ده قانـون کلـی بـرای داشتن یک زنـدگی موفق



 قانون یکم

به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

 قانون دوم


در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.

 قانون سوم


اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.

 قانون چهارم


درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید، بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید.

 قانون پنجم


آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.

 قانون ششم


قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید، سرزنش نکنید، تحقیر و مسخره نکنید، وگرنه سرتان می آید. خداوند شما را در همان شرایط قرار می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید.

 قانون هفتم


دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.

 قانون هشتم


انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این که با آنها چه می‌کنید، بستگی به خودتان دارد.

 قانون نهم


جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

 قانون دهم


خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.

سیب

ح
ماجرای سیب حمید مصدق را همه تقریبا می دانند 

 



تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

و فروغ فرخزاد در جواب می گوید:


من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

و  جالب تر جوابی ست که شاعر جوان به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو شاعر داده

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا، رابطه با سیب نداشت
 

به بی‌عادتی کاش عادت کنیم

 

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟

بیایید از عشق صحبت کنیم

 

تمام عبادات ما عادت است

به بی‌عادتی کاش عادت کنیم

 

چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

 

به هنگام نیّت برای نماز
به آلاله‌ها قصد قربت کنیم

 

چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

 

چه اشکال دارد در آیینه‌ها
جمال خدا را زیارت کنیم؟

 

مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟

 

پراکندگی حاصل کثرت است
بیایید تمرین وحدت کنیم

اگر عشق خود علت اصلی است
چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟

 

بیا جیب احساس و اندیشه را
پر از نُقل مهر و محبت کنیم

 

پر از «گلشن راز» ، از «عقل سرخ»
پر از «کیمیای سعادت» کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست
همین بس که ما ساده صحبت کنیم

 

خدایا دلی آفتابی بده
که از باغ گلها حمایت کنیم

 

رعایت کن آن عاشقی را که گفت

«بیا عاشقی را رعایت کنیم»

قیصر امین پور

 

منحنی قامتم، قامت ابروی توست



منحنی قامتم، قامت ابروی توست

خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست

حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست

بازه تعریف دل، در حرم کوی توست

چون به عدد یک تویی من همه صفرها

آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو

گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا

ناحیه همگراش دایره روی توست


 مرحوم پروفسور هشترودی، ریاضیدان شهیر ایرانی



میزبان و مهمان


اگر بتوانی 

خودت را در این دنیا 

مهمان حساب کنی 

و

حق تعالی را 

میزبان 

همه غصه ها می رود 

چون 

مهمان که غصه ندارد 

در حالیکه 

هزاران غصه در دل میزبان است.


پاشو در رو باز کن رفیق


برای حرکت به سوی خدا لازم است برخیزیم

در را باز کنیم

و بگذاریم که خدا وارد شود

این امر فقط زمانی اتفاق می افتد که

انسان نیاز به خدا را احساس کند

و از اعماق قلب خویش فریاد براورد :

خداوندا به تو نیازمندم

نمی توانم بی تو زندگی کنم 


 

 

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌

كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه

يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه

يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛

يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره 


  
يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت

هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك

اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد

ببیند، بشنود، بفهمد، مهربانی کند و جان‌ داشته‌ باشد  
 

 

يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود،

انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند

 


واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم

همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند 
 

 

من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده

من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام

 
 

که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب‌ کنم

وای بر من اگر همین طور خاك‌ باقي‌ بمانم

 

امروز تفنگ پدری را در خانه   بر سینه فرزند گرفتند نشانه

از خاکم و هم خاک من از جان وتنم نیست
انگار که این قوم غضب هم وطنم نیست
اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بیرنگ بر این خانه نشستند
پا از قدم مردم این شهر گرفتند
رای و نفس و حق، همه با قهر گرفتند
شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند
با دست تبر سینه این باغ دریدند
مرغان امید از سر هر شاخه پریدند
بردند از این خاک مصیبت زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم و محنت
از هیبت تاریخی اش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جا ماند
از طایفه ی رستم و سهراب و سیاوش
هیهات که صد مرد عزادار به جا ماند
از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند
دادیم شعار وطنی و نشنیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند
دیروز تفنگی به هر آیینه سپردند
صدها گل نشکفته سر حادثه بردند
خمپاره و خون بود و شب و درد مداوم
با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم
آن دسته که ماندند از آن قافله ها دور
فرداش از این معرکه بردند غنائم
امروز تفنگ پدری را در خانه
بر سینه فرزند گرفتند نشانه
از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادر
تب کرد زمین از سر غیرت
که سراسر فرسود هوای وطن از بوی خیانت
از زهر دروغ و طمع و زور و اهانت
این قوم نکردند به ناموس برادر
امروز نگاهی که به چشمان امانت
غافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه ندارد
هر چند که باغ از غم پاییز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده
صد گل به چمن در قدم باغ بهاران
می روید و صد بوسه دهد بر لب باران
ققنوس به پا خیزد و با جان هزاره
پر می کشد از این قفس خون و شراره
با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دوباره
" هیلا صدیقی "

یا دوازده!!!!

 

امروز اگر نشد.....

ولی یک روز می شود...!!!!

ساعت به وقت شرعیه زهرا ۱۲

حالا که ساعت تو و چشم خدا یکیست

آقا چقدر مانده تا ۱۲؟

ثانیه های کند،

توسل می آورند

 

یا صاحب الزمان !

خدا!

یا ۱۲ !

 

تقویم را ورق بزن

و

انتخاب کن

این جمعه ها برای تو تعطیل می شود.....

 

 

« بايدها » و « نبايد » هاي انتخابات در كلام امام خميني (ره )



نظام اسلامي ايران كه با سقوط رژيم ديكتاتوري و استبدادي پهلوي در سال ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد با شعار محوري « استقلال ـ آزادي ـ جمهوري اسلامي » به سوي تحقق آن حركت خود را آغاز نمود.
بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره ) همواره در پيامها و سخنراني ها در برابر نظام سلطنتي بر حكومتي تاكيد داشت كه بر احكام اسلام و راي مردم بنيان گذارده شده باشد.
اصطلاح « جمهوري اسلامي » را امام ابتدا در پاريس در توصيف نظام مطلوب و مورد نظر خود به كار برد. « جمهوريت » مورد نظر به همان معناي رايج يعني مردمي بودن حكومت است . ايشان در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر چيستي حكومت در جمهوري اسلامي در تاريخ ۲۰ مهر ۵۷ مي فرمايد : « رژيم اسلامي و جمهوري اسلامي يك رژيمي است متكي بر آراي عمومي و رفراندوم عمومي » . (۱ )
بنابراين « جمهوريت » نظام به پذيرش حق مردم در انتخاب نوع نظام سياسي و حاكمان اشاره داشته و شكل و قالب حكومت مورد نظر امام را تشكيل مي دهد و در اين نظام مردم به عنوان يكي از اركان مشروعيت نظام سياسي جمهوري اسلامي تلقي مي شوند به گونه اي كه نظر و راي مردم فقط در مراحل اوليه تاسيس نظام شرط نبود بلكه جمهوري اسلامي به حضور دائمي و نظارت هميشگي آنها بر مسئولين مقيد مي باشد.
البته در كنار آن « اسلاميت » هم ركن مهم ديگر نظام مورد نظر امام است كه بارها بر آن تاكيد نمودند. و در واقع اين ركن است كه جمهوري اسلامي را از دموكراسي هاي غربي جدا مي سازد. اسلام محتوا و ماهيت اصلي اين نظام را تشكيل داده و ضوابط و احكام و مقررات اسلامي مبناي اصلي سياستها و قوانين آن محسوب مي شوند.
يكي از مهمترين ابزارهاي مشاركت سياسي مردم و تحقق نظام « جمهوري اسلامي » عرصه انتخابات مختلف مي باشد كه اگر با دورانديشي و اتخاذ تدابير و مقدمات آن از سوي مسئولان و ساير دست اندركاران عملي شود مي تواند « جمهوري اسلامي » را در برابر تمامي توطئه ها بيمه نموده و از آسيبها و خطرات داخلي و خارجي مصون دارد.
در اينجا به برخي بايدها و نبايدها در عرصه انتخابات كه در ديدگاه و انديشه هاي معمار كبير جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره ) به آنها پرداخته شده است مي پردازيم .
● اهميت انتخابات و نقش مردم
انتخابات تجلي حضور و مشاركت سياسي مردم و عرصه تحقق اراده ملت براي تعيين سرنوشت خويش است از اينرو انتخابات داراي اهميت و جايگاه بلندي است و مردم نقش بزرگي در ايفاي اين رسالت و تكليف بزرگي بر دوش خواهند داشت .
امام خميني (ره ) درباره اهميت حضور و شركت مردم در انتخابات مي فرمايند : « اين وظيفه اي است الهي وظيفه اي است ملي وظيفه اي است انساني وظيفه اي است كه ما بايد به آن عمل بكنيم همه مان بايد در انتخابات شركت بكنيم . » (۲ )
با توجه به اين اهميت و نقش حضور مردم در صحنه انتخابات است كه بايد همت و تلاش تمامي مسئولان دست اندركاران كانديداها و رسانه ها به اين امر معطوف شود كه با اقدامات سنجيده و تدابير لازم و فضاسازي مناسب زمينه هاي حضور حداكثري مردم در انتخابات را فراهم ساخته تا موجب اميد بيشتر دوستداران و نااميدي و شكست دشمنان اسلام را فراهم نمايند.
● پرهيز از تخريب
انتخابات در نظام اسلامي داراي شرايط و آداب خاص خود مي باشد به گونه اي كه كانديداها و طرفداران آنان نبايد از هر شيوه اي براي موفقيت و دستيابي به اهداف خود استفاده كنند چرا كه پذيرش مسئوليتها در نظام اسلامي قبول رسالتي الهي و ملي براي تحقق آرمانهاي اسلامي و خدمت به مردم است . بنابراين چارچوبها و ضوابط ديني اخلاقي اجتماعي و فرهنگي بايد مورد توجه قرار گيرد و به هيچ عنوان نبايد شخصيت حيثيت و آبروي افراد دستخوش تمايلات و خواسته ها و اغراض دنيايي ديگران قرار گيرد.
متاسفانه انتخابات در نظام اسلامي به سمت ناخوشايند و نامطلوبي پيش مي رود و برخي افراد از هر شيوه اي ناپسند و غيراخلاقي براي تخريب رقيب و بيرون راندن او از صحنه انتخابات استفاده مي نمايند.
امام خميني (ره ) خطاب به كانديداها و طرفداران آنان بيان مي دارند : « از آقايان كانديداها و دوستان آنان انتظار دارم كه اخلاق اسلامي ـ انساني را در تبليغ براي كانديداي خود مراعات و از هرگونه انتقاد از طرف مقابل كه موجب اختلاف و هتك حرمت باشد خودداري نمايند . » (۳ )
معلوم نيست چرا عده اي براي رسيدن به پست و مقام و باصطلاح خدمت به مردم ! اينگونه بي مبالاتي نموده و حاضر مي شوند هرگونه اتهام تهمت و ناسزا را به ديگران ببندند. « حيثيت و آبروي مومن در اسلام از بالاترين و والاترين مقام برخوردار است و هتك مومن چه رسد به مومن عالم از بزرگترين گناهان است و موجب سلب عدالت است » (۴ )
زيبنده نظام اسلامي نيست كه كانديداها و طرفداران آنان در شيوه هاي تبليغاتي خود از هر روش و شيوه اي همچون كشورهاي غربي براي تخريب چهره ها استفاده نموده تا از اين طريق براي خود چهره اي بسازند. چه بسا اين روش در آينده گريبان اين افراد را نيز بگيرد.
امام خميني (ره ) در بيانات خود درباره تبليغات انتخاباتي به نكته مهم و اساسي اشاره كرده و از هرگونه روشي كه با شئون اسلام منافات داشته برحذر داشتند; « نصيحتي است از پدري پير به تمامي نامزدهاي مجلس شوراي اسلامي كه سعي كنند تبليغات انتخاباتي شما در چارچوب تعاليم و اخلاق عاليه اسلام انجام شود و از كارهايي كه با شئون اسلام منافات دارد جلوگيري گردد. بايد توجه داشت كه هدف از انتخابات در نهايت حفظ اسلام است . اگر در انتخابات حريم مسائل اسلام رعايت نشود چگونه منتخب حافظ اسلام مي شود. بايد سعي شود تا خداي ناكرده به كسي توهين نگردد . » (۵ )
اگر واقعا هدف از پذيرش مسئوليت در نظام اسلامي حفظ اسلام و خدمت به مردم است تهمت و افترا و هتك حرمت و.... چرا ! مگر اينكه خداي ناكرده اغراض ديگري در كار باشد.

● انتخابات تجلي وحدت
انتخابات يكي از عرصه هاي تجلي وحدت و نمايش وحدت مردم است و بايد تمامي تلاشها و اقدامات در اين راستا صورت گيرد. متاسفانه گاهي در انتخابات وحدت ملي جامعه دچار آسيب شده و ضربات و خسارتهاي بزرگي را بر مردم و جامعه تحميل مي نمايد در اين زمينه اگر مسئولان كانديداها طرفداران آنها رسانه ها و بويژه جناحها و گروههاي سياسي روش معقول منطقي و در چارچوب اصول را در پيش گيرند. اين اصل مهم نه تنها آسيب نمي بيند بلكه موجب وفاق ملي و وحدت و انسجام بيشتر جامعه مي شود.
اين نكته مهم نبايد مورد غفلت و يا احيانا شيطنت برخي قرار گيرد.
امام خميني با توجه به وجود دو ديدگاه و دو تفكر در جامعه ضرورت وحدت و پرهيز از اختلاف را مورد تاكيد قرار داده و فرمودند « البته دو تفكر هست بايد هم باشد دو راي هست بايد هم باشد سليقه هاي مختلف بايد باشد لكن سليقه هاي مختلف اسباب اين نمي شود كه انسان با هم خوب نباشد.... اگر در يك ملتي اختلاف سليقه نباشد اين ناقص است .
اگر در يك مجلس اختلاف نباشد اين مجلس ناقص است . اختلاف بايد باشد اختلاف سليقه اختلاف راي مباحثه جار و جنجال اينها بايد باشد لكن نتيجه اين نباشد كه ما دو دسته بشويم دشمن هم بايد دو دسته باشيم در عين حالي كه اختلاف داريم دوست هم باشيم . » (۸ )
بنابراين نبايد رقابتهاي انتخاباتي زمينه اي را براي پراكندگي و اختلاف در جامعه و ملت را فراهم سازد. بويژه احزاب و جناحهاي سياسي بايد مواظب عوامل و دستهاي ناپاك باشند كه در آنها رسوخ نكنند.
« من احتمال مي دهم كه عوامل و دستهاي ناپاكي بخواهند از رقابتهاي انتخاباتي در رسيدن به آرزوهاي خود استفاده كنند و با طرح مسائل پوچ و بي معنا دلها را از يكديگر جدا سازند . » (۹ )
از اين رو بر همگان است كه با هوشياري و درايت كامل مواظب القائات وسوسه انگيزان و نفاق تفرقه افكنان و وحدت شكنان بوده و در راه اتحاد و همدلي تمامي نيروهاي متعهد و دلسوز نظام حركت نمايند و انتخابات را به عرصه اتحاد و انسجام ملت و جامعه تبديل نمايند.
● حسن اجراي انتخابات
صندوقهاي راي امانتهاي ملت در دست مسئولان امر است و بايد با حساسيت تمام از اين امانتهاي مردم نگهداري شود بايد دقت شود كه حتي يك راي از كسي ضايع نشود. هيچ مصلحتي نبايد موجب خدشه دار شدن آراي مردم شود و انگيزه هاي شخصي و تمايلات فردي و گروهي و جناحي نبايد بر مصالح عمومي و حقوقي افراد مقدم شود.
امام خميني (ره ) اين مهم را مورد توجه قرار داده و به مسئولين گوشزد فرمودند : « اينجا ما كار نداريم ما خودمان بين خودمان و خداي تبارك و تعالي بايد فكر بكنيم كه شما مسئول اين مساله هستيد هم مسئول كار خودتان و هم مسئول مسئولين ديگري كه تحت نظر شما هستند هستيد كه جريان انتخابات يك جريان صحيح باشد. هيچ كس در انتخابات بر ديگري مقدم نيست . » (۱۰)


