تبليغاتX
عتيقه جات
عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار

 

جمعه 20 محرم

وحالا

سه شنبه 20 محرم  

 

 

سیاه پوش بودم و با قلبی سیاه  میرفتم مجلس نور تا بل نوری به قلبم برسه و معجزه ای رخ بده تا سیاهیاش زدوده بشه

نمی دونستم تو این مسیر رفتنم سرنوشتم گره خورده ،یه سرنوشت دوتائی شدنی بس زیبا

نمی دونستم مرکب فرسوده ی نخودی رنگی مکانی برای شروع طپش جدید قلبم و قلبی میشه

نمی دونستم سر"قبا" میشه اولین دیدار یک عمر آشنائی

نمی دونستم جناب جویباری میشه باعث شروع بحثی که پایبندش یک عمر بحث کردن با هم باشه

نمیدونستم  قلب سیاه کوچکم که نقشه منقلب گشتنشو توی مجلس امام حسین داشتم می خواست یه جور دیگه منقلب بشه

 

به پاس یک سال آشنائی

به پاس بخشش کریمانه ی خداوندی

به پاس زنده شدن دلی 

 

نگاشتم و می نگارم

 

همدلم

همراهم

همسفرم

همنشینم

همرازم

همسرم

 

بر ما باد یک عمر زندگی علی پسندانه و فاطمه پسندانه

بر ما باد سالیان بودن در کنار هم عاشقانه

بر ما باد مهرورزیدن و مهرآموختن آزادانه

بر ما باد درکنار هم زیستن  عارفانه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 12:43  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


سه شنبه شمارت :آنتيك

 

 

تا مدتي بر انتظار لحظه ديدار

و تو گفتي نيمه اول خوابت تعبير شد

اگر نيمه دومش تعبير نشود لحظه ديدار يكشنبه

و من به يكشنبه شمارت تبديل شدم

همه چيز را يكشنبه اي مي ديدم همه را يكشنبه خطاب مي كردم

 و امروز همان يكشنبه موعود است

اما امان از اين خوابهاي آنتيكي كه قسمت دومش نيز تعبير گشت

آخر آنتيك!

تو را چه به خواب ديدن و تعبير شدنش !

تمام يكشنبه ام خراب شد

آنتيكي كه تمامي ايام هفته را يكشنبه ای  مي ديد

حالا بايد سه شنبه  اي ببیند

 

امان از لحظه شنيدن اين خبر :

پنج شنبه شب

صداي موبايل:نرو ،نرو ، تو هم مثل من نمي توني دووم بياري .تو هم مثل من تو غصه كم مياري نرو......

الو بله جانم

 ببين دخترم........

...........

 

امروز يكشنبه اما از واژه يكشنبه بدم آمده خطابش مي كنم سه شنبه شايد تحملش بتوان كرد

 


از راه دور بر سرمعاني واژه ها بحث مي كنيم و مدام عشق سنجمان به راه است و هيچگاه خراب نميشود هر كدام بر بالاتر بودن درجه مان افتخار مي كنيم و قبول نمي كنيم ديگري بالاتر باشد

 

آنتيك :درسته تو آموزگارم بودي و هجا كردنش را به من آموختي اما من پيشي گرفتم وبا تندباد هم مسير گشتم .تو بايد بدوي تا به به من برسي استاد .

 

استاد :رهرو آن نيست كه گه تند و گهي خسته رود رهرو آنست كه آهسته و پيوسته رود

 

واژه ها را تك به تك از ديدگاه خود معني مي كنيم اما تعاريفمان مشابه نيست !

چرا؟!

عشق يعني چه ؟

دوست داشتن چيست ؟

كدام از كدام بالاتر ؟

عاشق كيست؟

روشش چيست؟

هنوز نتوانستم سخن شريعتي را هضم كنم "عشق از زندگي كردن بهتر و دوست داشتن از عشق برتر!!"

 

اگر هضميدي براي من هم بجَو...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 7:37  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

 مهربان!

