لحظه ای و آنی...
و تو می مانی در فقدان عزیزی
مرا چه شده که به دنبال لحظه های فرار از اندیشه ی تو هستم
میشود از جلوی چشمانم عقب روی
داغون می شوم رضا جان!
تو که دوست نداشتی لحظه ای ناراحتی خواهرت را ببینی
پس چرا حالا.....
من جلوتر از تو بودم در مسیر
کجای راه جا ماندم
به کدامین بیراهه رفتم
که تو جلو زدی از من !!
زحمت کش گروه خوش اندیشی!
خوش سفر گروه خوش اندیشی!
خداحافظ .......
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ساعت 11:7 توسط آنتیک
|

زکات آموخته هایم.....