ابراهيم اميري
منابع و ماخذ

۲ ـ همان ج ۱۸ ص ۳۱۸ ۳ ـ همان ج ۱۲ ص ۱۲ ۴ ـ انتخابات در انديشه امام خميني (ره ) تبيان دفتر اول ص ۳۳۴ ۵ ـ همان ص ۱۳۴ ۶ ـ همان ص ۳۳۷ ۷ ـ صحيفه امام ج ۱۲ ص ۴۹ ۸ ـ همان ج ۲۱ ص ۴۷ ۹ ـ همان ص ۴۷ ۱۰ ـ همان ج ۱۸ ص ۳۸۰
۱ ـ صحيفه امام ج ۳ ص ۵۱۴


خدا را دوست دارم


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست
خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم
خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...

شيطـان‌ پرستـی به چه معنـاست ؟

بحث شيطان

بحث عميقي است

توام با جبر و اختيار آدمي

جناب شيطان في نفسه پليد نيست

و

لعنتي كه مي فرستيم

في نفسه آن نفريني نيست كه در ذهن ماست......

درست است كه

هبوط پيدا كرد

همانطور كه انسان نيز

بحث عجيب و سنگيني است

اين بحث شيطان !!!!

اما اين فرقه هاي جديد التاسيس شيطان پرستي به حقيقت شيطان پي نبرده پرستشش مي كنند

كانه مثل آنتيك كه به حقيقت خدا آنطور كه مي بايست پي نبرده

ولي پرستشش مي كند

و چه كسي است كه پي به حقيقت ذاتش برده باشد

كه من عبد او نيز مي شوم

اما اينان بدين باورند

 

شيطان پرستی به معنی پرستش شيطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسيار قويتر و موثرتر از نيروهای خوب دنيوی همچون خدا است ! در شيطان پرستی شيطان به عنوان نماد قدرت و حاکميت بر روی زمين، قدرتی به عنوان برترين قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و اين دنيايی را که به عنوان دوزخ برشمرده مي‌شود را قانونمند می‌کند. در شيطان پرستی، غير از استفاده از شيطان به عنوان قدرت تاريکی و قدرت مطلق از نيروها و اجنه و روح های پليد و شيطانی نيز برای رسيدن به اهداف خود استفاده می‌شود؛ و در نهایت معنای شیطان پرستی؛ پرستش قدرت هر گونه بدي و پلیدی است.

زياد اين کلمه "شيطـان‌پرستـی "را  مي‌شنوی، مخصوصا در بين کسانی که ادعای متال‌بازی و گوش دادن به موسيقی متال به خصوص سبک بلک‌متال را يدک مي‌کشند. چيزی که الان در جامعه مشاهده مي‌شود باب شدن شيطان پرستی و انداختن پنتاگرام در گردن است. افرادي كه بدون هيچ دليل موجه و منطقي گاه‌ بيگاه لباس‌هاي عجيب غريب مي‌پوشند، علامتهاي خاصي بين خودشان دارند و به قول خودشان "تيريپ خفن ميزنن"! از همه ي اين مسائل که بگذريم حتما زياد هم شنيده‌ايد که در فلان کشور يک عده شيطان پرست يک آدم را تيکه تيکه کردند يا خوردند يا فلان جنايت را انجام دادند ... بله. از اينجور تيريپاي خفن همه جاي دنيا پيدا ميشن و بعضي وقتا هم خيلي تماشايي هستند. تصاوير زير تجمع و ميهماني گروهي از شيطان پرستان در ايتاليا را نشان مي دهد. 
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org





گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org



گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org




افلا تعقلون؟!!!!

 


ایران و ایرانی ...

 

روزنامه‌ «واشنگتن پست» در گزارشي با اشاره به سفر اخير برنده آمريكايي جايزه نوبل فيزيك 1976 به ايران و استقبال گرم دانشجويان از وي در تحليل روند گسترش روزافزون فعاليت‌هاي علمي و تحقيقاتي در ايران، اين حركت را در راستاي تلاش گسترده كشورمان براي ارتقا در حوزه‌هاي فن‌آوري و رسيدن به جايگاه يكي از پيشرفته‌ترين كشورهاي جهان عنوان كرد.