صبر هم اندازه ای دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 17:48  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


سفرت بخير

 

                         گفتمش بي تو چه مي بايد کرد؟ ...

                                       عکس رخساره ي ماهش را داد ...

                                                 گفتمش همدم شبهايم کو؟ ...

                                                         تاري از زلف سياهش را داد ...

                                                     وقت رفتن همه را مي بوسيد ...

                                              به من از دور نگاهش را داد ...

                                      يادگاري به همه داد و به من ...

                                  انتظار سر راهش را داد

 

چه حس غريبيست !

وقتي بداني كسي كه بسی دوستش داري راهيه سفريست طولاني

چه بر زينب آمد!

وقتي هنوز جراحت دوريه مادر امانش نداده بايد بقبولاند به خود كه پدرش، امامش ،سرورش ،عشقش،تمام وجودش راهي سفري است بس طولاني

امروز كه مهربانم راهي سفربود آنهم موقت براي آنتيك بي ارزش گران تمام شد

به زور مانع ريختن باران دلواپسي هايم گشتم

 ولي اين تقارن درسها به من آموخت .

صبوري زينب را تحسين برانگيزتر نمود .

زبانم لال قياسي نبود دركار

خدايم ببخشايد كه خطوري اشتباهي بر ذهنم متجلي گشت

فقط درك ذره اي از كوه بار جدائي زينب بود

زينبم اسوه صبرم مرا درياب

 

                                          

 

گفتي : برم ؟

گفتم :  سفرت بخير

گفتي : مطمئني!

گفتم : الخير في ماوقع.

گفتی :لاتحمل !

گفتم : زیبائیه تغییر را دریاب.

.....

نمي دانم چرا چنين پاسخ گويت بودم!

نمي دانم چرا مشوقت شدم تا بازدارنده !

اهل تنوع بودن همينش سخت است

شايد مي خواستم امتحان شم !

شايد مي خواستم امتحان شي!

شايد مي خواستم طعم فراق را بچشم!

شايد مي خواستم طعم فراق را بچشي!

شايد مي خواستم دوري ازصفا ،دوري ازمحبت و دوري از مهرداد را تجربه كنم !

شايد مي خواستم دوري ازبي صفا، دوري از نامحبت و دوري از مهرنداد را تجربه كني!

 

 

 

تو آخرين لحظات بهت گفتم:

 تو ميروي و من فقط نگاهت مي كنم.

 لاتعجب كه چرا گريه نميكنم !

بي تو30روز فرصت براي گريستن هست

امابراي تماشايت همين يك لحظه رادارم

.........

                                                               

وقتي جدا شدي به زور مانع ريختن باران دلواپسي هايم گشتم

دلواپس ازاينكه ذهنيت خرابت را نسبت به خودم چگونه پاك كنم كه بارها تكه مي انداختي كه" گويند بهمني ها مصداق كامل  از دل برود هر آنچه از ديده رود مي باشند"

دلواپس از اينكه تحمل مي توان كرد آيا بار جدائي را ؟

دلواپس از اینکه چگونه می گذرد ایام بی هم؟

 

اس ام اس زدي :كه نزديك پريدني   

و من بي تفكر گفتم:

 نه!

نرو!

صبركن

قرارمان اين نبود

بايد سكه بيندازيم

اگر شير آمد ترديد نكن كه دوستت دارم

اما اگر خط آمد مطمئن باش كه دوستدارت هستم

صبر كن

سكه بيندازيم

اگر دوستت نداشتم

آنوقت برو

وتو به تمسخر گفتي:

 بر لبه ايستاد..

............................

 

سفرت بخير !

اما

تو و دوستي خدا را !

چو از آن كوير وحشت

به سلامتي گذشتي

به شکوفه ها

به باران

برسان سلام مارا

 

تو را من چشم در راهم.........

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 13:34  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


و آنتیک یک در دو میشود!!!!!!!!!

