پس از قلب تکونیها و عشق تکونیها که بصورت عتیقه گذاشتم تو عتیقه جات
دیدم قدرتم کمه برای تکوندن یه قلب سنگین
کامل تکونده نشد!
ضعیف شده بودم .....
نیرو نداشتم ......
کسی هم نیومد کمک .....
همچنان لکه ی محبت و عشق مونده بهش گذاشتم سرجاش.
اما
کپکها و قارچها زود تکثیر می شند و رشد پیدا می کنند
وقتی به خود اومدم دیدم دوباره تموم قلبم را کپک عشقی گرفته!
دیگه تنبلی کردم و رهاش کردم.......
دیگه وایتکس و شوینده ی عقلم و دست نزدم ....
آخه قلب ضعیف و لاجون رو چند بار باید سابید ؟؟
خود وایتکس هم خودشو نشون نداد! چون دید دیگه تاثیری نداره
اگه بیاد جلو کارخونشو می بندند و بازار عقل کساد میشه
...................
بگذار اینبار تمام انگشت به دهنان عاقلان را دیوانه پندارند
آنتیکِ مظهر عقل چه شد که به یکباره دلش را باخت؟؟!!!
چه چیز و چه کس را عاشق شده !!!
این چه خوشبختی است آن کس که آنتیک دلش را به او سپرد ؟
چه موجود عتیقه ایست که.....
تمام انگشت به دهانان هر چه می گذرد بیشتر در مبهوتی می روند
می ترسم انگشت به چشمان رسد و کور گردند
آنتیک را چه می شود که عمر سپری شده اش را با دلایل مختلف و بهونه های گوناگون در رد همراه زندگی بود حال این چه کسی است که هیچ کدام از آن ملاکها ی ظاهریه آنتیکی را ندارد ولی....
آنتیک عاشق چه کسی گشته؟!!
این چه امتحان سختیست؟!!
امتحان عاشقی !
که ندانی الهی است یا غیر؟!!
خدایش بیامرزد آنتیک را !
خدایش غرق رحمت کند عتیقه را !
میگن نو شده چی نو شده ؟
میگن سبز شده چی سبز شده ؟
میگن بهاری شده کجابهاری شده ؟
میگن بوی خوبی میاد از کجامیاد؟
میگن لباس نو بپوش برای چی؟
میگن تعطیله واسه چی آخه ؟!
میگن خلوت شده شهر جدان چه جالب؟!
میگن دود نداره تهرون راست می گن؟!