یه حس مشترک بین بلاگ نویسا......

 

 

 وبلاگ

 خانواده

 کشور

 خانه                    +            من

 همسر

 فرزند

 ......

 ......

 ......

 

 

 

ü      اگه یه روز بلند شی بیای پای نت و طبق معمول اول بری سراغ وبلاگت بعد ببینی که بلاگفا درش تخته شده و دیگه باز نمیشه چه می کنی آنتیک؟

           یه عمر اجناس عتیقه ایت و گذاشتی که خاک بخوره و بیشترس زیرخاکی هم شده بل ارزشش بالاتر بره بعد یک دفعه بگن مغازت آتیش گرفت

بعضی رفقا تجربه ی بالا رو داشتند خیلی دوست دارم تجربه ی ادراکیشونو بیان کنند

 

ü      انسان و وابسته هایش

           این من انسان خیلی عزیزه و اصولا هرچه هم که بهش بچسبه عزیز میشه.

 

            وبلاگ من

            مغازه ی من

            نوشته ی من  

            خانه ی من

  همسر من

            فرزند من

            مادر من

             ..................

 

ü      اگه من و بگیرند این تعلقات چی میشه ؟ چندحالت می تونه داشته باشه

          یا من میشه او  و تعلقات از آنه او میشود که منه دیگه ای میاد تو کار

یا تعلقات هم همراه من یواش یواش از دست میره ،

 یا از آن کسی نمیشه ولی میره تو موزه

اگه یه روزی آنتیک نباشه در این مغازه بسته میشه یا تبدیل به موزه میشه یا کسی لطف کنه و مال خودش کنه. مگه نه !!!

 

ü      اما اگه من باشه ولی وابسته ی من از دست بره چی میشه!!!؟

 

گرچه آنتیک خدای را شاکرست که هنوز تجربه ی از دست دادن وابستگی های اصلیش را نداشته و الان هم تصورش برای آنتیک سخته ولی تو امتحانای کوچیک قبلیش اینطور به نظر رسیده که راحت قبول کنه اولش  ناراحت میشه ولی زود به خودش می قبولونه که:

 

 رفتنی باید برود

 شکستنی باید بشکند

از بین رفتنی باید از بین برود

و مجازیات باید مجاز شود

 

ظرفیت وجودی هر انسانی

و درک معنای رضا برضائک

ورسیدن به این مقام چگونه است؟

 

آنتیک اینچنین  می گوید:

ü      وابستگی از هر نوعی که باشه خوب نیست

وابسته به تفکر ی

وابسته به کسی

وابسته به چیزی

 

معنای وابستگی را می دانی؟

          

 

 


 سوال دو پست پیش جمع بندی شده

 

غبارزدایی عتیقه ای از عتیقه جات

 

 

ü       یه عالمه تشکر بابت تموم رفقایی که آنتیک و لایق دونستن و پاسخی عنایت کردن در اولین فرصت جواب آخر را  که بالاخره این عتیقه دریافتید میاد و بیان می کند

 

ü       کوشش،توکل،دعا و ثنای خویش و رفقاش ،رسیدگی به خود و رسوندن یه سری انرژی ها از طرف رفقا ...اووووو چه خبره ؟؟اینا همه چاشنیه این امتحان است که فردا ساعت 10 داره. البته اون اولین بار بود و خبر از چگونگیش نداشتم ولی اینم شبیه همونه واقعا که عتیقه ای آنتیک جون

 

ü       میلاد بنیانگذار مهر و محبت در دیاری نه چندان حقیقی بر رئیس رهای نو اندیش مبارک به همین مناسبت مجلس جشنی در دیارمهر برپاست البته سالن کیک خوری در محلی دیگر است زیادی نخورید نمک گیر شیدا 

 

ü       جدیدا پروژه ی جدید اس ام اس زنیه عتیقه ای برای خوش اندیشان در حال اجراست رفقای خوش اندیشم یه نموره این پروژه رو موشکافی کنند تا آنتیک  هزینه فایده کند

 

ü       آنتیک رسم صله رحم را میداند آنتیک میداند ،هر دیدی بازدیدی دارد ولی خواهشا اینبار رفقا به خاطر همون امتحان عتیقه ای  ازین تازه از سفر برگشته خرده به دل نگیرند .دیر یا زود مهم این است که می آید

 

1 سوال عتیقه ای ؟؟

 

 

اول میلادش بر همه ی رضویان  مبارک .     کاش آنجا بودمی

 

 

 

 

تو تاکسی آنتیک  کم اورد و از خودش و مسلمونیشو شیعه بودنش خجالت کشید

وقتی راننده تاکسی لابه لای حرفاش سوالی مطرح کرد. گرچه من مخاطبش نبودم اما هرچی به ذهن آنتیکیم فشار اوردم که جوابشو بدم نشد

گفتم بیام اینجا مطرح کنم شاید این ذهن عقب کشیده به تکاپو بیفته و رفقاش کمکش کنند سریع به جواب برسه

تویی که مهر مسلمونی به پیشونیت خورده تویی که هرجا برسی فریاد می زنی شیعه ای و خودت از فرقه های دیگه جدا می کنی بگو:

 

علی ولی الله را چه معنا می کنی ؟

 

و همچنین اشهد ان علی ولی الله ؟

 

  

 سوالش شاید اولش ساده بیاد

و همه اونچه تا حالا تو کتابا تو معارف خوندی بیاد تو ذهنت

و بگی بابا آنتیک هم ماروگذاشته سر کار

ولی....

تو عربی اصولا برای یک کلمه تعابیر مختلف مثل فارسی به کار نمی برند و تنها یک معنا دارد  ولی به فارسی ترجمه های مختلف شده ولی هرکدام را که بگیری خود  مساله ایست "ولی" در فارسی معنای عامش سرپرست می باشد اما به معنای دوست و یار هم می گیرند

محمد رسول الله :محمد فرستاده ی خدا

علی ولی الله: علی  سرپرست خدا؟؟؟؟ میشه همچین چیزی آیا؟

اشهد ان علی ولی الله : شهادت می دهم که علی دوست (یار) و یا سرپرست خداست؟؟؟؟؟؟؟

 

البته سعیم بر تفحص است به هرجا رسیدم میام مطرح می کنم فعلا شما بگید ....... 


 جمع بندی جواب رفقا

 

تا اینجا بیدل این اگاهی و داد که تو زبان عربی هم هر کلمه میتونه  معانی مختلف داشته باشه که  چون من عربی دان نبودم و این مساله رو شنیده بودم  حق با بیدل عزیز است

در مورد اینکه با این سوالای  غیر علمی شیعه بودن زیر سوال نمیره هم حق با شماست که آنتیک غیر این نمی اندیشد ولی این سوال و از آن جهت مطرح کردم که اولا کنجکاوی و به قول مسیح بادکنک بازی ذهنم و دریابم و مهمتر اینکه اگه مجدد همچین سوالی مطرح شد قاطعانه بجوابم

اما بیدل عزیز آخرش جواب را ندادی که آیا می دانی این جمله را اعراب چه معنا می

کنند و همچنین برگشته شده به فارسیش چیست؟

 خوب معانی که تا حالا شده :

 

ماری:علی دوست خدا

mm312:علی دوست و محبوب خدا

ملیکا:علی سربرستی از طرف خدا

من او هستم: علی دارای ولایت خدا

 


خواهر مهربانم فاطمه جان که منو چند باری شرمنده کردی خصوصا وقتی از شهرکرد برای زیارت قبولی تماس گرفتی و منو هم حیرت زده و هم شرمنده کردی  کاش رد پایی از خود بگذاری تا جواب محبتت گویم . آنتیک منتظرت می ماند

ادامه ............ قسمت دوم

 

برای مطاع کردن امر رفقای گلم هر چند با تاخیر

 و

 آنچه که گذشت زمان به فراموشیش نسپارد و بماند

و

حال و هوای سفرم را به یاد بیاورم

 و

خویش هر از گاهی سرکی بکشم تا بدانم که کجاها که نرفته ام

 و

 همچنین اشتیاقش دردل آنتیکها بیشتر گردد و راهی گردند

 

ادامه سفرنامه ی آنتیکی ام را می نگارم

 

در قسمت اول بیان کردم که این سفر پر بود از برکت بعد از بلا و حال اعلام می کنم برکتهایش همچنان بعد سفر نیزادامه دارد .منتها بی بلا و خدایش برایم حفظ کند آنچه که حتی لیاقتش را ندارم .

 

نجف

 بعد از سه شبی که در کربلا بودیم محیاشدن برای زیارت قبر پدر چنین پسرانی و پدر همه ي ما شیعه ها

 

از ورودمان مي گویم که جایی را هنوز برای مستقر شدن نداشتیم نیم ساعتی منتظر ماندیم تا گروهی برای یافتن هتل بهتر خبرمان کنند

 و در این نیم ساعت روبه روی گنبد مولا بودم و نمی دانم چرا هیچ حسی نبود !!!

بالاخره بارها را روی گاری گذاشتیم و همچنین کهن سالان را كه رمقي برايشان نمانده بود و راهی هتل انتخابي شدیم .

هتلی که مسافرخانه اگر بناممش شاید جفا کرده باشم .

از ابتدا که وارد شدیم بوی نفت آزار دهنده بود.كه براي حشره زدايي زده بودند. خواستیم سوار آسانسور شویم و ساك ها را ببریم که صاحب هتل شروع به داد و بیداد کرد و نیمه عربی ونیمه فارسی گفت: لا آسانسور ،خراب، خراب .

هتل با این شرایط عتیقه ای که نه غذا داشت و نه آسانسور با بوی مطبوعش و یک مسئول غرغرو گفتیم می ارزد به دیدار مولایمان که دو شب بیشتر مهمان این شهر نیستیم باشد .......

همه ي همسفریان خواستند استراحت کوتاهی کنند برای زدودن خستگی 4 ساعت راه و من وقت را غنیمت دانستم و قصد غسل زیارت کردم که تنها به زیارت روم .

با آب سرد در آن سرما غسل باید مزه ای داشته باشد که من نفهمیدم چگونه غسل زیارت کردم .

جرات نکردم به صاحب هتل اعتراض کنم. گفتم داد و بیداد راه می اندازد وهمگان را بیدار می کند .

بالاخره راهی حرم شدم .وقتی بعد از نماز مغرب عشا با محسن کوچولوی سه ساله  به هتل برگشتم همه جا تاریک بود.

صاحب هتل گفت که برق ها رفته و من چاره ای ندیدم جز اینکه لباس گرمی تن محسن کنم و باتمام خستگی اي که داشتم در کوچه های نجف دور بزنم .چراكه محسن بهونه گیری می کرد و بودن در هتل خاموش هم با آن صاحب هتل که گر بگویم از نظر اخلاقی هم مشکل داشت شاید بترسانمتان که حتی تا دم اتاقم آمد و كم مانده بود داخل شود  و من تنهای تنها در آن هتل. در را به رویش بستم و سریع لباس را برداشتم و به سمت کوچه ها بی هدف به راه افتادم و خدا رو شکر که محسن را به همراه داشتم که اگر نبود از این عربهاوآن نگاهها در امان نبودم .

 

همین قدر بدان که تا صبح چندین بار برق هتل قطع شد و ما فهمیدیم که این هتل مثل سایر هتلها موتور برق دارد ولی صاحب هتل خساستش بیش از حد است  صبح با صدای دعوای یکی از همسفریان با صاحب هتل از خواب بیدار شدم . حسابی داغ کرده بود و البته ارثیه ی گروه انصاررا داشت .

سه شرطه(مامور عراقی) آورد که ما هم خنده مان گرفته بود وهم ترس برمان داشته بود . خنده از جهت اینکه این قاسم آقای ما عربی بلد نبود و سر هر کلمه فارسی "الف و لام  " می گذاشت و به خیال خودش عربی حرف می زند و بالاخره هم به انها می فهماند که چه می گوید و ترس از آن جهت كه بالاخره صاحب هتل با شرطه ها همشهري بود ،نكند كه طرف او را بگيرند و قاسم زبان عربي نفهم را بگيرند .

خلا صه ما از آن هتل رفتیم به هتل دیگری و نيمه اي از  پول را دادیم اما او پولها را بیرون پرت کرد و مدام می گفت زیارتتان قبول نیست .

در کل سفر نجف مان مثله بختک دنبالممان بود و همین حرف را تکرار می کرد حتي زمان به کوفه رفتنمان دوباره با قاسم دعوایش شد و نمی گذاشت ماشینی محیا کند .

بالاخره این مرد کار خودش را به پایان رساند صبح روزی که قرار بود برای وداع خدمت مولا برسیم و اخرین زیارت را بخوانیم و راهیه كاظمين شویم وقتی از حرم برگشتیم

خبر دادن  1 نفر از همسفریان را به عنوان گروگان در جلوی هتل گرفتند و اطلاع دادند كه نگذاريم قاسم از هتل خارج گردد و بعد بقیه آقایونی که همسفر بودن به بازداشتگاه رفتن و اگر كوتاه نمي آمدند کار به دادگستری و این حرفا کشیده میشد

و اگر به گرفتن حق بود باید چند روزی را مهمان نجف و امام علی می بودیم لیک فرصتی نبود و بالاخره صاحب هتل برنده این جریان، توافقی بقیه پول را هم گرفت ..............

