و هرچه فحش است نثار دین وحکومت می کنند!

این حکومت نه جمهوریش بد بود نه اسلامیش اما نشد که بشه آنچه باید!!

روز مهمی برای این کشور رقم خورد در چنین روزی

ای کاش بلند می شدند و بیدار آنهایی که زنده کردند  این مرز و بوم را توی اون سالها !

می دیدند آیا به اینجا می خواستند برسند ؟! که همه ی ملت بمبی از نق شوند!!!




جمعه 

غروب

تنها

دلگیری خاصی داره.....


دورم از تو 

ولی مشتاق رسیدنم

.

.

.

کاش منم مثه نی نی یا علی می گفتم و بلند می شدم



خدایا!
چه بیصدا، بی منت و بی حساب میبخشی و ما،
چه حسابگرانه تسبیح میگوییم!(نظرآهاری)

كي حال داره دستمال بده اين عتيقه جات و گردگيري كنم!


خيلي وقته ننوشتم

بي حوصلگي

كم وقتي

درد بيدرمون مملكت

و

...

يه جورايي داره نوشتن يادم ميره

انقده كه اين ني ني آنتيك زود به زود وبلاگشو آپ مي كنه

مامانش حالي نداره  گردگيري كنه اين عتيقه جات را

خوش به حالت يسنا خانومي كه الانه جيغت براي فقط و فقط خواب و خوراك و تعويضته

هرچي بزرگتر ميشي جيغات هم شدت ميگيره و بي درمونتر ميشه

احساس خوبي  ندارم

از بحث خسته ام

......

اما اينروزا

روح الله زيبا مينويسه از پاره كردن عكس هم نامش

مسيح مثله هميشه مجهول وار و پيچيده و اين دفعه كابوس وارانه بصورت كاملا غير عادي در وبلاگ غير عاديش بالاخره حرفاشو  ميزنه

انگاره ها هم هنوز حال داره بگه تو خود بخوان حديث مفصل از اين ايام

 تورجان كه موشكافانه تمام جريانات و نقد مي كنه و در آخر پستش اينگونه مي نويسه:

"امامی که من می شناسم، بیش از آنکه نگران آبروی خودش باشد نگران جان و مال و آبروی مردمی است که پناهی جز خدای خود ندارند. امامی که من می شناسم، امامی است که بیش از آن که دغدغه پاره شدن عکس خودش را داشته باشد، دغدغه زیرپا گذاشتن قانونی را دارد که خون هزاران تن از بهترین جوانان این کشور برای به ثمر رسیدنش ریخته شده است. قانونی که با دین در تضاد نیست و دینی که با قانون تضادی ندارد."

خانم محتشمي پور هم كه غم فراغ همسر صبورترش كرده پستاش همش شده عشق و عاشقي همسرانه وشكوائيه ازين دولت فخيمه


پر بركت باد عيد


نو شو  اي عزيز

همراه با بهار

 

ز تن شوي غبار نگراني

همراه با باران

 

دشمنيه كهنه دور ريز

همراه با دورريختني ها

 

دل تكاني كن

همراه با خانه تكاني

 

بذر مهر بكار

همراه با سبزه

 

غبار چشمان پاك كن

همراه با شيشه

 

كينه سوزان

همراه با چهارشنبه سوري

 

پنجره ي عشق باز نما

همراه با پنجره ي خانه

 

سفره ايمان پهن نما

همراه با سفره ي هفت سين

 

روز بي گناه، عيد واقعي داشته باش

همراه با عيد نوروز

 

ديدار خدا رو

همراه با ديد و بازديد

 

به ياد آر گذر عمر

همراه با گذر بهار






مهربانترين همراه!

اولين بهار پس از پيوندمان با تو سپري كردن چه مي چسبد

26 روز مانده به سالگرد اين وصلت زيبا كه جز مهرباني و لطف از تو چيزي نديدم

خداوند به حق مهربانيت از زمره سربازان نزديك حضرتش قرار دهدت

زندگيمان را روز به روز زيباتر و باكمالات بيشتر و پر بارتر نمايد

آمين اي خداي بهار و بهاريان

انشائي به وجودي عالي :استادم شايسته

 

مشق درس فلسفه:



به نام وجود


نمي داند اين وجود كه

آنچه در انديشه اش مي گذرد صحيح است و يا خير

ليك به نظر اين وجود ،

به خود آمدن همان خدائي شدن است به مَثَل حلاج ها.

كه كلمۀ { خود+آ == خدا}

پس اگر اين خود به خدا مي رسد همۀ خودها به خدا مي رسند

و چون خدا يكي است

" هوالله احد"

در نتيجه همۀ اين خودها هم يكي است

و مي توان خود را وجود گرفت

و رسيد به وحدت وجود .