به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در اين گزارش آمده است: همزمان با ورود بورتون ريشتر، برنده آمريكايي جايزه نوبل فيزيك به سالن اصلي دانشگاه برجسته و سرشناس صنعتي شريف در تهران، صدها دانشجوي جوان ازجاي خود برخاسته و با لحني گرم از وي استقبال كردند؛ ريشتر كه كت و شلوار سفيد به تن داشت و به عصا تكيه داده بود گفت كه از اين استقبال بهت زده شده است.

وي گفت: «دانشجويان اينجا بسيار شوق‌انگيز هستند»

ريشتر با اشاره به سطح آموزشي بالاي دانشگاه صنعتي شريف اضافه كرد: «من انتظار دارم در آينده خبرهاي بيشتري از همه شما بشنوم.»

دانشجويان دختر و پسر با لب‌تاپ‌ها و كيف‌دستي‌هاي هوشمند در صندلي‌هاي خود منتظر بودند.

يكي از دانشجويان دختر از استاد سرشناس استنفورد عكس مي‌گرفت. برنامه ملاقات اين استاد در ماه گذشته بخشي از يك برنامه آكادميك با بودجه خصوصي بود كه از سوي فرهنگستان‌هاي ملي آمريكا و دانشگاه‌هاي ايران راه‌اندازي شد.

اسماعيل حسيني، دانشجوي 23 ساله مهندسي الكترونيك كه در نزديكي استاد نشسته بود، گفت: «آقاي ريشتر براي ما يك نمونه است. اما من به زودي اين خبر را خواهيم شنيد كه يك دانشمند ايراني براي اثر خود برنده جايزه نوبل شده است. همه ما به سختي مطالعه و تحقيق مي‌كنيم تا به اين افتخار نائل شويم.»

عزم ايران براي توسعه آنچه كه آن را برنامه انرژي هسته‌يي عنوان مي‌كند، بخشي از تلاش گسترده براي ارتقا خودكفايي فن‌آوري و نماياندن ايران به عنوان يكي از پيشرفته‌ترين كشورهاي جهان است.

در بخش ديگري از اين گزارش به قلم توماس اردبرينك آمده است: دانشمندان ايراني مي‌گويند كه در زمينه نانو فناوري به پيشرفتهايي رسيده‌اند وپژوهشگران بيولوژي مرزها را به سوي تحقيقات سلول‌هاي بنيادي پيش مي‌برند و صنعت خودروسازي اين كشور از هر نقطه ديگري در اين منطقه تعداد خودروهاي بيشتري توليد مي‌كند.

ريشتر خطاب به دانشجويان در سخنراني خود در دانشگاه‌ شريف اظهار داشت: ايران مي‌خواهد به گروه كشورهايي پيوندد كه مي‌خواهند چيزهاي زيادي درباره بزرگترين مسائل مثلا فضا بدانند.

سالانه 5/1 ميليون ايراني جوان در آزمون ورودي دانشگاه (كنكور) شركت مي‌كنند كه از اين تعداد 500 هزار نفر قبول مي‌شوند و در بخش آموزش عالي ثبت‌نام مي‌كنند و تنها 800 دانشجوي برتر وارد دانشگاه شريف مي‌شوند.

استاد ريشتر دانشگاه شريف را در واقع MIT ايران در نظر مي‌گيرد. در دانشگاه صنعتي شريف دانشجويان در حوزه‌هايي شامل هوافضا و نانوتكنولوژي تحصيل مي‌كنند. در حالي كه برخي پس از فارغ‌التحصيل شدن به برنامه هسته‌يي ايران ملحق مي‌شوند يا در ساير حوزه‌هاي فني در ايران مشغول به كار مي‌شوند، بسياري به ويژه داوطلبان دكتري از سوي كارفرمايان يا دانشگاه‌ها در استراليا، كانادا و آمريكا جذب مي‌شوند.

دكتر عبدالحسن وفايي، استاد دانشگاه شريف در اين باره مي‌گويد: بازديدكنندگان ما وقتي به آزمايشگاه‌هاي پيشرفته ايران پا مي‌گذارند و دانشجويان زن در مقطع دكتري را مي‌بينند متحير و انگشت به دهان مي‌مانند. آنها اغلب تصور كاملا متفاوتي از ايران دارند و‌آن را به عنوان يك كشورآكادميك در نظر نمي‌گيرند. در اين جا ما دانشجوياني را براي حل مشكلاتي آموزش مي‌دهيم كه تمام بشريت را تحت تاثير قرار مي‌دهند مانند گرسنگي، افزايش گرماي جهاني و كمبود آب.

اما در ايران اختراعات به عنوان مدركي براي اثبات اين مطلب كه انقلاب اسلامي اين كشور در سال 1979 كشور را مستقل و خودكفا كرد نيز مطرح مي‌شود.

وقتي محمود احمدي‌نژاد، رييس‌جمهور نخستين مركز فضايي ايران را در ماه فوريه افتتاح كرد، دستور پرتاب يك موشك‌ آزمايشي را به فضا صادر كرد و اظهار داشت كه هيچ قدرتي نمي‌تواند به خواست ايران غلبه كند.

ايران اميدوار است كه دومين ماهواره خود را طي چند هفته با استفاده از يك راكت ساخت داخل پرتاب كند.

در سال 1979 انقلابيون شاه مخلوع را متهم كرده بودند كه وي باعث وابستگي ايران به ديگر كشورها در زمينه فن‌آوري، تجهيزات نظامي و سخت افزار صنعتي شده است.

«در خلال جنگ ايران و عراق در دهه 1980، اين كشور با دشمني مواجه بود كه از سوي ابرقدرت‌هايي كه ايران را منزوي كرده بودند، حمايت مي‌شد. اسكادران هواپيماهاي F-4 ساخت آمريكا به دليل تحريم‌هاي آن كشور در دسترسي به قطعات زمين‌گير شده بودند. در جنگ همه دنيا عليه ما بود. ما ياد گرفتيم كه بايد روي پاي خود بايستيم»

اين مطالب را منوچهر منطقي، مديرعامل «ايران خودرو» عنوان مي‌كند، شركتي كه در سال 2007 بيش از 600 هزار خودرو توليد كرده است و در خاورميانه بي‌رقيب است.

«تحريم‌ها ما را واردار كرد كه از همه قابليت‌هايمان استفاده كنيم و در حال حاضر آن چه را كه آموخته‌ايم به مرحله تجاري رسانده‌ايم.» منطقي در حالي اين مطلب را عنوان كرد كه در طول مصاحبه لباس كارگران را پوشيده بود تا نشان دهد كه با همكارانش در خط توليد همراه است.

به گزارش ايسنا، گزارشگر واشنگتن پست در ادامه با اين ادعا كه ايراني‌ها نسبت به تبعات تحريم‌هاي سازمان ملل عليه ايران در خصوص برنامه هسته‌يي‌اش نگران هستند! صحبت‌هاي منطقي را نقل كرده كه تاكيد مي‌كند « آنها ما را به سمت محدوديت‌هايي در زمينه ساير كشورها سوق مي‌دهند اما همچنين قصد دارند كه ديگر كشورها مثل توليدكنندگان خارجي خودرو كه درصدد همكاري با آنها هستيم هم نتوانند از ظرفيت‌هاي ايران استفاده كنند. ايران سالي 5/1 ميليون دستگاه خودرو نياز دارد كه بازار قابل توجهي است كه در شرايط تحريم بايد اين نياز را خودمان برطرف كنيم و اين امري است كه ما به آن عادت داريم»

در بخش ديگري از اين گزارش به نقل از ناصر اقدمي از محققان پژوهشكده رويان جهاد دانشگاهي آمده است:« تحريم تكنولوژي هسته‌يي ايران توسط غرب مي‌تواند در آينده به منزله تحت فشار قرار دادن ما براي جلوگيري از توسعه و تكوين ديگر تكنولوژي‌ها نيز باشد.»

وي در ادامه مي‌افزايد كه مقامات مذهبي ايران اجازه انجام تحقيقات جنيني تا مرحله 4 ماهگي را به آنها داده‌اند.

موسسه تحقيقات سلولهاي بنيادي رويان ايران تحت حمايت دولت در خصوص سلولهاي بنيادي جنيني انسان به تحقيق و مطالعه مي‌پردازد.

وي مي‌گويد كه آنها با دانشمندان در آمريكا به تبادل اطلاعات مي‌پردازند و معتقدست كه بايد علم را فراتر از سياست تلقي كرد.

اين در حالي است كه وي پس از درخواست يك دستگاه فرا‌سانتريفيوژ براي انجام تحقيقات با ممانعت همتاي آمريكايي خود از ارسال تجهيزات مورد نياز به ايران مواجه شد.

دانشمندان آمريكايي دليل اين كار خود را دوگانه بودن اين تكنولوژي و موارد استفاده آن اعلام كردند و گفتند اين تجهيزات ممكن است در برنامه هاي هسته‌يي ايران به كار گرفته شود!

اقدمي گفت: «اين مساله نشان مي‌دهد كه ما براي رسيدن به هدفمان هنوز به قدرت بيشتري نياز داريم.»

دانشمندان سلولهاي بنيادي ايران مشغول طرح ريزي تبديل سلول‌هاي پوستي به سلول‌هاي بنيادي هستند تا با مسائل اخلاقي مواجه نشوند.

اقدمي يادآورشد: تنها سه كشور ديگر غير از ايران در اين زمينه مشغول به كار هستند و ما افتخار مي‌كنيم كه با بهترينها در حال رقابت هستيم.

به گزارش ايسنا، گزارشگر واشنگتن پست در ادامه با اشاره به اين كه دانشمندان ايران طي قرون گذشته اكتشافاتي در زمينه علوم طبيعي، رياضي و فلسفه داشته و پس از ورود اسلام و در قرن هفتم دانشمندان ايراني الكل طبي را توليد كردند و فعاليت‌هاي مهمي نيز در زمينه جبر و شيمي داشتند با دكتر هاشم رفيعي تبار، استاد پژوهشگاه دانش‌هاي بنيادي در تهران گفت‌و‌گو كرده كه مي‌گويد: «همه مي‌خواهند فرزندانشان را براي تحصيل به چنين جاهايي بفرستند.

كافي است، سوار يك تاكسي شوي و راننده تاكسي به شما خواهد گفت اين شغل دوم او براي تامين مالي فرزندانش در دانشگاه است.»

رفيعي تبار شش سال پيش براي تاسيس يك دپارتمان نانوتكنولوژي براي يك كنسرسيوم متشكل از 9 دانشگاه ايراني به وطن خويش بازگشته است.

دانشجويان او در حال طراحي مفهومي نانوابزارهايي هستند كه مي‌تواند سلولهاي سرطاني را شناسايي و نابود كند.

وي مي‌گويد: ما اهداف بسيار بزرگي داريم و در حال حاضر در زمينه نانوتكنولوژي در منطقه در رتبه اول هستيم

ايران نسبت به ديگر كشورهاي منطقه مقالات بيشتري در اين خصوص در نشريات علمي بين‌المللي دارد. اگرچه هنوز در زمينه اختراعات وضعيت مناسبي نداريم كه البته رقباي منطقه‌يي هم به اين سطح نرسيده‌اند.

دولت ايران از تحقيقات نانوفن‌آوري حمايت مي‌كند كه در اين راستا، ماه گذشته يك مركز ابرمحاسباتي در زمينه نانو با حمايت مالي دولت افتتاح شد.

رفيعي ‌تبار معتقدست كه پروژه‌هاي علمي در ايران اغلب شروع سريعي دارد اما بعد به كندي ادامه مي‌يابد. وقتي يك حوزه تحقيقاتي جديد به ايران وارد مي‌شود، مورد استقبال قرار گرفته و در دانشگاه‌هاي معروف تدريس مي‌شود، اما برخي تغيير و تحولات در سطوح مديريتي پيگيري بعضي از آنها را متوقف كرده است.

شيفت كاري روزانه در كارخانه ايران خودرو در غرب تهران به پايان رسيد اما منطقي كارخانه را ترك نكرد.

وي مي‌گويد: من بايد سخت‌تر از ديگران كار كنم چون هنوز مسائل زيادي وجود دارد.

او با لبخند توضيح مي‌دهد: «همانطور كه رهبر فقيد انقلاب اسلامي (ره) فرمودند« خواستن، توانستن است»، ما در ايران بيش از هر كشور همسايه كارشناس و متخصص داريم كه اگر اين افراد به درستي مديريت شوند، مي‌توانيم به تمام آرزوهايمان جامه عمل بپوشانيم. ايران مي‌تواند اين كار را با همكاري ساير كشورهاي جهان انجام دهد، اما اگر لازم شود، مي‌توانيم خودمان به تنهايي از عهده اين كار برآييم.»

منبع خبر :ایسنا

 

?!!

 

1173 سال است که مردی منتظر 313 مرد است ....
چه قدر مرد شدن زمان می برد!!!

زهر چه غیر یار استغفرالله

 

 

                                                

 

ü       شرط زنده ماندن غذا خوردن نیست اصحاب کهف بیش از سیصد سال در غار خوابیده اند و بدون خوردن غذا زنده ماندند.یک وقت دیدی خدا خواست ما را هم بدون غذا نگاه دارد.در رمضان خدا که مهمانی داد با گرسنگی از مهمانهایش پذیرائی کرد .اگر چیزی بهتر از آن بود با آن پذیرائی می کرد هر که مهمان خدا شود کم کم از خوردن وآشامیدن می افتدهمۀ حواسش به او می رود و علم و محبت او را سیر و سیراب می کند .

ü       شیعه تا به ملاقات خوبان خدا نرسیده است روزه است.وقت ملاقات ،عید فطر شیعه است که باید افطار کند.

 

 

عتیقه :تست پيش دبستاني!


 
 
 
اين و چطوري حلش مي کني؟ فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن.
 
از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد :
«اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟»
 
 
 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
با دقت به شکل نگاه کن.
مي توني جواب بدي
.
 
.
 
.
 
.
 
.
.
 
.
 
.
 
(جواب هاي ممکن چپ يا راست هست)
درباره اش فکر کن
.
.
.
.
.
 
 
هنوز نمي دوني؟
.
.
.
.
باشه، من بهت ميگم.
.
.
بچه هاي پيش دبستاني همگي جواب دادند : «چپ»
.
.
.
 
وقتي ازشون پرسيدن : «چرا فکر مي کنيد اتوبوس داره به طرف چپ ميره؟»
اونا جواب دادن :
.
.
.
.
«چون تو نمي توني در رو ببيني.»
.
.
.
الآن چه احساسي داري؟؟؟
مي دونم، منم همينطور.
 
 
 
 

 

خبر آمد خبری در راهست .....

 

 

 

 

 

 

با همه لحن خوش آوائیم

در به در کوچه ی تنهائیم

 

                    ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

                    نغمه ی  تو از همه پر شور تر

 

                                  کاش که این فاصله را کم کنی

                                    محنت این قافله را کم کنی

 

                                            کاش که همسایه ی ما می شدی

                                                 مایه ی آسایه ی ما می شدی

 

                                                              هر که به دیدار تو نائل شود

                                                              یک شبه حلال مسائل شود

 

                                                                            دوش مرا حال خوشی دست داد

                                                                            سینه ی  مارا عطشی دست داد

 

                                                                                                     نام تو بردم لبم آتش گرفت

                                                                                                   شعله به دامان سیاوش گرفت

 

                                                                                               نام تو آرامه ی جان من است

                                                                                               نامه ی تو خط امان  من است

 

                                                                                   ای نگهت خاست گه  آفتاب

                                                                               بر من ظلمت زده یک شب بتاب

  

                                                                 پرده برانداز به چشم ترم

                                                                 تا بتوانم به رخت بنگرم

 

                                                       ای نفست یار و مدد کار ما

                                                      کی و کجا وعده ی دیدرا ما!

