تبليغاتX
عتيقه جات
مرا می برندم!کجا می برند...

 

 

آنتیک اصولا سفر را دوست دارد ودائم السفر است

سفر به اعماق خویشتن

سفر به افکار مختلف

سفر به رویا ها

سفر به علوم عجیب و غریب

سفر به دیارهای ناشناخته

سفر به مکانهای تعریف شده و نشده

سفر برایش جالب بوده و سازنده

اما یه سفر هست که آنتیک مونده توش ،یه سفر که برای مجوز عبور،گذرنامه اش را دیر زمانیست سپرده دست خدا و او واسطه های عجیب غریبی را فرستادتا این دفترچه ی عتیقه را تحویل بگیرند. نمی دونم تو صفحه اول این دفتر، چه سطر نا شایسته ای بود که نرسیده بدستش دفتر را می بستند و باز پس می فرستادند.

 این دل آنتیک برای چه می تپد ؟!

خود نمی داند

نیت کرده است این دفترچه با اسم آشنای کربلا شروع شود .نیت کرده اگر سفری می خواهد داشته باشد ،اگر از کشورش می خواهد خارج شود اولین مکان ،سرزمین تعریف شده ی کرب بلا باشد .شاید می خواهد بلا ها را بیازماید ،شاید می خواهد تعاریف دیکته شده را خود برای خویش تعریف کند .

واینبار

آنتیک را میبرند

آنتیک را می کشانند

من عاشق نیستم

چرا می برندم !

خود ندانم

چرا می کشاندم!

 خود خبر ندارم

آنچه می دانم افساریست که خیلی تقلائی در گریز از این افسار را ندارد

او می برد و او می کشاند

هرچه میکند حکمت است و باید زیبا باشد

چه آنتیک این زیبایی را در یابد و چه...

رفیقی می گفت به کمتر کسی احترام می گذارد و آنتیک جزء آن معدودات است به علت اینکه آنتیک میداند چه می کند

مجال بحث نبود که بگویم رفیق من سخت در اشتباه است .می خواستم بشناسانمش که آنتیک قابل احترام به تعریف تو نیست. چون خود نمی داند که چه می کند بلکه آنچه را می داند این است که خود را رها می کند.

آنچه می داند این است که اگر افساری انداخته شده زحمت آزاد کردن خود را ندهد .

آنتیک بنده است و می داند او که  افسار انداخته آنتیک را با تمام بدیهایش دوست دارد.

 

من و عشق حسین کجا؟

من و طپش دل برای عباس؟

 

حسادت، آنتیک را بارها به عذاب آورده که جز محبت عادی به انسانهای وارسته به انسانهای دوست داشتنی چیزی عایدم نشده ،وقتی گروهی دم از عشق عباس و حسین  میزنند اشک در چشمانم حلقه میزند که چرا آنتیک بی بهره است .

 

سفر زیاد رفته ام هر چه فکر می کنم بخاطر ندارم سفری باشد که خود را مهیا کرده باشم

 

 می برندم

 کجا می برند !

مرا می برندم

 

آنتیک تو زندگی آنتیکیش دستش به حلقه ای است که بستهایش مشکل دارد .و هر آن ممکن است حلقه ها جدا شوند .

خدا را حس می کند اما هنوز برای آغوش کشیدنش بی بهره است .مادر می گوید او را بغل بگیرم و ببوسمش ومن نمی درکم چه می گوید ! گاهی گرمی دستش بر پشتم را به سختی احساس می کنم ولی گاهی احساس می کنم دستش را بر می دارد تا خود تعادلم را بتوانم بدست بیاورم همیشه دستی اگربر پشت باشد بی تعادلی می آورد.

و اینبار واسطه ها چه لطیف مرا مهمان کرده اند

کربلا اگر بردنم می توانم دست پر نروم، می توانم کوله پشتیم را از حرفهای نزده شماپر کنم و آنجا کنار حسین ،کنار برادرش ،کوله پشتیم را باز کنم و یکی یکی سوغات کلام رااز طرف هر کس که باشدبه آنان بسپارم .

گرچه هنوز امضاء نشده این گذرنامه ،گرچه به خاطر سپرده گذاری رابطه ایم  تو  بانک مساعدت همیشه سود نصیبم شده و اینبار هم رفقا واسطه ام گشتند و می خوان به زور امضاء بگیرند.

 لیک حساب کتاب کارای خدا پا خودشه یه وقت هم گفت هنوز لیاقت آنتیک اثبات نشده بی جهت اصرار نکنید

اما آنتیک سفر می کند به رویاهایش آنچه که خویش خوش می انگارد برا همین کوله ام را می گذارم تا تو پرش کنی آدرس را هم درست بزن. پستچی که آنتیک باشد نامه هایش را هم آنتیکی پست می کند  

بنگار ...................

 


 ۲ روز مونده به یه روز بزرگ

 

اگه مهر مسافری به پیشونیه آنتیک خورد یه قولی میده به همه رفقاش

دل نوشته های لطیف  آنتیکهایی که اومدن وکوله بارم وپر کردن پرینت گرفته میشه حتی اگه اولش بگن آنتیک اجازه نداری خودت بخونی سعیم بر حفظ امانته و همون قسمت را جدا می کنم وبه گیرنده نامه میدهم

میدونی تا الان که نگاه به کوله ام  کردم شرمندگیه آنتیکیم بیشتر شده که آیا لیاقت حمل این کوله را دارم

 

یه روز بزرگی در پیشه کاش عیدیم همین برات کربلا باشه

کاش عیدیه هممون یه سفر زیباولطیف  باهم باشه

میدونی روز عید ورد کلام آنتیکی چیه :

 

روز عید اومدم عیدی بگیرم آقاجون /روز عید اومدم درد و بلات و بخرم /نمک عشقت و باز بپاشی روی جگرم /با همین روی سیاهم آقاجون دوست دارم /با همه بار گناهم آقاجون دوست دارم /هرچی من فراریم از در خونت می بینم /باز می آیی سرراهم آقاجون دوست دارم /من می ترسم آخرش تو رو ندیده بمیرم /تو بگی این یکی و می خوام ندیده بگیرم /از خدا می خوام فقط که روی زانوت بمیرم /تو بگی می خوام بدیات و ندیده بگیرم

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 10:15  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin