تبليغاتX
عتيقه جات
قرآن/آنتیک /مشهد

 

باید خیلی آنتیک باشی که یه چیزای واضحی و نگیری!!!

 دوبار سفر غیر عادی به فواصل کم هر بار پر از نشانه و تو مانده در گل ؟!!!

مشتریای  عتیقه جات از سفر اعجاب برانگیز اول آنتیک خبر دارند اما می خوام اینبار از آنتیک بازیهای این عتیقه بگم

تو سفر اول یه همسفری گلی داشتم که یه خصوصیتی داشت که آنتیک ازش خوشش نمیومد

 تو دستش کتابی بود که مدام باز و بستش می کرد من خیلی دقت کردم که برا چی اینهمه این قران و باز می کرد ومی بست من که از کارای خودمم سردر نمیارم چه برسه به دیگران ولی تاب نیوردم و  بالاخره  باهاش به بحث نشستم

عقیده آنتیک اینه که قرآن که بازیچه نیست برا هر کار شخصی و غیرشخصی مدام بازش کنی و ببینی که چه باید بکنی

 آره همون بحث استخاره

و خداوند عقل را برای آدمی آفرید که زیبنده اش باشد

 به نظرم میومد این کار یه جور زایل کردن عقله خلاصه دردسرت ندم با هزارتا دلیل و منطق یکی من بگو یکی ایشون بالاخره کسی نتونست دیگری را راضی کند

اونجا یه کم از حرفای این دوست خوبمون تحت تاثیر قرار گرفتم چون می گفت اینطوری خدا تو کارات دست داره چه خوبه که دست خدارو تو همه کارات ببینی

من وقتی می دیدم که چقدر با قرآن مانوسه و چه لذتی میبره غبطه خوردم

عقل خودم و بردم زیر سوال گفتم

نکنه آنتیک اشتباه می اندیشه و کار درست و اینا می کنند عقلا راضی نشدم ولی

 یه جاهایی باید برا عقله لالائی بخونی تا خوابش ببره منم این کارو کردم

 یادمه همونجا دادم برام قرآن و باز کنند تا تو یه ارتباط مجهول که   نمی دونستم چگونه برخورد کنم  و با دودوتا چهارتای عقل ناقصم جوردرنمیومد خدا کمکم کنه

خوب جوابی شنیدیم و به همان عمل کردیم این یکی از جریانات سفر اول بود

اما در سفر دوم که مولا مارو به زور کشوند پیش خودش هر چی من گفتم نمی خوام الان بیام پیشت اما افسار و انداخت و مارو کشوند  بلکه آدممون کنه

ما هم که آدم بشو نیستیم

تو این سفر یه هم اتاقی داشتم که بازم مدام یه قران بدستش بود استادی که در سن پیری در عرض 1 سال کل قرآن و حفظ کرده بود خیلی تاکید داشت به من که شروع به حفظ کنم

میخوام انتیک و ببرم زیر سوال اهمیتی نداره   گوش بده

بارها این کتاب و گرفتم دستم و هر بار به طریقی شروع به خواندنش کردم یه بار ترتیبی یه بار موضوعی یه بار واسه حفظ یه بار فقط معنی لغوی یه بار تفسیر یه بار................بارها و بارها اما هیچ کدوم بار به انتها نرسید حتی تو ماه رمضان که دیگه هر کسی حداقل یه بار و ختم می کنه منه عتیقه براین باور بودم که چیه از روی قران خوندن و رفتن بدون اینکه چیزی بفهمی

 برا همین شروع می کردم معنی خوندن

بعد به خودم می گفتم معنی فارسی که نمی تونه جا آیه رو بگیره بذار باهم بخونم

 بعد معنیشو که می خوندم میموندم منظورش چی بوده میرفتم سراغ تفسیر

 حالا این یکی چی گفته اون یکی چی گفته ...

بعد هم که می خواستم بدونم تو بقیه ادیان جریان چی جوریه

خلاصه راضی نمیشدم  آدم قانعی نیستم

 دیگه انقدر میرفتم داخل که گیر می کردم و خسته میشدم و زود جا میزدم یعنی از نظر زمانی هم با مشکل برمی خورم

واسه اینه که یکبار هم یاد ندارم بگم کل قرآن و ختم کردم

 اینه که قران پیش آنتیک خیلی مهجوره

این استاد خیلی تاکید داشت که حیفه وقت من که واسه قرآن نمیزارم و حیف که قران مهجوره

منم همونجا تصمیم گرفتم رسیدم تهران کلاسای حفظ دارالقران  رو برم حتی هفته ای 1 روز هم که شده ولی باز فقط  اونجا  تحت تاثیر قرار گرفتم

تو همین سفر بود که  یکی از همسفریان دیگه که رو حروف ابجد زیاد تحقیق کرده بود برام از اعجاز عددی قران می گفت کلی از تحقیقاتش گفت که می خواست چاپ هم بکنه

و بعد من ناخودآگاه ازش پرسیدم

 عدد شیما به ابجد چنده؟

و او حساب کرد و گفت 351  یه کم ماند و بعد گفت:

 هم عدد با قرآن یعنی

 شیما =قرآن =351

منم زیاد نگرفتم که چی میگه

خوب این مسائل خیلی عادی بر انتیک گذشت

تا امروز و تموم صحنه های زنده شده در ذهنم و الان برام یه جورایی مشکوک میزنه که چرا من خنگول همه چیو دیر میگیرم ؟؟!!!

تو راه برگشتنه هم یه تفالی زدیم به حافظ که ببینیم اینکارا چیه امام رضا با ما می کنه

حافظم هر چی دلش خواست بار ما کرد یعنی فی الواقع به حق گفت اونطور که منو به مات بودن تا دقایقی دعوت کرد.......

واما تشر خواجه:

 

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود       

گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

 

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی

آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود

 

خیره آن دیده که آبش نبرد گریۀ عشق

تیره آن دل که درو شمع محبت نبود

 

دولت از مرغ همایون طلب و سایۀ او

زانکه با زاغ وزغن شهپر دولت نبود

 

گرمدد خواستم  از پیرمغان عیب مکن

شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود

 

چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست

نبود خیره در آن خانه که عصمت نبود

 

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 19:18  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin