پدرام معاون کلوب مثبت اندیشی رفیق قدیمی عتیقه جات که حالا خیلی کم پیدا شده و وقت نمی کنه که خریدار عتیقه جات باشه یه حرف قشنگی میزد تو کلوب که برام خیلی جالب بود و به یاد ماندنی .
گوینده مهم نیست سخن مهمه
حالا چه از زبان یک حکیم و دانشمند چه از زبان یک کودک چه از زبان یه آنتیک

اینبار یه حرف حکیمانه از پدر انتیک :
مامان در حال رفتن برای اسکن کردن قلبش بود
همینطور که اماده میشد وصیت میکرد و حلالیت می طلبید .
بین راه با پدرم از یه جمله ای که تو دوران جوانی حدود ۲۵ ،۳۰ ساله پیش بهش گفته بود حرف به میان اورد وگفت مثله یه تیری تو قلبم مونده
پدرم با خنده گفت همینه دیگه
این تیر و خنجرا مونده تو قلبت که خدا راه پیدا نکرده توش!! خدا میاد میبینه چه آشفته دلی است اونوقت برمی گرده میره
خوب این جریانات و حرفا با شوخی و خنده به پایان رسید
اما اونچه تو ذهن آنتیک ماند حرف حکیمانه پدرم بود که ذهن آنتیکم راسخت مشغول کرد
به نظرت
قلبی که توش پره نیزه و تیر باشه جای خدامیشه؟
اگه ناراحتی از کسی. اگه کسی تیری بهت زده چه حالا این تیر، تیر کین باشه چه تیر عشق دیگری باشه چه تیر ....خوب!
بابا اونموقع که باید بگی بگو اما خیلی هنرمندانه تا نمونه تو دلت اونم فرض کن یه تیر کهنه ۳۰ ساله
به قول سعدی
دو چیز طیره عقل است
دم فرو بستن به وقت سخن گفتن
و
سخن گفتن به وقت خاموشی
مگه عقلت کمه آنتیک زمانی که ناراحت میشی نمی گی تو دلت نگه میداری و خموش می مانی
این تیر ونیزه ها را بکش بیرون بذار زخمای کهنه ات سر وا کنه و التیام داده بشه و بشه قلب تر وتازه
اونوقت این خانه خانه کی میشه ؟!!
قلب المومن عرش الرحمن