 

بالاخره آنتیک جون هم دوتایی شد

 

نمايش تصوير در وضيعت عادي

 

بگذریم که چه جریاناتیو برای امر خطیر دوتایی شدن تو این ماههای اخیر سپری کرد

اما فکر نکنم تموم لحظات تلخ و شیرینش از این ذهن عتیقه ایم پاک بشه

 

فقط اینو بگم که شروع  زندگیه دونفره رو اونطور که عمری تو ذهنم دوست داشتم شروعیدم

خدارا می پرستم بخاطر خلقت انسان، چنین موجود پیچ در پیچش

خدا را عاشقم به خاطر اختراع عشق در عالم هستی

خدارو دوست دارم به خاطر اینکه منو تنها نمیزاره

 

یه موجود عتیقه ای را هم سپاس می گم که محبت و عشق آموزی را به من آموخت

قلب یخی رو آب کرد

و آدم آهنیه به قول خودش را انسان نما کرد

نمیدونم چقدر برا اینکار تلاش کرد ولی دست مریزاد داره چون خیلیا نتونسته بودند

اون موجود عتیقه قراره تو همین دوتایی شدنمون خیلی چیزای دیگه بهم یاد بده

قراره خیلی جاهای ناشناخته منو ببره

خودش گفته تا آخر که آخری هم اگه نباشه با من میمونه

میگه همسفر خوبیه

میگه خوش سفر است و پیچ و خمهای جاده رو میتونه رد کنه 

میگه ممکنه گاهی مسیر و تو جاده باهم اشتباه بریم اما مطمئنا با عنایات خداوندی زودی متوجه میشیم و برمیگردیم و مسیر اصلی و پیدا میکنیم

میگه میخواد یه کلبه تو کوچه ی بهشت برام بنا کنه

همراه آنتیک خیلی باصفاتر از اون چیزیه که فکرشو می کردم

خدای را شاکرم و شاکر می مانم

روزی اگر 1000 حمد هم بگویم کم است مهربان همراه!

 

تو این کشمکش عقل و دل آنتیکی بالاخره بعد از مدتی باهم به توافق رسیدن و طرح دوستی ریختن

پس از همه ی اون قطعنامه ها و زیاد شدن زمان گزینش و دست به دامن حافظ و قران و علم جدید روانشناسی و.......

 

 

خود عتیقشم اون اولا با یه اس ام اس از آنتیک پرسید : آیا میتونی با یه آدم احساسی مثل من با عقل گرایی زندگی کنی و در مقابل احساساش کم نیاری و اورو سیراب محبت کنی؟!!

می گفت  عاقلانه تصمیم بگیر ولی عاشقونه بمون

 

درسته که یه کم زخم برداشتند هردوی عقل و دل اما سوزش جراحتها هم مزه ای داره که به آب شدن و وزن کم کردن و دیوانه خواندن می ارزه باور نداری از اونایی که مجروح شدن بپرس

به قول شریعتی :

خدایا به آنان که دوست داری بیاموز که عشق از دوست داشتن بهتر است و به آنانکه دوست تر داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر

 

از همه رفقای گلم که منو شرمنده ی محبتشون به هر صورت دوست داشتنی ای کردن  تشکر می کنم 

باشد که همگان سیراب از عشق الهی گردیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 12:14  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


رشد کپک!!!

 

پس از قلب تکونیها و عشق تکونیها که بصورت عتیقه گذاشتم تو عتیقه جات

 دیدم قدرتم کمه برای تکوندن یه قلب سنگین

 کامل تکونده نشد!

 ضعیف شده بودم .....

نیرو نداشتم ......

کسی هم نیومد کمک .....

همچنان لکه ی محبت و عشق مونده بهش گذاشتم سرجاش.

اما

کپکها و قارچها زود تکثیر می شند و رشد پیدا می کنند

 وقتی به خود اومدم دیدم دوباره تموم قلبم را کپک عشقی گرفته!

دیگه تنبلی کردم و رهاش کردم.......

