تبليغاتX
عتيقه جات
آنتیک تکونی

 خدا قوت آنتیک!

این روزای پایانی سال اتاق تکونیم که تموم شد رفتم سراغ شیما تکونی و دل تکونی

دیدم برای سال جدید مهیا باید بشه وقتی گرد وخاکاشو پاک می کردم دیدم چقدر لطفها و مهربونیا توش اون گوشه گوله شده اوردمشون جلو و خوب سابیدم تونستم اسامی حک شده درونش رو بخونم چه گوله گنده ای بودا خودمونیم

 نام اول :

 

خدا را سپاس فراوان به خاطر تمام داشته ها و داده هایم انچه خود می دانم و انچه از درکش عاجزم به غیر از الطاف داده های حقیقی داده های مجازی ای عنایت کرد که راهنمایم در واقعیت باشند همو که  مرا در این دنیای عجیب دوست داشتنی با کسانی اشنا کرد که نقشهائی لطیفی برایم ایفاء کردند: استاد ،همراه  ،همراز ، قرص  آرامش بخش ،راهنما،خواهر  و برادر

 

مصطفی توحیدفر استادم تو زمینه های مختلف علمی عرفانی .... انقدر ازش اموختم که همیشه تو دعاهام جلوی ذهنمه و براش دعا می کنم امیدوارم هم نامی چمران شخصیت چمران گونه بلکه فراتر را برایش به ارمغان بیاره

 

مسیح تازه استادم: که سخنان حکیمانش همیشه منو متعجب کرده و متفکر  وگاها حس حسادتم و برانگیخته ازاینکه حرفای آنتیک تو بلاگ عادی مسیح انقدر شیوا و روون وزیبا بیان شده و آنتیک ناتوان

 

رهای رئیس:که خدا از ریاست کمش نکنه  حقا که حکم رئیسی برازنده ایشونه با تموم ناسازگاریهای مرئوسش ساخته و گله نکرده خدا بهت صبر بده رها جون  

 

گاگ استاد: که بارها کمک در حل مسائل ذهنیم بوده

 

سید علی همراه: گرچه  رفیق نیمه راه بود و مارا بی نصیب کرد از الطافش اما همون قدر که چند صباحی منو لایق دونست و همراهیم کرد بسیار ممنونشم

 

هفتاد و هفتی مشوق  که زمانی من، تو دانشگاه مشوقش بودم و حالا او مشوق من ، اینجا چون عتیقه جاته باید بگم دوست قدیمی و عتیقه هم ارزشش زیادتره

 

آبجی زهره: که قدیما بیشتر آبجیشو شرمنده می کرد و لایق نظراتش می دونست اون اولا که بالاخره شیما جون شکست خورد این آبجی  بود که منو همراهی کردو راه و برام باز گذاشت

 

حمید منتقد گرامیم که همیشه نقداش منو به تفکر وا می داشت

 

حامد هم زبان  که گاهی حرف دل خودمو تو بلاگش می خوندم و اونجا خالی می شدم وگاها میومد ومن شرمنده می کرد

 

 پگاه هنرمندم  که خودش و با من هم مسلک می کرد و به زبون انتیکی خودم باهام صحبت می کرد

 

آقای زارعی مهربان که با راهنمائیاش منو شرمنده می کرد

 

سهیل اسدی رفیقی که دیدگاههای متفاوتش منو به تفکر وا میداشت و منو به خیلی چیزا رسوند

 

اکیوسان همکار مهربان با صفای خاصی منو با دنیائی زیبا اشناتر کرد

 

ملیکا دختردایی لطیفم با اون شعرای پندآموزش که هر وقت می خوندم به خود میبالیدم که نسبت خونی با چنین دختر با احساسی را دارم

                              

پدرام حیاتی برادری که از دور مراقب خودهوشیاری من بود

 

مهدی  کاظمی  رفیقی که گاها منو شرمنده نظراتش و محبتهای دیگه می کرد

 

دایی رسول عزیز  برا خواهر زادش از دانشگاه تا الان کم نذاشته خدائیش. البته غیر این اواخر که می خواد وزیر ارشاد شه و سرش شلوغه

 

  و  

سعید قنبری ، سعید مقیمی، مهدیه جون  ،شیما،منصوره ، محمود علیزاده،هاترا  ،عمو بهنام  .امیر نام آور .آسیه و آرام ...........

 

به سخن  علی (ع) من بندۀ همتونم و وظیفه خود می دانم برای سال نو برا تک تکتون دعا کنم البته  به حکم دعا برای دیگران وگرنه این آنتیک به پای هیچ کدومتون نمیرسه انقدر همتون ارتباطاتون با ارباب قشنگتره که من شرمسار از بیان این حرفم 

 

 

 

خوب اینم حرفای گردو غباری سال 84  

 

  • یه نیت قشنگ برای لحظه تحویلت در نظر داشته باش
  • اگه فرصتی برات پیش میاد بیخودی چونه نزن
  • از ترس کوچیک شدن راه رشدتو نبند واز ترس گریه کردن راه خنده تو
  • می تونی کارارو سر فرصت انجام بدی اما موردهایی هم هست که باید استین بالا زدو و مو ضوع رو حل کرد تو این موارد هیچی بدتر از درنگ نیست
  • پیشرفتهایت در اینده از اون جهته که امکاناتت را در لحظه الانت بپذیری
  • با خودانتقادی خودتو فلج نکن
  • اگه زنده ای باید بازوات رو تکون بدی جست و خیز کنی سر و صدا کنی بخندی و با مردم حرف بزنی اگه زیاد اروم باشی زنده نیستی بری ابد در یک وضعیت ماندن مردن است

 

  • حالا نفس عمیق بکش و خودت را آماده کن می خواهم بی پرده سخن بگویم

یک پیش بینی خطاناپذیر پیش بینی های آنتیک حرف نداره

 

و اما پیشگویی:

 

تو خواهی مرد

شاید امروز،یا شصت سال دیگه شاید به سال نو هم نرسی و شاید ده ها سال جدید بیاد و بره  اما دیر یا زود می میری  حتی اگه نخوای

پس

 به آنچه امروز میخوای انجام بدی بیندیش وبه  انچه فردا و انچه در ادامه زندگیت می خوای انجام بدی

خود می دانی ارزش تفکر را که من نگویم تفکر ساعة افضل ........

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 19:28  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin