بازم هدف، مسیر ،راه + همراه
اگه هدف یکی باشه
مسیر متفاوت
میشه همراه شد؟!!
سوال عتیقه ای بود که این آنتیک پرسید
درسته که طرح سوال برا پیشامد خاص بود
لیک سوال جالبی بود تو کل جریانات زندگیه آنتیکیم
خیلی وقت پیشا یه داستان نوشتم تو بلاگم شاید مشتریای قدیمی خونده بودنش و یا شاید نتونستند چون زودی برش داشتم به خاطر برداشتها ی غلطی که داشت میشد
اما حالا که دوباره این سوال مطرح شد اهمیتی در برداشت نیست
تو یه مورد خاصشو مسیح استاد عزیز تو بلاگش مطرح کرده اما اینم موارد دیگه ایه که می تونه مصداقش باشه
داستان دختری که محبت خواهرانشو نثار کرد اما.....
یه روز قصد رفتن کرد
اما تنهایی حوصلش نکشید
یه رفیقی پیدا کرد که حس کرد
حالا سفر براش جذابتر میشه
رفتند و رفتند....
تا یه جایی هر دو خوب وسریع پیش رفتند
اما
وسط راه رفیقش جا زد.
دم از خستگی زد.
دختر نمی دونست چه بکنه؟؟
دست همراهشو رها کنه و بره!!
که حوصلش نمیکشید.
هر چقدرهم زور میزد که رفیقشو بکشه جلو زورش نرسید.
دیگه حرفاشم براش بی معنا بود
هرچی میگفت همراهش برداشت دیگه ای میکرد
یا اصلا نمی فهمید و مات نگاش می کرد.
دخترک خودش و زد به بی تفاوتی
با اینکه محبت همراهش تو دلش بود
اما این بی مرامی هاش و رها کردنای وسط راه ،
اونو از هر چی رفیق نیمه راه بود زده کرد
تا اینکه سعی کرد
دیگه حتی اسمشم نیاره
چون به یاد اووردن خاطرات براش آزار دهنده بود
روزها گذشت
و دخترک شکست خورده از یک پروژه ی خواهرانه
زندگیشو کسل کننده ادامه میداد
تا اینکه یک روز
یکی اومد و همون هدفایی که دختر تو ذهنش ترسیم کرده بود دوباره بیان کرد
اینبار بازم دخترک محبتش گل کرد
احساس همدردی کرد
بازم فکرکرد میتونه تنها نباشه
وباز پیشنهاد خواهرانشو نثار تازه رفیقش کرد
بیا برویم از این دیار........
بریم تو وادی دیگه ای که کمتر کسی پاشو میذاره
خیلیا اصلا این وادیو نمیشناسن
و خیلیاتو این وادی گمند
ولی ما پیدامی کنیم
با نورای همدیگه
دوباره دخترک خوشحال شد
با اینکه یکبار شکست خورده بود
و ضربه های سنگینی و متحمل شده بود
اما خودشو توجیه می کرد
که اینبار همون سوراخ مار گزیده شده نیست
اینبار فرق داره .
توجیه ،توجیه،توجیه.......................
اماچه بگویم
که اینبار هم
مشابه قبل
تکرار مکررات
و باز هم شکست .
شکست از تصورات زیباوهماهنگی که برای همراهش تو ذهنش ترسیم کرده بود .
هر چی می خواست به خودش بقبولونه که اشتباه نکرده
تصورش درست بوده
ترسیم درسته
اما فایده نداشت که نداشت.
حالا دخترک به خودش میخنده
ازاینکه دوبار از یک سوراخ گزیده شده
دخترک قهقهه میزنه از فکرای نافرجامش
یه گوشه کز کرده میخنده و بهتش زده
- دخترم به چه می اندیشی ؟!!
- دخترک در پاسخ لبخند تحویل میدهد که بیشتر شبیه نیشخنده
- تنها بودن و رفتن با تموم بی حوصلگیش می ارزه به صدمه ای که یک همراه نارفیق بهت
بزنه
برو دخترم تنها برو
آهسته برو ،پیوسته برو
که
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود
برو دخترم
با نور شمع اندک خودت بری بهتر ه تا نور دوبرابری که اولش خوب همه جارو روشن کنه و به
یکباره خاموش بشه و همه جا تاریک .برو ،تنها برو ،که تنهایی هم عالمی دارد
تنها باش تنهای تنها
- دخترک باز لبخند میزنه اما اینبار تبسمی ست که به نیشخند شباهتی نداره
**************
آنتیک فکر می کنه که
گرچه اهداف یکی بود
لیک مسیرا احتمالا نمی خورده بهم که پروژه ی همراهی ناتمام موند
آخه نمیشه که از تو جاده ی خودت برا همراهت تو جاده موازیش
فقط دست تکون بدی و بگی
بای بای
برو منم دارم میام
همدوراه نشنیده ام تاکنون
ولی بازم فکرای آنتیکیم میگه
شاید همین دیدار تشویقیه واسه هردو
که نکنه اون دیرتر یا سریعتر به مقصد برسه و............
نمی دونم پاک گیج شدم ازین هدف و مسیر و راه و بعدشم همراه
بارها پست های عتیقه ای و بهش اختصاص دادم
اما هنوز آنتیک وارانه سرم گیج میره
اینروزا هواگرمه تحویلگیرم نمی کشه
حالا میدمش تعمیر
رفقا دلخور نشن
هوا که خنک شد احتمالا شاید درست شه


زکات آموخته هایم.....