غربت اونجا بيشتر از پيكرت غم انگيز بود هاله جان!
از صبح كه اين خبر وشنيدم دعا دعا مي كردم
اين جريانات كذب باشه سر كلاس هيچ از درس نفهميدم و بعدش دختر كوچولومو رها كردم و امدم منزلت غربت اونجا بيشتر از پيكرت غم انگيز بود بالاي سرت نشستم و قران مي خوندم بدون اينكه بفهمم چي مي خونم تو ذهنم مرور مي كردم حرفهاي زيبا و دلنشينت را كه مي گفتي زندان براي من خيلي خوب بوده و لحظات ارزشمندي و اونجا گذروندم مي گفتي زبان فرانسه انجا تدريس مي كردي با اينكه مي دانستيم بسيار با قران مانوسي در جواب اينكه چرا قران نمي اموختي گفتي چون بندي كه هستم نمي طلبه قران اموزي را ....
هاله جان اينها چه مي گويند تنها علت كشته شدنت عكسي بود از پدر كه با خود حمل مي كردي و بعد .....نميتونم تصور كنم اين ظلم را
ثقيل است بپذيرم در چنين حكومتي زندگي مي كنم خدايا به كجا پناه برم كجاي دنيا ت ظلم نيست بگو يه نوك پا برم اونجا


زکات آموخته هایم.....