 

 

و اما از وادی السلامش بگویم  که کاروانیان ایرانی جرات بردن ایرانیان را نداشتند و انجا ایرانی نمی دیدی

اين وادي تن چندین پیامبر مثل هود و یونس را در بر داشت و بزرگان دیگر و حال و هوایی داشت این قبرستان

 

مسجد کوفه اش که کلی مقام و هر مقامش نماز و زیارت. از مقام ابراهیم و نوح و آدم گرفته تا مقام امام صادق(ع) و غیره و من می اندیشیدم که چه عجيب  مکانیست اینجا!

 همه ي اولیا و انبیاء پایشان به اینجا رسیده که هیچ! جایگاه عبادتشان نیز بوده. از مقام توبه آدم نگویم که حس خاصی دارد و تو را وادار به  توبه می کند

و می گویند چه جایی خواهد شد این مکان!! محل سکونت امام زمان با خانواده اش عجب................

از سهله چه گویم که این رانندگان عراقی به خاطر طولانی شدن زمان عبادتمان در مسجد کوفه که حدود 3 ساعتی کشید می خواستند مار امعاف کنند و خلاصه با چک و چونه رفتیم به مسجد سهله و جالب اینجاست که زمان زیارتی سهله نیز به مانند جمکران خودمان روز خاصی داشت و ما دیدیم همان روز آنجاییم .

سهله را گویند که محل حکومتی امام زمان است آنجا نیز چندین مقام داشت البته کمتر از کوفه.

 

از مسجد حنانه هم بگویم در هنگام ورود نقاشیه کشیده شده در بالاي سرمان میخکوبت می کند اولش نا مفهوم است بیشتر که خیره میشوی عصبانیتت گل می کند که اين چه نقشی است كه نقاشي كرده اند آنتيك كه تماما بي احترامي ميديد اين نقش را  ........

 دو جریان تاریخی را نقل می کنند یکی ماندن پیکر امام علی پس از شهادت در آنجا که می گویند مناره ها خم می شوند به صورت تعظیم به سمت بدن مطهر و روایتی است که گویند سر امام حسین را که می بردند یک شب تا صبح در مکانی در آنجا قرار دادن ..........

 

نشد که به نخلستان علی رویم.

نشد که شنوای ناله های علی شویم.

نشد كه جا پاي قدمهاي مولا نهيم .

 چه می گوید اين بشر؟!!

 آنتیک کجا و معرفت شنیدن این اصوات کجا!!!

آنتيك را چه به لياقت قدم نهادن در جاي پاي مولا؟!!!

لیک كوفه  شهریست که با تمام زیبائيش با نخلهای بلندش و تمام باغهایش غم دارد

همه ي نقاط آنجا شنیدنی بود و گریه دار. از آنجا که مسلم را پرتاب کردند و خاک سپردند تا حرم میثم تمار و کمیل و.......

کوفه ، هم بوی وفای بیش از حد می داد (آنجا که میروی و مبینی جایگاه پرتاب مسلم را)

و هم از جانبی بوی بی وفایی مشامت را پر می کرد .(ازهمانجا كه جايگاه پرتاب مسلم را مي بيني )

 چه جای عجیب و غریبیست این مکان !!!

 

از نجف به سمت کاظمین شاید تسکین دهنده ي دل آنتیکیم بود. وقتی با شروع ختم قرآن برای موسی بن جعفر (ع)به راه افتادیم تا خطری ما را احاطه نکند تا وقتی که در حضور حضرت ،مادرم خواب ایشان را می بیند. نمی گویم از خواب ولی همین قدر بدان که مولا فرمان می دادند که تمام راهها را برای این گروه زائر باز کنند و..........

باز توانم به ته رسيد

 

 امیددارم ادامه پیدا کند

 

 


۵ آذر یه روز زیباست مثل همه روزای قشنگه خدا

 لیک یه صفای خاصی هم با به دنیا اومدن پسری از سلاله پاک خاندان عصمت پیدا کرده

هم سفر

هم پروژه ای

هم راه

هم کار

هم کیش

هم شهری

هم میهنی

و

برادر مهربان

پسر عمو ی آنتیک

عادی عزیز

مسیح ایرانی

میلادت مبارک    


 

دوست عزیزی که به نام من کامنت گذاشتی  اگر فکر می کنی با ظاهر شدن در هویت دیگری میتونی به هدفت برسی باید بگم در این مورد دچار اشتباه بزرگی شدی اهالی دیاررا  کسانی که میشناسند میدانند که هیچ وقت  چنین جسارتی به هم نمی کنند

ممنون آنتیک عزیز که اجازه دادی این متن رادر جواب این دوست ناشناس در بلاگت بذارم (رها)