تبليغاتX
عتيقه جات
.....


قاصدک !
هان ،
 چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟
 
خوش خبر باشی ،
اما ،
اما

گرد بام و در من
 
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 
برو آنجا که تو را منتظرند
 
قاصدک !
در دل من همه کورند و کرند
 
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 
قاصد تجربه های همه تلخ
 
با دلم می گوید
 
که دروغی تو ، دروغ
 
که فریبی تو. ، فریب
 
قاصدک هان
، ولی ...
آخر ...
ای وای

 
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ،
ای!
 کجا رفتی ؟
ای

راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
 
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
خردک شرری هست هنوز ؟

 
قاصدک !
ابرهای همه عالم شب و روز
 
در دلم می گریند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 15:58  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin