آقا اعتراف می کنم که شکست خوردم یه عمره با خودم مبارزه می کنم که هیچ دلیلی نداره من احساسات خودمو جار بزنم تو نت دلیلی برای خالی کردن خودم نمی دیدم وقتی وبلاگهای دوستان رو می خوندم تاثیر اندوه نوشته ها اذیتم می کرد به این دلیل از وبلاگ نویسی خوشم نمیومد دلیلی نداره همه از احساست درونی افراد باخبر شند اما امروز دیگه کم اوردم بد جور دلم گرفته بود وقتی هم که داری به یک دردت فکر می کنی می دونی که یکهو همه دردهای گذشته پوسیدت هم میاد روش انبار میشه و از بس سنگین می شی نمی تونی بلند شی امروز با یک درد مشترک شروع شد وقتی از حوزه های انتخاباتی رد می شدی وقی تلویزیون و می زدی چه حالی داشتی ؟هی می خوام بی تفاوت باشم اما .....
کاری نمی شه کرد جزاینکه هم گریه کنی و هم خنده .خودت می دونی کجاهاش خنده دار و کجاهاش گریه دار.من خیلی زورم و زدم بالاخره یک انتخاب داشته باشم در حالیکه انتخابی تو کار نیست جز انتساب ولی حس وظیفه گیم گل گرده بود اما تا غروب هم این انتخاب صورت نگرفت حتی بین بد و بدتر باز هم دلم راضی نشد رفتم و تو برگه نوشتم اللهم عجل للفرج مولینا صاحب الزمان فقط انتظار همراه با درد !!!!!!
خوب این شکستمو به شما وبلاگنویسان تبریک می گم اما باور کنید باور کنید سعی می کنم دیگه از کلمات کپکی خودم اینجا ننویسم و از کلمات عتیقه دیگران استفاده کنم اینم به نفع شما !!!!![]()