و از آنجا كه بيان مي شود "خودها"

و جمع بسته مي شود

اين كثرت وجود را مي رساند

همان نظريۀ وحدت در عين كثرت

اما اگر خود را نبيني

و به جايش اتصال اين خودها را بيني

اتصالي كه فاصله اي ميانشان نشود پيدا كرد

به مَثل دريا

كه فاصله اي ميان قطرات آبش نيست

و در نگاه يك دريا بيش نيست

وقتي به كنار دريا مي روي

گفته نمي شود

به كنار قطرات آب زيادي رفتم

يا آبهاي زيادي را ديدم

بلكه مي گوئي

كنار دريا رفتم

و دريا را ديدم .

خودها نيز قطرات هستند

وقتي يكي ديده شوند

همان وحدت شخصي است .

قطره به تنهائي به كار نيايد

نه تشنه اي را سيراب مي كند

نه زميني را مرطوب .

ليك قطرات باهم به كار آيد

بسته به شدت و ضعفش چه ها كه نمي كند

اين قطرات در ضعيف ترين مرحله

تشنه اي را سيراب

و در قويترين مرحله

شهري را ويران .

لذا اين همان وحدت تشكيكي است

ودر همين مراتب وجودي مي توان

وجودي وجودهاي ديگر را در برداشته باشد

به مَثل وجود باران كه وجودات قطرات را شامل است

و اين وجود باعث روياندن وجودهاي ديگر مي شود

اثر وجوديش به مراتب بيشتر از بركه اي آب است

كه آن خود وجوديست از وجودات

و باعث طهارت وجودات دگر

و زيستگاه وجودات دگر .

مي شود اينگونه بيان نمود

كه اين وجود ِ بركه يك اتصال دروني دارد

يعني قطرات كه خود وجوداتي هستند

و يك اتصال بيروني

كه در ارتباط بين وجود بركه با وجوداتي كه درون بركه زندگي مي كنند

جانداران و غيره

و وجوداتي كه از آن بركه استفاده مي كنند به هر نحو.


و همراه آنتيك انشاء را اينگونه ادامه داد در برطرف نمودن برخي اشكالات اين عتيقه: 


حال دقت نظر به اين نكته لازم و ضروريست كه هر خود به تنهائي ويرانگر خود است

همانطور كه قطرۀ آبي ويرانگر خانۀ مورچه و سيلي است براي او.

دقت نظر در تكامل هر خودي كامل كنندۀ خود است و غفلت از هر خودي ويرانگر خود است

و اين مهم را بايستي به ذهن سپرد كه هر خودي مختص خود است و درديگر خودي اثر ندارد

همانگونه كه قطره ويرانگركاشانه مورچه و شادي بخش خانه قورباغه ايست

به معناي آنكه هر خود مختص به خود شخصي است و در ديگري جزء فنا راهي ندارد

"كار نيك مؤمنين سيئات ائمه و پيامبران است "

اي كه خودت را به خودي باختي            پس چه به دنبال خودت ساختي


وجودي از بالاترين مراتب : آنتيك و همراه آنتيك

رجوع شود به وبلاگ چيزنما :http://chyznamaa.blogfa.com   

قاف



الوعده وفا
امریه ای بود از جانب رفیق
که مطاع کردم و نگاشتم
به سبک خویش

که آنتیک را چه به مقاله دادن رفیق



وقاف

حرف آخر عشق است

آنجا كه نام كوچك من

آغاز مي شود





وقتي كه هستي ،نيستي

وقتي كه نيستي ،هست مي شوي

قيصر را نمي شناختم در حد خودش

در حد اسمي و فقط نامي

اما جالب انگيز بود برايم گذري برزندگينامه اش

رك تحصیل از رشته دامپزشكى دانشگاه تهران 1357

ترك تحصیل از رشته علوم اجتماعى دانشگاه تهران 1363

اخذ دكتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران"

تغيير مي دهد تا خود را بيابد

و او خود را در ادبيات يافت

كاش كه آنتيك نيز زماني نزديك خود را دريابد

قبل از انكه برسد به گفته ی همو كه بیان نمود:

تا نگاه مي كني وقت رفتن است

پيش از آنكه با خبر شوي

لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود

ناگهان چقدر زود دير مي شود

 

تا زود دير نشده درياب خويش را!

مباد كه

لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن

خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

 

درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى

 

 اما سرآمد شاعران جنگی نامیدندش

و او را با شعرهای جنگیش شناختندش


مى خواستم شعرى براى جنگ بگویم

دیدم نمى شود

دیگر قلم زبان دلم نیست.

گفت:

باید زمین گذاشت قلم ها را

دیگر سلاح سرد سخن كار ساز نیست

باید براى جنگ

از لوله تفنگ بخوانم

با واژه فشنگ

از خطه گرم جنوب است و این از اشعار گرمش هویداست


او كه قياس كرد كتاب و انسان را

خود مصداق كتابيست كه تا به ابد زنده است

و

عاقبت پرونده اش را

با غبارآارزوها

خاك بست روزي و باد برد باري


يادش گرامي

 

قاف

 

 

وقاف

حرف آخر عشق است

آنجا كه نام كوچك قيصر

آغاز مي شود                        

به زودی به عتیقه تبدیل می شود

 

 

مسیح را به صلیب کشیدند!

 

محبوب که باشی حرمتها از یادها می رود

محبوب که باشی برکت وجودت دیگران را هول می کند  

 محبوب که باشی تکه پاره می شوی

و چه پیامد ناگواری می تواند داشته باشد .....

 

 

همه چیز درباره عکس بی نظیر لحظه تکّه پاره شدن کفن امام خمینی

 

اماما! نیستی ببینی با این انقلابت چه ها می کنند

نیستی ببینی خون جگرهایت برای اتحاد بین احزاب به کجا رسیده

نیستی ببینی حزب خواهی و خود خواهی به جای مردم خواهی و دین خواهی  بیداد می کند

 دلم برات کلی تنگیده ........

 

فرار نكنيد كه گريبان گيرتان مي شود!

 

سالياني هراس داشتم از گير كردن در كارهاي دولتي

هراس از اينكه در ركود مي ماني و فسيل ميشوي!

هراس ازاينكه رشد نمي كني و مي پوسي!

چه مي شود تقدير را !

كه آنتيك تجربه مي كند كارهاي بي نظم و بي حساب  دولت را

هنوز مشغول نگشتم در محيط كار رياست گروه ما كه چند روز پيش توسط ايشان  مصاحبه گشته بودم عوض ميشود و همه چيز بهم مي خورد

 هركس براي خود ايده اي  دارد

و مي خواهد ايده گستر شود

با ورود من چيدمان تازه عوض گرديده...... اينهم دستاورد  سال نوآوري و شكوفائي!

امروز هم خبردار گشتيم كه رئيس بزرگه از اين چيدمان دلخور گشته و قرار است مانتيورها همه به چشم آيند و جدائي خانمها از آقايان و آنهم پشت پرده !!!!

عجب جريانيست اين طرز فكرها.....

هيچ استانداردي در كارها نيست هركس پي اهداف خويش است

همه كارهاي آي تي كشور حل و فصل گرديده فقط مانده فن آوري در چيدمان ميزها و مانتيورها !؟؟؟

خدا عاقبت همه را ختم به خیر نماید انشاءالله

 

 

......

 

دوره آخرالزمان را می حسم شدید ....................

1 بهمن و ......

 

۱بهمن و سال پنجاه و شش

۱ بهمن و مادری منتظر

۱بهمن و گریه ی کودکی

۱ بهمن و سال هشتادوشش

۱ بهمن و ۳۰ بار تکرار آن

۱ بهمن و بغض ناگفته ای
۱ بهمن و دختر ساده ای

۱ بهمن و آنتیک پرخطا

۱ بهمن و بنده ای پرگناه

نمی دانم .......

چه رشدی کردم از پارسال تا امسال؟؟!!

شرمسار محبتت هستم ادبیاتچی دیار


۱ بهمن و سوم کشتگان

۱بهمن و اشکها ی روان


قال الحسين (ع) : انا قتيل العبره قتلت مكروبا و حقيق علي ان لا يأتيني مكروب قط الا رده الله و افلبه الي اهله مسرورا .
امام حسين (ع) فرمود : من كشته گريه ام زيرا مرا در پريشاني كشتند و سزاوار است برمن كه هيچ فرد پريشاني نزدم نيايد مگر اينكه خداوند او را با دل شاد به سوي خانواده اش باز گرداند .


چهل حديث در   باب اشک 

 

خرده مگیرید !

 

یه استاد پیدا شده

فرصت نمیده نفس بکشی

خدا حفظش کنه

بزرگواران !

خرده مگیرید

که خویشتن نیز دلم برای مغازه ام تنگیده

منتظرم

ببینم

سنگینی درسهایم کی وزنش  پائین می اید

تا گرد و خاک زدایم از این عتیقه جات

ایام لطیفیست!

 بزرگیش را دریاب

و این حقیر آنتیک را به یاد آر

و از سر لطف دعایش نما

امروز حاجیان

بر مصاف عشق

در صحرای عرفات

و ما تنها حسرت خورشان !

نصیبمان گردان.....