ذی الحجة


ذی الحجه ماه علی ست

ماه کعبه ،زادگاه علی ست

۱۵ ام این ماه سالروز ازدواج علی ست

۱۸ ام سالروز ولایت علی ست

و امروز ۲۱ ذی الحجه که روز زکات دهنده ی در حال رکوع  یعنی علی ست 


"انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون"۵۵ مائده 
امروز سالروز دادن انگشتری در هنگام نماز به سائل توسط حضرت علی (ع) است زکات در حال رکوع تنها از علی بر می آید و بس

خودآگاهی های آنتیکی

آنتیک این خودآگاهی را چندین سال پیش دربرگه ای نوشته بود که مسیرش از انحراف خارج شود بعضی هاش و هنوز نتونسته اجرا کنه ازآنجا که انسان از واژه نسی و فراموشکار است عین النصبش کردم تادوباره همت نهم.

خودت را معماری کن از ابتدا بنا را صاف و محکم بگذار و به معماری دیگران نیندیش.

از تمامی دانسته هایت استفاده مرکب نما.

آموزه ها را بعمل.

رها مکن آنچه با اشتیاق شروعیدی.

خالق باش تا قدر خالق دانی.

سخنان خوب بشنو،سخنان حکمت آمیز بگو،نیکیها و تماما خوبیها را ببین.

انس با قرآن هنرزندگی کردن را به تو می آموزد.

محبت انبیاءو اولیاء و بزرگان دلت را بزرگ می کند آنچنان که خدای در آن جا می گیرد .

لهو و لعب را در زمان کوتاهی که در عمر داری حذف نما.

خشم تو رااز بزرگی خردت می کند صلواتی نثار موسی کاظم(ع)شاید آرامش دهنده تو باشد لیکن ناراحتی خویش را با هنرمندی بیان نما.

نماز را بزرگ دار آنچنان که حضور ناظر را دریابی.

غیبت را حتی گوش هم مده و به راحتی بیان نما تمثیل آتشی که برپا می شود و گوش های تو که آلوده می شود دیگرصدای عوالم بالا را نمی شنود.

تا آنجا که ضرورتی ندارد صحبتی با نامحرم ننما که نگاهت به او افتد این چشمان باید مهدی بین گردد و این دهان باید هم صحبت مولا باشد.

به کمک دیگران شتاب بدون انتظار و معامله ای که محبت معامله ای معنا ندارد.

عاشق باش اما عشق را به زنجیر مکش رهایش نما به مانند پرنده جلد که بازگردد به سوی تو.

احترام  بیش از حد انتظار در همه ی جمع ها به همراه زندگیت احترام به خودت می باشد.

گرمای مطبخ خانه باعث گرمای خانواده می شود مطبخت خاموش مباد.

ارتباط تنگاتنگ با خاندان تازه ات دریچه ای تازه برویت می گشاید.

درخشندگی انوار وضو را درک نما که دائم الوضو باشی .

شب و نیمه شب را دریاب .

گاهی با تلفن ،گاهی یک اس ام اس گاهی ای میل و مهمتر از همه دیداری از همه اقوام  دوستان آشنایان تو را از حالشان باخبر کند یادشان باش تا نیرویی تازه گیری

اول وقت بودن در هر کاری ارزش آن کار را بالا می برد .

ارکانی از نماز که حضور را بیشتر ملموس می کند مانند قنوت و سجده وقت بیشتری گذار تا لذت حضور را درک نمائی.

آن دعایی که به دلت می نشیند برگزین.

سخنانت را مزه مزه کن اگر شور و تلخ و سوزنده نبود آنگاه از زبان بیرون بده.

این قانون طبیعت است "هر عملی داره عکس العملی" لذا بی تفاوتی در قبال دیگران ،دیگران را نسبت به تو بی تفاوت می کند.

سیب

ح
ماجرای سیب حمید مصدق را همه تقریبا می دانند 

 



تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

و فروغ فرخزاد در جواب می گوید:


من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

و  جالب تر جوابی ست که شاعر جوان به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو شاعر داده

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا، رابطه با سیب نداشت