دیگه وایتکس و شوینده ی عقلم و دست نزدم ....

آخه  قلب ضعیف و لاجون رو چند بار باید سابید ؟؟

خود وایتکس هم خودشو نشون نداد! چون دید دیگه تاثیری نداره

اگه بیاد جلو کارخونشو می بندند و بازار عقل کساد میشه

...................

بگذار اینبار تمام انگشت به دهنان عاقلان را دیوانه پندارند

آنتیکِ مظهر عقل چه شد که به یکباره دلش را باخت؟؟!!!

چه چیز و چه کس را عاشق شده !!!

این چه خوشبختی است آن کس که آنتیک دلش را به او سپرد ؟

چه موجود عتیقه ایست که.....

تمام انگشت به دهانان هر چه می گذرد بیشتر در مبهوتی می روند

می ترسم انگشت به چشمان رسد و کور گردند

آنتیک را چه  می شود که عمر سپری شده اش را با دلایل مختلف و بهونه های گوناگون در رد همراه زندگی بود حال این چه کسی است که هیچ کدام از آن ملاکها ی ظاهریه آنتیکی را ندارد ولی....

 آنتیک عاشق چه کسی گشته؟!!

این چه امتحان سختیست؟!!

 امتحان عاشقی !

که ندانی الهی است یا غیر؟!!

خدایش بیامرزد آنتیک را !

خدایش غرق رحمت کند عتیقه را !


میگن نو شده   چی نو شده ؟

میگن سبز شده    چی سبز شده ؟

میگن بهاری شده    کجابهاری شده ؟

میگن بوی خوبی میاد    از کجامیاد؟

میگن لباس نو بپوش برای چی؟

میگن تعطیله    واسه چی آخه ؟!

میگن خلوت شده شهر   جدان چه جالب؟!

میگن دود نداره تهرون    راست می گن؟!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 11:21  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


قلب تكوني تو اين آخر سالي !!!!!

 

قلبتو بتكون آنتيك جون!

 مي توني هرچي توش محبت و عشقه بندازي بيرون

 مهم اينه كه خشنانه بتكوني يا منعطفانه !!

محبتي كه نا خواسته ايجاد ميشه

محبتي كه رشد پيدا مي كنه

 و هي ريشه ميده

 محبتي كه تهش لا معلومه

 محبتي كه ميرسه به يك كلمه سه حرفيه" نامش را نبر"

بايد تكوند

 

 چون مي گن قلب المومن عرش الرحمن

چون مي گن دل حريم كبرياست

چون مي گن گناهه كه محبت غيري تو دلت رشد كنه جز خدا

 چون مي گن الكي محبت راه نده تو اين دل واموندت

به پاس لحظات دوست داشته شدن و دوست داشتنم

 به پاس لحظات منعطف شدن ذهن آنتييكيم به ذهني فرسوده

 

 نگاشتم

 و

 ثبت كردم

 

گويند" عقل و دل" جدايي ناپذير است

وهردو يكيست

 از آن جهت كه حرفي مشترك دارد "ل"

 و آنگاه خواهي فهميد كه حروف غير مشترك را كنار هم گذاري "ع ق د "

ولي آنتيك اينچنين نيافت

 من مرزي ديدم آهنين

من مرزی دیدم خاردار

 آنتيك اين دو را كنار هم يار نمي بيند

كه هر چه زور ميزند به همان حرف مشتركش بينديشد به جايي نمي رسد

جنجال هميشه برپاست بيجهت ....................

يك سال پيش چه دل تکونی  اي داشتم امسال چه قلب تكوني اي

 خدا وكيلي با يه آنتيك خل و چل چي جوري سر ميكني!

 چي جوري باهاش رفيق ميشي و هم صحبت!

 تاحالا بهش فكر كردي!

ميتوني  بي خيال ديوونه ها اونم از نوع آنتيكيش شي . اينم يه توصيه آنتيكي

 

 

 

  


۰اعتراض آنتیکی   فیلم 300

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 14:4  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin