اگر وقتی باشد آنتیک بر خود لازم  میداند حضورش فعلا در اینجا باشد و عتیقه هایش را آنجا به فروش گذارد

زمان ،زمان  دردناکیست و فعلا در توانش بیش از این نیست

 

دیر زمانیست که حتی خیال آرزوی عتیقه ای آنتیک برایش آرامش بخش بوده

 که اگر محدودیتهاش نبود و  امکاناتش فراهم  بود و سریع به این آرزو می رسید چقدر آرومتر میشد

خوب فعلا که هنوز سعادتش نصیبش نگشته

 اما اگر زمانی به این خواسته رسید

  مطمئن باشید رفقایش را در شادیش سهیم می کند

 و جار می زند

 فعلا حد و توانش در این مکان خلاصه میشود

 خدارا چه دیدی شاید.....

ازتمام رفقای عتیقه جات می خوام که با حضورگرمشون ، شور بیشتری دهند  و روح فزونتری به این دیار بدمند

 تو را من چشم در راهم

 

 

بازم تکرار شعر مصدق                                             

 

 

با تو اکنون چه فراموشیها ست

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم

من اگر ما نشوم تنهایم

تو اگر ما نشوی خویشتنی

تو اگر برخیزی ، من اگر برخیزم ، همه بر می خیزند

تو اگر بنشینی من اگر بنشینم چه کسی برخیزد