آوا ........ ادامه ی بازی  ................. تولدی دوباره

 

 

 ۱ محرم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 هر

 دم

  به

 گوشم

 میرسد

 آوای

 زنگ

 قافله

  این

 قافله

  تا

 کربلا

 دیگر

 ندارد

 فاصله

 ..............

 

۱ بهمن

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

قبلنا آنتیک توپ بازی شب یلدا رو پاس داده بود تو هوا گفت: هر آنتیکی می خواد بگیره

خوب از بین رفقا ملیکا، اکیوسان ،آرام ،نرگسی و مسیح  روی آنتیک رو زمین ننداختند و توپ و گرفتند سپاس آنتیکیم برآنان

اما توپ تو هوا چرخ می خورد و  مثل دوران کودکی مامان هم بازیم شد

و به نرمی و خنده ی روی لباش توپ و گرفت و خودشو وارد بازی کرد

 

واما اعترافات آنتیکی مامان آنتیک

 

اولین اعتراف: مهمان ناخوانده !!

مامان آنتیک اعتراف می کنه که این آنتیک بی کارت دعوت اومده ولی خوش اومده

مامان آنتیک اعتراف می کنه که وقتی فهمیده یک مهمان نا خونده داره میاد چه گریه ها که نکرده ولی گریه شادی بوده ایشالله

مامان آنتیک اعتراف میکنه وقتی فهمید یک فرزند دیگه اونم در اون شرایط سخت روحی و جسمی ای که داشته با یک دختر 6 ساله و یک دختر یک ساله ی  شرو شیطونی که بعد از 4 تا بچه ی سقط شده بدنیا اومده و روی زمین بند نمیشده   و مادر شوهر فلجی که بیش از یک کودک به مراقبت احتیاج داشت و خونه ی پر مهمونی که حتی فرزندان آن خانه خویش را مهمان حساب می کردند و عروس کوچیکه یعنی مامان خوشگله ی آنتیک بار سنگین همه ی  این......

خوب تصورش سخته که خبر بدن مهمان آنتیکی درراه است این از هزار تا فحش شاید بدتر بوده  براش

اما مامان آنتیک اعتراف می کنه که بعد از گریه های اولیه سعی می کنه نا شکری نکنه و مدام از خدایش بخاطر عنایت هدیه بچه های سالم  شکرگزاری می کرده

 

دومین اعتراف : آنتیک اشتباه می شود!!

 

او اعتراف کرد که آنتیک داشته تو بیمارستان دزدیده میشده اونم توسط خانمی که از جهاتی بسی متفاوت با مامان آنتیک

مامان آنتیک اعتراف می کنه آنتیک یه دختر نازی بوده طوری که همه صداش می کردن خانم ماشاالله حالا چرا اسم مذکر اولش خانم بیاد الله اعلم

خب مهم این بوده که چشم نخوره این عتیقه

مامان آنتیک لحظه ای روش به دیوار بوده و دراز کشیده بوده یک دفعه بی هیچ دلیلی البته با حکمت روش و برمی گردونه

 وای آنتیکش و دزدیدند!!

آنتیک در آغوش خانم بغلی اون هم در حال شیر خوردن چه می کند؟!!!

مامان آنتیک فرد معتقدیه بطوریکه به قول خودش نشده حتی یک بار هم بی وضو به فرزندانش شیر دهد خوب براش خیلی این صحنه گرون تموم شد

مامان آنتیک در حال اعتراف به دعوا شدن و درگیری  بر سر همین فرزند نا خوانده ی عتیقه  می خنده و می گه

 اونجا من می گفتم "این آنتیک منه خانم بغلی می گفت نه این آنتیک منه "

بعد از مدتی یادش میفته که نام مادر آنتیک روی مچ آنتیک زده شده بالاخره آنتیک به آغوش گرم مادر خویش میرود و جالبتر اینجاست که وقتی فرزند خانم بغلی و میارن مامان آنتیک از تعجب شاخ در میاره تفاوت بین آنتیک و بچه ی خانم بغلی بسی مشهود بوده

 آنتیک سفید کچل توپولو چطور با بچه ی سبزه ی  تند و  پرمو اشتباه میشه

خوب دیگه شاید واقعا آنتیک در بیمارستان عوض شده چون هیچ شباهتی هم به مامان گلش نداره

 

سومین  اعتراف  :دعوای آنتیکی بر سر آنتیک

 

آنتیک 6 ماه هنوز از  زندگیش نمی گذشت که باز هم دعوا سر آنتیکه

تو ماشین درحال رفتن به شمال با اقوام ،  از بی جایی و تعداد زیاد بچه های فامیل آنتیک مظلوم راپشت شیشه ی ماشین میزارن و لپای سفیدش گل میندازه  از آفتاب

تو جاده ماشینی که یه خانم و آقا سرنشینش بودند دستشون و از رو بوق بر نمیدارند تا اینکه بالاخره اقوام آنتیک را دستگیر می کنند  بعد کلی داد و بیداد درخواست می کنند اگه شما آنتیک و نمی خواید خوب بدینش به ما !!!

