تبليغاتX
عتيقه جات
یا لم یلد و لم یولد

  دینگ دینگ دینگ تقویم تاریخ:

در چنین روزی در ۶۰۰ قرن پیش عتیقه ای پا به عرصه وجود نهاد

 

 

 

 

 

 

داشتم داد میزدم و به خودم می گفتم آنتیک جون تولدت مبارک هنوز کلام اخر منعقد نشده بود که صدای موبایل و رفیقی که از پشت تلفن همین جمله رو تکرار کرد برام خاطره جالبی شد در صبح روز تولدم

و اما

باور نشدنیه که یک عتیقه ای در چنین روز عتیقه برفی بدنیا اومده باشه خوب حس زود گذریه  زمان برام تعجب کننده و ناراحت کنندست از اون جهت که حالیم نیست و نمیشناسم این عنصر زمان را ،بجای اینکه من به دنبالش باشم اون به دنبال منه چه مسابقه ای هم گذاشته خوب بابا آرومتر چه خبره  همش حرص جلو زدنو می خوری راه بازه بیا برو از همین الان میدونم میبری ....

یعنی فکر می کنی میشه قبل از اینکه به حساب من برسند خودم یه فکری به حال خودم بکنم و به حسابم برسم رفقا دعا کنند که اینگونه باشه

 

 

آنتیک اومد به دنیا

 

شمع و چراغارو خاموش کنید

 آنتیک اومد به دنیا

 آدما رو بیرون کنید

 آنتیک اومد به دنیا

 

 واسه عتیقه جون

گرد و غبار به پا کنید

خاک رو صورتشو

 با هیچ چیزی پاک نکنید

 

 تا ارزش خاک بگیره

 اخه زیر خاکییش باارزشتره

 

 

 

چه معری گفتما خودمونیم حق چاپ محفوظه اقتباس هم ممنوع

 

این تحویلگیری زیادی هم از خودم ماجرا داره آخه تحویلگیرم خراب شده قاط زده بیچاره به جای اینکه دیگران و تحویل بگیره خودشوتحویل می گیره

 

یه جمله توی سالنامه امروزم بود نوشته بود (وقتی آدم خودش خودش و نفی می کند میشه که دیگری اورا اثبات کنه؟!) منم چپکی گرفتم گفتم خودم خودمو اثبات کنم تا ........

 

همین جا می خوام ازت هدیه زور بگیرم

میشه بگی وقتی همیشه منو شرمنده می کنی و قدم رنجه می کنی تو کلبم تو این عتیقه جات بین اینهمه عتیقه چه حسی بهت دست میده خواهشا هدیه تو صادقانه بپیچون چه حس ناخوشایند چه خوشایند چه بد چه خوب صداقته که منوخوشحال می کنه

فکر نکنم کسی باشه که نخواد دیگران از هدیه اش خوشحال بشند

پس هدیه زور وده

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1384ساعت 11:18  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin