امروز یک جلسه طولانی چندین ساعته داشتم که :
رئیس جلسش خودم بودم خیلی ادارش سخت بود.![]()
منشی جلسه خودم بودم وای که چقدر ورق سیاه شد![]()
ناظم جلسه خودم بودم کلافه شده بودم از بی نظمی ![]()
آبدارچیشم خودم بودم تنها کاری که خوب از پسش براومدم
دیگه از عهده چایی ریختن برمیام
حضارم همه حاضر بودن دعوت شده ها همه حضور داشتن غیبتی تو کار نبود
اتاق بسته .سکوت محض .همه چی آماده شروع بود آینه رو هم تمییز کرده بودم که حضار زیبا همدیگرو ببینند
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع جلسه : حذف باید کرد خودت یا دیگری ؟!
رئیس(شیما) شروع کرد بحث و باز کردن. منشی(شیما) شروع به نت برداری
انقدر موشکافانه جلو رفت این جلسه که همینطور به عقب بر میگشت عقب عقب عقبتر تا رسید به( هدف از آفرینش) حضار هم تایید می کردن و سر تکون میدادن کارشون فقط همین بود بدون اینکه کمک فکری کنند
اره دیگه وقتی یک جلسه ۴ساعته با خودت داشته باشی خوب وقتی در اتاق و باز میکنی بایدم بقیه بهت بخندند با اون قیافه احمقانه ای که از یک جلسه بی نتیجه داری
خواهر کنجکاوم مدام سرک میکشید که بیاد تو جلسه و از چندو چونش با خبر شه از قبلشم می گفت گزارشش و حداقل بده بخونیم خوب معلومه وقتی منو با اون قیافه دیدته دلش حتما خنک شد اما دلشم سوخت گفت میخوای یه جلسه دیگه با حضور من تشکیل بدی من خندم گرفت دیگه رفته بودم تو مود بی تفاوتی اما بعدش قبول کردم فکر کن دوباره یک جلسه البته نه چندان طولانی اینبار در مکان خوش مطبخ خانه از جلو آینه باید بهتر نتیجه بده آخه اونجا فقط خودت و میبینی میفهمی که چی میگم
ایندفعه بر این جد بودم که هرجور شده باید به یک نتیجه برسم حتی اگه منطق کم بیاره که اینطور شد یک نتیجه گیری خطرناک
بالاخره حذف صورت گرفت![]()