بیچاره آنتیک هیشکی دوسش نداره

 

مامان آنتیک خیلی اعترافاتش داره سنگین می شه ها

 

چهارمین اعتراف : آنتیک مظلوم!!!

 

او همچنان اعتراف می کنه که از مهربونیه خدا همین بس که تو اون شرایط سخت خداوند آنتیک و مظلوم آفرید اونقدر ساکت و آروم که مامان آنتیک گاهی یادش میرفته شیرش بده و حتی زمانی که شیشه ی شیر را بردهانش می گذاشته آبجیه شیطونش شیر خودش و می خورده و میومده سراغ شیشه آبجیه آنتیکش این شده که الانه آنتیک لاجونه بنده ی خدا

 

پنجمین اعتراف : آنتیک در 5 سالگی دانشجو می شود

باز اعتراف می کنه آنتیک دوره ی دانشگاهش را قبل از دبستان طی می کنه مامان آنتیک سرکلاسای دانشگاش آنتیک و با خودش می برده و اساتیدش حتی آنتیک را حضور غیاب می کردن این یکی اعتراف شاهدش خود  آنتیکه و بخاطر داره که استاد دبونی استاد عربی دانشگاه تهران همیشه نام آنتیک را بعد از مامانش اونهم به لهجه غلیظ عربی می خواند 

 

برای اینکه هم از قانون بازی پیروی بشه و هم  جرم مامان آنتیک سنگین تر نشه ادامه ی اعترافاتشو فاکتور می گیریم و چون توپ به دست بزرگان افتد دگر پاسی در کار نشاید

 

 


 تولدش مبارک

 

آنتیک اگر می خواهد انسان شود

باید دوبار متولد شود

واگرنه با یکبار تولد به مقام انسانی نمی رسد

تولد اولش که از رحم مادر به رحم طبیعت عالم بوده

 که آب و خاک و غذا،

 نون و آب شده

و این نون و آب  نطفه شده

و این نطفه در مادر عزیزآنتیک  قرار گرفته

 بعد آنتیک شد

و حالا برا ی خودش تاریخ تولد اول بهمن را می زند

این تولد انسانی نیست

این تولد حیوانی است

تولد جانور گویاست

یکی از رحم ها ی جهان رحم مادر است

خداوند  به رحم وحی می کند

که خودت را باز کن

که می خواهیم آنتیک کوچولو را به دنیا بیاوریم

آنتیک کوچولو از اون رحم کوچک در اومد

افتاد  تو رحم بزرگتری

وقتی آنتیک در رحم مادربود به آنجا عادت کرده بود 

باید از بودن در رحم مادر خارج میشد  

و زائیده میشد  

و از عادت درمیامد

که اینگونه شد

حالا به این رحم دنیا  خو کرده  

و او می داند

که عادت لذت را از بین می برد

اگر چندین نوبت یک نوع غذا  بخورد

دیگر لذت خوردن اولیه را که ندارد هیچ زده نیز میشود

 عالم غذای جان آنتیک است .

چشمش ،

گوشش ،

حس لامسه اش،

 چشیدنش ...

غذا می خواهد

و اگر اینها بخواهند با عالم خو کنند بهره عقلی نمی برند

و اگر عادت کنند مزه اصلی غذا را از یاد می برنند

لازمه اش این است که تولدی دیگر داشته باشد

 

تولد دوم

 

اینک از عادت بدرآ آنتیک

از عادت متولد شو ای آنتیک  

از خلق و خوی حیوانی بدرآ

 

آنتیک نمی خواهد به زمان مرگ طبیعی دوباره متولد شود

که شاید سقط شده یا ناقص متولد گردد

که این تولد هنر نیست

باید از عادت بدر آید

که اگر خود در نیاید در میآرند

آنهم زمانی که دگر فایده ندارد

 

پس رفقایش هدیه ی بزرگ دعا کردنه تولدی دوباره را از او دریغ ندارند

 

 

عتیقه# پیاز و ما

 

 

 

 

پیاز چیز دیگری است

دل و روده ندارد

تا مغز ،مغز پیاز است

تا حد پیاز بودن

پیاز بودن از ریشه

پیاز بودن تا ریشه

پیاز می تواند بی دلهره ای

به درونش نگاه کند

 

 

در ما

بیگانگی و وحشی گری است

که پوست به زحمت آن را پوشانده

جهنم بافت های داخلی در ماست

آناتومی پرشور

 

اما در پیاز

 به جای روده های پیچ در پیچ

فقط پیاز است

پیاز چندین برابر عریان تر است

تا عمق، شبیه به خودش

پیاز وجودی است بی تناقض

پیاز، پدیده ی موفقی است

لایه ای درون لایه ی دیگر

 

 

به همین سادگی

 

بزرگتر ،کوچکتر را در بر گرفته

و در لایه ی بعدی یکی دیگر

 یعنی سومی ،چهارمی

فوگ متمایل به مرکز

پژواکی که به کَُر تبدیل می شود

 

پیاز، این شد یه چیزی

نجیب ترین شکم د نیا

 

از خودش هاله ای مقدس می تند

برای شکوهش

 

در ما

چربی و عصب ها و رگها

مخاط و رمزیات

حماقت کامل شدن را

از ما دریغ کرده اند

 ..........................................

فوگ : قطعه ای موسیقی بر مبنای چند صدائی

....................................................

 

 

 یلدای عتیقه ای

 

نمی دونم این بازی و کی شروع کرد که هر که بود دست مریزاد آنتیکیم نثارش باد

آنتیک بازیه پاس داده شده بهشو دیر دریافت کرد از شب یلدا که این بازی شروع شده تا حالا ...

خوب مهم اینه که من این توپ بازی و از رفیق دوست داشتنیم خواهر هنرمندم پگاه  در چندی پیش دریافت کردم

توپ و نگه داشتم تو گمرکی عتیقه ایم

واما .....5 تا صفت عتیقه ایه آنتیک،

خودمونیم خیلی بازیه سختیه ها اما چاره ای نیست نمیشه که این توپ و نگه دارم تومغازم پیش بقیه عتیقه ها

 

حالا نوبت آنتیک

 

1.همه اخلاقی و می تونم با ذهن آنتیکیم بپذیرم غیر از بی احترامی  به هر کس و هرشخصیتی که می خواد باشه درضمن اینکه طرف بی احترامی کننده از چشمم میفته دیگه خود دانید

2.آنتیک شخص احساساتی ای نیست اینو همه رفقاش می دونند و گاها به عقل عتیقه ایم سنگ میزنند ولی شدیدا در مقابل احساس ناراحتی ،نگرانی ،شرمندگی ، رودربایستی دیگران حتی اگر در مقابل خودش هم نباشد و در جمع یا مقابل دیگری باشد بهم میریزد هنوز به خودش نقبولانده است که "عتیقه به تو چه "این "به توچه" برایش ثقیل است بسی

3.تغییر ،تنوع ،نوآوری را به ثبات و پایداری میفروشد این گاها خطرناکست برایش ،او عاشق نوآوران و اهل تفکران است . خدا رحم کرده که نمی شناسم کسیو که این بازی و شروع کرده وگرنه عاشقش می شدم

4.زود خسته میشه این آنتیک چه از کسی چه از چیزی چه از فعلی. چه کنه دست خودش که  نیست یه جریان کوچیک که به مذاقش خوش نیاید نمی تونه دیلیتش کنه ولی  با اکراه جلو میره ،بنده ی خدا خیلی براش سخته ها خودتو بذار جاش

5. نمی خواد دل کسی و بشکونه و قدرت نه گفتنش خیلی پائینه دوست نداره کسی بخاطر وجود آنتیکیش با سخن آنتیکیش از آنتیک برنجه ولی گاها این جریان و بدتر می کنه قاطع بودن خوبه حتی در نه گفتن  از قدیم هم گفتن "مرگ یکبار شیون یکبار " ولی چه کنه بازم دست خودش نیست

خوب همه این 5 تا بهم مربوطه شاید موردی دلیل مورد دیگری

برو خداروشکر کن که  قانون بازی 5 موردی بوده  وانتیک هم  اهل سرپیچی از قوانین  نیست وگرنه حالا حالا ها رو باید از اشکالات عتیقه ایم می گفتم

راستی اینو مورد 6 ندونینا اصلا هم ربطی به بازی نداره ولی خوب از بدقولان روزگار هم دل خوشی نداره

 

خوب حالا پاس دادن عتیقه به رفقای عتیقش

ماری ، آرام ، ملیکا، نرگسی،کاملیا،آسیه

رها، مسیح ، عماد ، شکر، نیمه ، نیما،امید،اکیوسان

و هرآنتیکی که خودش دوست داره تو بازی شرکت کنه توپو تو هوا بگیره

آخیش ش ش  توپه خیلی سنگین بود خوب شد پاسش دادما

 

پسری که استاد پدر شد

 

هممون بر این باوریم که تاثیر فیلم تا چه اندازه حائز اهمیته

امروز آنتیک ناپرهیزی کرد و  نیمه ی آخر فیلم ابراهیم خلیل الله را دید

 

 

 همه صحبتها و حتی اکشنهای  فیلم چیز تازه ای نبود

همه ی آنچه بارها و بارها شنیده و خوانده بود

 ولی چه کرد این فیلم که اشک آنتیکی رادرآورد

تفکر عتیقه ایم به این جریان سوق داده شد که بشر چه کرده است با این دین ؟ !!!

پسری که در طول عمر زندگیش پدری به خود ندیده ،

پدری که فقط نامی ازش شنیده و داستان رها کردن او در خردسالی با مادر جوانش آنهم در یک بیابان خشک و سوزان را شاید بارها از مادرش شنیده

و تمام بار زندگی را خویش تنها با مادرش به دوش کشیده

چگونه موحد بودن را از مادر خویش فراگرفت

 که چونین استادی می کند در مقابل پدرش

 

صحنه ای که اسماعیل مادر را فرامی خواند برای تحویل گرفتن مهمانی که نمی داند این مهمان چه کسی است و هاجر برای لحظه ای سکوت می کند و با آرامش تمام پسرش را معرفی می کند:

 این اسماعیل پسرت هست ابراهیم

آنتیک سعی می کند در دیدن فیلم خودش را جای تک تک  بازیکنان بگذارد

خوب در آن لحظه شاید آنتیک با دیدن ابراهیم می گفت :

این همه سال کجا بودی مرددددددددددد .نگفتی چه به سر زن و فرزندت آمده

یا شاید بدتر از آن

کاش کسی پیدا نشود و بگوید مقایسه محال است آنان پیامبرند و خاندان پیامبر.

که هیچ نفهمیده آنتیک چه می گوید

شما جایگاه احساسی را در نظر بگیرید

همانگونه که ساره انسان بود و زن و بالاخره حسادت زنانگیش برانگیخته شد وهاجرو پسری که خود چنین پیشنهادی داده بود را از خانه بیرون می کند

هاجر نیز انسان است و زن و سالها بی مردی به خود دیده است.

 سالها با رنج، پسری را در دل بیابان بزرگ کرده بود

سختیه کشیده شده در این ایام جوانی کم نبود که نخواهد شکوه کند

صحبتی در میزان واقعیت فیلم ساخته شده ندارم شایدم هم شکوه ای بوده و داد و بیدادی ما چه بدانیم

 ولی اسماعیل را چه می گویید آنجا که متوجه وحی خدا به پدرش میشود چون و چرا که نمی کند هیچ بل پدر را دعوت به صبر می کند

 بگوییم تمام اینها باز فیلم

آیا قدرت فرار نداشت !!!؟؟؟

چه دلیل بر گوش دادن حرف پدر پیرش آنهم پس از این همه سال جدایی بیاید و بگوید: همو که گفت تو را در بیابان  رها کنم حال می خواهد تو را برایش قربانی کنم

 

 

 

 آنتیک جای اسماعیل بود خدا را جز خدای قهار زورگو نمیدید

چه کرده هاجر با اسماعیل !!!

 چگونه این زن بزرگ چنین نسلی تربیت کرده که به خدای ندیده و پیامبر ندیده و پدری که چنین کرده با او چنین ایمانی دارد که می گوید:

انجام بده  پدر آنچه او فرمان داده انجام بده و معطل ننما

خدای اکنون ما چه فرقی با خدای اسماعیل و هاجر دارد ؟

ایمان و موحد بودن ما چه فرقی با ایمان و موحد بودن هاجرو اسماعیل دارد؟

 

اگه یه کم جریانی پیش بیاد که با مغز کوچیکه عتیقه ایمون سازگاری نداشته باشه و نتونه دو دوتا چارتا کنه زودی می بندیم به  عدالت خدا  و نفی می کنیم آنچه باید

اگه هم نفی نکنیم چون و چرامون مدام بلند است

کجاست خدای عادل این زمان و کجا بود خدای عدالتگر زمان هاجر

عناد ورزی تا چه حدددددددددددددددد

 

آنان که به سفر مکه رفته اند باید شیرینیه این فیلم برایشان بیشتر باشد .

آنجا که سه بار ابراهیم بر شیطان سنگ میزند

 آنجا که هاجر اسماعیل را می گذارد و بین صفا و مروه هروله می کند

آنجا که اسماعیل از ناتابی به زمین فشار می آورد و چشمه ای فوران می کند

و انجا که در منا ابراهیم خنجر بر حنجر اسماعیل می گذارد

 کاش قسمتمان شود در جوانی