من که نرفتم اما میگن دلبردنیه

من که می ترسم اما میگن ناترسودنیه

من که منتظرم اما میگن غیرمنتظره است

من که بی لیاقتم اما میگن جریان مهربونانه است

 

من می ترسم از اونا سخن بگم 

یعنی ما هم منتظریم که رامون بدن به نظر شما کیارو راه میدن

یعنی میشه

یا حسین گویان بریم تو جاده کربلا و نظرمون و منعطف کنیم به سمت حرم یعنی میشه با ظاهر روزه دار بریم و با باطن روزه دار برگردیم میشه طلبیدن ها تو شبای بزرگ اتفاق بیفته می گن کلام تو عالم اثر داره ما می گیم که بشه ببینیم راست می گن

جدا این ترس من از سخن گفتن در مورد بزرگان از کجا ناشی میشه همش فکر می کنم لیاقت می خواد و می بندم به جریانات احترامی که مباد  تو محضرشون بی احترامی کنم

میشه شیمایی بریم اما زینبی برگردیم

یعنی اگه قراره همون شیمای عتیقه که میره همون هم برگرده طلبیدن چه معنایی می تونه داشته باشه  باید اون محیط احوالاتش و دگرگون کنه

باید تغیییییییییییییییییییررررررررررر ی اتفاق بیفتد بی تحول بی صفاست

کاش می تونستم به راحتی سخن بگم

 تو بهترین راه رسیدن تا خدایی                 بر حق رسیده آنکه شد کرببلایی

 تو بهترین راه نجات گمرهانی                  رمز بدست آوردن صاحب زمانی

یعنی لب کلام و یک کلام رسیدن به هدف اصلی شیما جون

پس مهربان :

یک مرتبه بیا تو مرا هم خطاب کن               این کاسه تهی مرا پرشراب کن