به نام وجود


وجودا!

درياب اين وجود را

كه به آنچه تو خواهي رسد

با همراه

يا

بي همراه

مهم رسيدن به تو،

به خود آمدن

و كامل شدن است

و اين مهم

همت مي طلبد

و اين همت

اراده

كه اراده طولي من در ذيل اراده ي تو چه شكننده است

وجودا!

نطقم دادي

و منت نهادي

و مميزم كردي

چگونه ناطق بودن را نيز بياموز

نگاه وحدت بين عطايم كن

از كثرت بيني برهان

كه جز تو نبينم

كه همه جلوه اي از تواند

به خويش بنگرم تو را بينم

به آسمان بنگرم تور ابينم

و به قول شاعر شيرين سخن

به صحرا بنگرم صحرا تو بينم

به دريا بنگرم دريا تو بينم

به هرجا بنگرم كوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا  تو بينم

 

وجود بي علت كه تسلسل شكني !

خلفتت را شكر

كه هر چه بيشتر مي انديشم

خويش را نفهم تر بينم.

من كيم؟!

هيچ نيم!

وجودي زوجودم

محو وجودم

 

اي معلولها را علت!

سببي ساز كه باقي ايام رادريابم

در اين كوته مانده عمر

كثرات را از چشمان گير

و

 وجودم

را

 در

 وجودت

محو

گردان