عتیقه :الطاف رفقا
روزی بر گذر گاهی عبور می کردم که فضولاتی بر خیابان ریخته و بوی تعفن همه را حیران کرده بود.
با خود تفکر کردم از چیست این بو که این چنین همه را پریشان حال کرده وفرازی یادم افتاد :اینها همان طعامها و میوجات خوش عطر و بویی هستند که ساعتی همنشین ما بودند
خدایا از درون ما آگاهی بر خلق ژوشیده دار همچنان که گذشت.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۴ ساعت 18:26 توسط آنتیک
|
زکات آموخته هایم.....