 

                                      دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

                                         به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 

                              به مکه آمدم ای عشق تا تو را ببنیم

                             تویی که نقطه ی عطفی به اوج آئینم

 

                   کدام گوشه مشعر کدام کنج منا ؟

                   به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

 

 

          روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی

          روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

 

        چو رو کنی درد و رنچ نشناسیم

       زلطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

 

 

                         ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

                          تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

 

                                         ببوسم خاک پاک جمکران را

                                           تجلی خانه ی پیغمبران را

 

                                                                     خبر آمد خبری در راهست

                                                                   سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 

                                                                                                   شاید این جمعه بیاید شاید

                                                                                                      پرده ازچهره گشاید شاید

 

 


 

 

از همه ی دوستای گلم که تبریکات خاص و عام گفتن
از همه رفقای نازنینم که مرا شامل الطاف نصیحت گونشون قرار دادن
از همه دلنگرونیهای خواهرانم و برادرانم
یه دنیا ممنونم
یه عالم سپاسگزارم
یه هوا دوستتون دارم


از نبودنایم
و
تنبلیایم
و
بی مرامی هایم
هم
یه آسمون شرمسارم

شاد زیئیدو خدایی

 

عتیقه# پیاز و ما

 

 

 

 

پیاز چیز دیگری است

دل و روده ندارد

تا مغز ،مغز پیاز است

تا حد پیاز بودن

پیاز بودن از ریشه

پیاز بودن تا ریشه

پیاز می تواند بی دلهره ای

به درونش نگاه کند

 

 

در ما

بیگانگی و وحشی گری است

که پوست به زحمت آن را پوشانده

جهنم بافت های داخلی در ماست

آناتومی پرشور

 

اما در پیاز

 به جای روده های پیچ در پیچ

فقط پیاز است

پیاز چندین برابر عریان تر است

تا عمق، شبیه به خودش

پیاز وجودی است بی تناقض

پیاز، پدیده ی موفقی است

لایه ای درون لایه ی دیگر

 

 

به همین سادگی

 

بزرگتر ،کوچکتر را در بر گرفته

و در لایه ی بعدی یکی دیگر

 یعنی سومی ،چهارمی

فوگ متمایل به مرکز

پژواکی که به کَُر تبدیل می شود

 

پیاز، این شد یه چیزی

نجیب ترین شکم د نیا

 

از خودش هاله ای مقدس می تند

برای شکوهش

 

در ما

چربی و عصب ها و رگها

مخاط و رمزیات

حماقت کامل شدن را

از ما دریغ کرده اند

 ..........................................

فوگ : قطعه ای موسیقی بر مبنای چند صدائی

....................................................

 

 

دور روز مانده به پايان جهان

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت :عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يک روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کار مي توان کرد... خدا گفت:آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزارسال زيسته است و آنکه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به کارش نمي آيد. و آن گاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يک مشت زنگي را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...
او در آن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد اما...
اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد. روي چمن خوابيد. کفش دوزکي را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نمي شناختندش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، کسي که هزار سال زيسته بود!

عتیقه:چه شود

 

من خود مي و خود ساغر و خود ساقي و ساز

هم راز مگو ،صبح وسبو، بند گلو، صاحب راز

من شاهد و هم زاهد و هم صوفي و هم مطرب چنگ

من هم ني و هم بربط و هم پرده و هم راه حجاز

در كارگه كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش

من مستِ خودم ، مست منم، شاهدم وعشق مجاز

هم مسجدم و ديرم و هم صومعه هم آتشگاه

من دُرد شرابم كه به آني به برون ريزم راز

من پير خراباتم و خود خضرِ خود و نوح خودم

هم عارف يك گويم و هم رندم وهم شاهد باز

در دور خرابي كه "مي"‌اش مي‌خورم و مي‌گردم

منم آن بلبلِ رقاصه و شنگي كه شدم دستان ساز

 

تو كه اقرار كني شاهد و ساقي هستي

تو كه اصرار كني زاهد و صوفي هستي

تو كه هم در پي محرابي و هم مست شراب

تو كه هم پير خراباتي و هم آب حيات

من چه گويم به تو اي عارف گم كرده نياز

بلبل خوش سخن اين نيست ولي راه حجاز

تو كه مست خودي از بي خودي و راز مگو

با من مست و خراب از مي و انگور مگو

تو اگر كوزه فروشي و اگر كوزه گري

بر همان خاك و گل كوزه نظر گر فكني

راز مستي و شراب و مي و انگور آنجاست

من و ما و تو و دنيا آنجاست

هرچي بيني همه خاك است و فنا

بي سبب چرخ نزن بلبل من دور فضا

زاهد و صوفي و شيخ و تو و من

همه هيچيم كه هيچيم پسر

راز مستي است همين هيچ شدن

از من و ما و شما دور شدن

سروده دختر دایی جونم ملیکا شایسته