داری منو!
دلم تنگه واسه خود خودش
واسه مهربونیش
قدیما تا دلم می گرفت می رفتم پیشش
فقط دوست داشتم واسه اون اشک بریزم و درد دل کنم
با اینکه دوسش داشتم اما احساس می کردم او منو دوست نداره
باهام حرف نمی زنه
حتی به حرفام هم گوش نمیده
وقتی باهاش حرف میزدم بازم احساس تنهایی می کردم
یکی پیدا شد و میونمون و بهم ریخت
نذاشت برم پیشش
خیلی دلم براش تنگ شده
بعد از او باز نفر دومی پیدا شد که سخت گیرتر از اولی
خیلی دلم تنگه
ماه هایش را هم دیگه درک نمی کنم
رمضان آمد و ما جامانده ایم ای دوست....
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:43 توسط آنتیک
|
زکات آموخته هایم.....