تبلیغ اینترنتی

                                                  

طي نشستي كه با طلاب حوزه ي علميه داشتم تلفيق راهبردهاي تبليغي زمان پيامبر وزمان كنوني برايم جالب توجه بود

واحد  اخلاق عمومي را اين ترم به نام اخلاق اينترنتي براي طلاب گذاشتند و چه جالب كاري كردند گروه پ‍ژوهشي اين حوزه علميه

پايان نامه ي يكي از فارغ التحصيلان حوزه به موضوع" راهبردهاي تبليغي پيامبر اسلام"

 و

 آنتيك هم قرار شد كه در اين كنفرانس آنچه بر اثر تجربه در اين ذهن عتيقه ايش دارد از تبليغ اينترنتي خصوصا در حيطه ديني سخن گويد

آنتيك سعي كرد با آنچه اين دوستمان بيان مي نمايد مصداقي در عصر حاضر به خصوص دراينترنت بياورد

تولايي از ابزارهاي تبليغ گفت ونمونه هاي زيادي از ابزارهايي كه حضرت استفاده مي نمودرا بيان كرد  

 

گفت: پيغمبر از ابزار روز استفاده مي كرد

 

گفتم: فكر مي كنيد الان ابزار روز چيه؟

 

باقی  گفتمان

 

                           

ادامه نوشته

زمان کم مبارزه

           

 

 

 

اين سريالهاي ماه رمضان هم خوب وقت ايرونيهاراپركرد

خوب يک دست مريزاد داره براي آنتيكي كه اهل تلويزيون نيست و حوصله ی فيلمهاي خسته كننده و اخبارهاي نه چندان واقع و بقيه برنامه هاي عتيقش را ندارد به لطف سفره افطاري و همنشيني با خانواده  و سردر گمي اين ايام به ديدن اين سريالها پرداخت

 

يه وجب خاك

ميوه ممنوعه

اغماء

 

جالب بود برا آنتيك هماهنگي سريالها كه همزمان ميديدم و دنبال مي كردم با سري كتابهاي پائولوكوئليو كه چندين سال پيش خواندم

 

اينجا آدمي را يك ماه در مقابل سه چيز قرار داد

يك ماه افشاري را در مقابل پول (يه وجب خاك)

يك ماه پژوهان را در مقابل مقام (اغماء)

يك ماه فتوحي را در مقابل شهوت (ميوه ممنوعه)

مبارزه در يك ماه

 

و پائولو هم در سه كتاب مجزاي خويش

آدمي را  يك هفته در مقابل

مرگ(ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد)

عشق (در كنار رود پيدرا نشستم و گريستم)

و

قدرت (شيطان و دوشيزه پريم)

مبارزه در يك هفته

 

سريال اغما برایم بيشتر ملموس بود چون از اين ارتباطهاي لامعلوم زياد دور و برم بوده و هست

آنتيك چون اشراف به حقيقت ندارد نه تائيديه ميزند و نه تكذيبيه و به حكم قوانين زندگيه آنتيكيش بنا به احترام همه انسانها و كرامت نفسشون به همه احترام مي گذارد.

 

از مراد و مريدي خوشش نمي آید بنا به اعتقاد به رسول دروني همان نازنين حضرت  عقل كه اين روش را بي احترامي به حضرت عقل ميداند

از طرفي جريانات عرفاني و طي راه و استاد و دستگيري را هم منكر نمي شود  مي داند يک جاهايي پاي استدلاليان چوبين است و عقل را به هر جايي راهي نيست اما مرامنامه استاد و دستگيري مريد يعني به كل نابود كردن آن رسول گرامي

چرا اينهابراي آنتيك جا نميفتد!!!!

آنهايي كه سخن آنتيك را هضم مي كنند كمكش كنند در اين كشاكش تكراري عقل و دل

 

ماه مهماني تمام شد سريالها هم ختم به خير

خدارا شكر كه شخصيتهاي فيلم ها هم پيروز شدن در اين مقابله و روبه رو شدن با حوادث

ما چگونه عمل می کنیم با این تقابلها؟!!!

 

 

ما غرق گناهيم ولي پاك سرشتيم

حسرت زده ي يك وجب از خاك بهشتيم

شكرانه ي زايل شدن حالت اغما

ازخوردن آن ميوه ممنوعه گذشتيم

هرچند كه ابليس بسي وسوسه ها كرد

اما چو پري بنده ي خناس نگشتيم

غفلت بكشد يونس جان دردل ماهي

چون غمزه ي هستي به دل مزرعه گشتيم

افسوس كه اين ماه مبارك به سر آمد

دردفتر اعمال ثوابي ننوشتيم

 

 

اس ام اس ها هم كه مثل شايعات رشد انتشار بالائي دارند

عجب از اين خلاق ذهنيتها

 

 

سفرت بخير

 

                         گفتمش بي تو چه مي بايد کرد؟ ...

                                       عکس رخساره ي ماهش را داد ...

                                                 گفتمش همدم شبهايم کو؟ ...

                                                         تاري از زلف سياهش را داد ...

                                                     وقت رفتن همه را مي بوسيد ...

                                              به من از دور نگاهش را داد ...

                                      يادگاري به همه داد و به من ...

                                  انتظار سر راهش را داد

 

چه حس غريبيست !

وقتي بداني كسي كه بسی دوستش داري راهيه سفريست طولاني

چه بر زينب آمد!

وقتي هنوز جراحت دوريه مادر امانش نداده بايد بقبولاند به خود كه پدرش، امامش ،سرورش ،عشقش،تمام وجودش راهي سفري است بس طولاني

امروز كه مهربانم راهي سفربود آنهم موقت براي آنتيك بي ارزش گران تمام شد

به زور مانع ريختن باران دلواپسي هايم گشتم

 ولي اين تقارن درسها به من آموخت .

صبوري زينب را تحسين برانگيزتر نمود .

زبانم لال قياسي نبود دركار

خدايم ببخشايد كه خطوري اشتباهي بر ذهنم متجلي گشت

فقط درك ذره اي از كوه بار جدائي زينب بود

زينبم اسوه صبرم مرا درياب

 

                                          

 

گفتي : برم ؟

گفتم :  سفرت بخير

گفتي : مطمئني!

گفتم : الخير في ماوقع.

گفتی :لاتحمل !

گفتم : زیبائیه تغییر را دریاب.

.....

نمي دانم چرا چنين پاسخ گويت بودم!

نمي دانم چرا مشوقت شدم تا بازدارنده !

اهل تنوع بودن همينش سخت است

شايد مي خواستم امتحان شم !

شايد مي خواستم امتحان شي!

شايد مي خواستم طعم فراق را بچشم!

شايد مي خواستم طعم فراق را بچشي!

شايد مي خواستم دوري ازصفا ،دوري ازمحبت و دوري از مهرداد را تجربه كنم !

شايد مي خواستم دوري ازبي صفا، دوري از نامحبت و دوري از مهرنداد را تجربه كني!

 

 

 

تو آخرين لحظات بهت گفتم:

 تو ميروي و من فقط نگاهت مي كنم.

 لاتعجب كه چرا گريه نميكنم !

بي تو30روز فرصت براي گريستن هست

امابراي تماشايت همين يك لحظه رادارم

.........

                                                               

وقتي جدا شدي به زور مانع ريختن باران دلواپسي هايم گشتم

دلواپس ازاينكه ذهنيت خرابت را نسبت به خودم چگونه پاك كنم كه بارها تكه مي انداختي كه" گويند بهمني ها مصداق كامل  از دل برود هر آنچه از ديده رود مي باشند"

دلواپس از اينكه تحمل مي توان كرد آيا بار جدائي را ؟

دلواپس از اینکه چگونه می گذرد ایام بی هم؟

 

اس ام اس زدي :كه نزديك پريدني   

و من بي تفكر گفتم:

 نه!

نرو!

صبركن

قرارمان اين نبود

بايد سكه بيندازيم

اگر شير آمد ترديد نكن كه دوستت دارم

اما اگر خط آمد مطمئن باش كه دوستدارت هستم

صبر كن

سكه بيندازيم

اگر دوستت نداشتم

آنوقت برو

وتو به تمسخر گفتي:

 بر لبه ايستاد..

............................

 

سفرت بخير !

اما

تو و دوستي خدا را !

چو از آن كوير وحشت

به سلامتي گذشتي

به شکوفه ها

به باران

برسان سلام مارا

 

تو را من چشم در راهم.........