سلام مادر، بهونه ای بود برای نوشتن بهونه ای برای سخن گفتن.هیچ کس نتونست شما رو به من بشناسونه من هم ادعا یی ندارم واقعا نمی شناسمت اما این جریان محبتی من که نمی دونم از کجا سر چشمه میگیره از روزی شروع شد که یکی پیشنهاد خوندن نماز شما رو به من کرد که خوب بشم آره یک مریضی عجیب بود که فقط سراغ آنتیکایی مثله من میومد هیچ دکتری نتونست تشخیص بده منشاء اون چیه ولی من هر کاری هر کی می گفت انجام دادم تا اونروز و این پیشنهاد.
نمازتون هم همچین آسون نیستا خودمونیم وقتی سرمو بعد از اون اذکار طولانی از روی مهر برداشتم سرم شده بود یک کوهی که نمی تونستم رو تنم نگهش دارم و بعد ازهمون کوه بودن از سردردهای مدامی که می گرفتم خلاص شدم می دونم تشکر اونم از نوع زبانیش معنا نداره اما منه بی معنی بازم می گم ممنونتم که اینجا رو نقطه آشنایی قرار دادی از اون به بعد یه حس غریبی به شما پیدا کردم من شما رو از روضه ها و حرفای دیگران نشناختم این برام ارزش داره خیلیییییییی
دیگه یاد گرفتم چه بکنم هر وقت خیلی می گیریدم به هم هر وقت این آنتنای مغزم اتصالی می کرد میومدم سراغ شما و می شدم مصداق :
وقتی کسی از همه جا رانده شود
فاطمه گویان سوی سجاده رود
ولی در حین این دوستی که خود به پا کردی یک جور ترس ناشناخته هم تو دلم انداختی ترس از بی صداقتی از اینکه از من راضی نباشی که نیستی آخه محب شما و عتیقه ای چون شیما !!!
وا اسفا !!!
مگه این نفس وامونده میذاره صداقت محب شما بودنو به اجرا بذاره
مادر: این روزا برام اصلا جا نمیافته گوشهایم کر می شند وقتی این مداحان و بالا منبر رفته گان از این زمان شما میگند از زمان چادر خاکی و در آتشی و صورت نیلی و ................وا غیرتا!! چی کار کنم دست خودم نیست نمی تونم در ذهنم هم مجسم کنم دختر ارباب و این بی احترامیها و ................نه ولش کن ذهنم خط خطی می شه
این اولین باری بود که به شما نامه می نوشتم برا همین ناواردم منو ببخش مادر ،منو ببخش
ولی یه چی بگمو دیگه مرخص .این اواخر بازهم مغزم کلید کرده بود اونقدر که باز اومدم خدمتتون یادت هست نماز و خوندم و یه درخواست خیلی خطرناک اونقدر قافیه بهم تنگ اومده بود که اون در خواست و کردم ولی باز هم ترسیدم نکنه عقل و دل بازم توی این کشمکش نتونستن تصمیم درستی بگیرند بعد سپردم دست شما گفتم صلاح کار خود نمی دانیم مرحمت فرمایید اگه درسته عنایت فرمایید هنوز گیجم ازتون می خوام زودی منو از این گیجی دربیارید ممنونتم مادر، دوست دارم مادر، کاش می دیدمت مادر، کاش می بوئیدمت مادر، کاش می بوسیدمت مادر ،کاش می شنیدمت مادرررررررررررر
دستم گیر که دست آویز ندارم مادر. رهایم نکن که جز این دلخوشی ندارم مادر
صداقتو در محب بودنت در من افزون کن
شاید وقتی دیگر.................