تبليغاتX
عتيقه جات
« بايدها » و « نبايد » هاي انتخابات در كلام امام خميني (ره )


نظام اسلامي ايران كه با سقوط رژيم ديكتاتوري و استبدادي پهلوي در سال ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد با شعار محوري « استقلال ـ آزادي ـ جمهوري اسلامي » به سوي تحقق آن حركت خود را آغاز نمود.
بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره ) همواره در پيامها و سخنراني ها در برابر نظام سلطنتي بر حكومتي تاكيد داشت كه بر احكام اسلام و راي مردم بنيان گذارده شده باشد.
اصطلاح « جمهوري اسلامي » را امام ابتدا در پاريس در توصيف نظام مطلوب و مورد نظر خود به كار برد. « جمهوريت » مورد نظر به همان معناي رايج يعني مردمي بودن حكومت است . ايشان در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر چيستي حكومت در جمهوري اسلامي در تاريخ ۲۰ مهر ۵۷ مي فرمايد : « رژيم اسلامي و جمهوري اسلامي يك رژيمي است متكي بر آراي عمومي و رفراندوم عمومي » . (۱ )
بنابراين « جمهوريت » نظام به پذيرش حق مردم در انتخاب نوع نظام سياسي و حاكمان اشاره داشته و شكل و قالب حكومت مورد نظر امام را تشكيل مي دهد و در اين نظام مردم به عنوان يكي از اركان مشروعيت نظام سياسي جمهوري اسلامي تلقي مي شوند به گونه اي كه نظر و راي مردم فقط در مراحل اوليه تاسيس نظام شرط نبود بلكه جمهوري اسلامي به حضور دائمي و نظارت هميشگي آنها بر مسئولين مقيد مي باشد.
البته در كنار آن « اسلاميت » هم ركن مهم ديگر نظام مورد نظر امام است كه بارها بر آن تاكيد نمودند. و در واقع اين ركن است كه جمهوري اسلامي را از دموكراسي هاي غربي جدا مي سازد. اسلام محتوا و ماهيت اصلي اين نظام را تشكيل داده و ضوابط و احكام و مقررات اسلامي مبناي اصلي سياستها و قوانين آن محسوب مي شوند.
يكي از مهمترين ابزارهاي مشاركت سياسي مردم و تحقق نظام « جمهوري اسلامي » عرصه انتخابات مختلف مي باشد كه اگر با دورانديشي و اتخاذ تدابير و مقدمات آن از سوي مسئولان و ساير دست اندركاران عملي شود مي تواند « جمهوري اسلامي » را در برابر تمامي توطئه ها بيمه نموده و از آسيبها و خطرات داخلي و خارجي مصون دارد.
در اينجا به برخي بايدها و نبايدها در عرصه انتخابات كه در ديدگاه و انديشه هاي معمار كبير جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره ) به آنها پرداخته شده است مي پردازيم .
اهميت انتخابات و نقش مردم
انتخابات تجلي حضور و مشاركت سياسي مردم و عرصه تحقق اراده ملت براي تعيين سرنوشت خويش است از اينرو انتخابات داراي اهميت و جايگاه بلندي است و مردم نقش بزرگي در ايفاي اين رسالت و تكليف بزرگي بر دوش خواهند داشت .
امام خميني (ره ) درباره اهميت حضور و شركت مردم در انتخابات مي فرمايند : « اين وظيفه اي است الهي وظيفه اي است ملي وظيفه اي است انساني وظيفه اي است كه ما بايد به آن عمل بكنيم همه مان بايد در انتخابات شركت بكنيم . » (۲ )
با توجه به اين اهميت و نقش حضور مردم در صحنه انتخابات است كه بايد همت و تلاش تمامي مسئولان دست اندركاران كانديداها و رسانه ها به اين امر معطوف شود كه با اقدامات سنجيده و تدابير لازم و فضاسازي مناسب زمينه هاي حضور حداكثري مردم در انتخابات را فراهم ساخته تا موجب اميد بيشتر دوستداران و نااميدي و شكست دشمنان اسلام را فراهم نمايند.
پرهيز از تخريب
انتخابات در نظام اسلامي داراي شرايط و آداب خاص خود مي باشد به گونه اي كه كانديداها و طرفداران آنان نبايد از هر شيوه اي براي موفقيت و دستيابي به اهداف خود استفاده كنند چرا كه پذيرش مسئوليتها در نظام اسلامي قبول رسالتي الهي و ملي براي تحقق آرمانهاي اسلامي و خدمت به مردم است . بنابراين چارچوبها و ضوابط ديني اخلاقي اجتماعي و فرهنگي بايد مورد توجه قرار گيرد و به هيچ عنوان نبايد شخصيت حيثيت و آبروي افراد دستخوش تمايلات و خواسته ها و اغراض دنيايي ديگران قرار گيرد.
متاسفانه انتخابات در نظام اسلامي به سمت ناخوشايند و نامطلوبي پيش مي رود و برخي افراد از هر شيوه اي ناپسند و غيراخلاقي براي تخريب رقيب و بيرون راندن او از صحنه انتخابات استفاده مي نمايند.
امام خميني (ره ) خطاب به كانديداها و طرفداران آنان بيان مي دارند : « از آقايان كانديداها و دوستان آنان انتظار دارم كه اخلاق اسلامي ـ انساني را در تبليغ براي كانديداي خود مراعات و از هرگونه انتقاد از طرف مقابل كه موجب اختلاف و هتك حرمت باشد خودداري نمايند . » (۳ )
معلوم نيست چرا عده اي براي رسيدن به پست و مقام و باصطلاح خدمت به مردم ! اينگونه بي مبالاتي نموده و حاضر مي شوند هرگونه اتهام تهمت و ناسزا را به ديگران ببندند. « حيثيت و آبروي مومن در اسلام از بالاترين و والاترين مقام برخوردار است و هتك مومن چه رسد به مومن عالم از بزرگترين گناهان است و موجب سلب عدالت است » (۴ )
زيبنده نظام اسلامي نيست كه كانديداها و طرفداران آنان در شيوه هاي تبليغاتي خود از هر روش و شيوه اي همچون كشورهاي غربي براي تخريب چهره ها استفاده نموده تا از اين طريق براي خود چهره اي بسازند. چه بسا اين روش در آينده گريبان اين افراد را نيز بگيرد.
امام خميني (ره ) در بيانات خود درباره تبليغات انتخاباتي به نكته مهم و اساسي اشاره كرده و از هرگونه روشي كه با شئون اسلام منافات داشته برحذر داشتند; « نصيحتي است از پدري پير به تمامي نامزدهاي مجلس شوراي اسلامي كه سعي كنند تبليغات انتخاباتي شما در چارچوب تعاليم و اخلاق عاليه اسلام انجام شود و از كارهايي كه با شئون اسلام منافات دارد جلوگيري گردد. بايد توجه داشت كه هدف از انتخابات در نهايت حفظ اسلام است . اگر در انتخابات حريم مسائل اسلام رعايت نشود چگونه منتخب حافظ اسلام مي شود. بايد سعي شود تا خداي ناكرده به كسي توهين نگردد . » (۵ )
اگر واقعا هدف از پذيرش مسئوليت در نظام اسلامي حفظ اسلام و خدمت به مردم است تهمت و افترا و هتك حرمت و.... چرا ! مگر اينكه خداي ناكرده اغراض ديگري در كار باشد.

انتخابات تجلي وحدت
انتخابات يكي از عرصه هاي تجلي وحدت و نمايش وحدت مردم است و بايد تمامي تلاشها و اقدامات در اين راستا صورت گيرد. متاسفانه گاهي در انتخابات وحدت ملي جامعه دچار آسيب شده و ضربات و خسارتهاي بزرگي را بر مردم و جامعه تحميل مي نمايد در اين زمينه اگر مسئولان كانديداها طرفداران آنها رسانه ها و بويژه جناحها و گروههاي سياسي روش معقول منطقي و در چارچوب اصول را در پيش گيرند. اين اصل مهم نه تنها آسيب نمي بيند بلكه موجب وفاق ملي و وحدت و انسجام بيشتر جامعه مي شود.
اين نكته مهم نبايد مورد غفلت و يا احيانا شيطنت برخي قرار گيرد.
امام خميني با توجه به وجود دو ديدگاه و دو تفكر در جامعه ضرورت وحدت و پرهيز از اختلاف را مورد تاكيد قرار داده و فرمودند « البته دو تفكر هست بايد هم باشد دو راي هست بايد هم باشد سليقه هاي مختلف بايد باشد لكن سليقه هاي مختلف اسباب اين نمي شود كه انسان با هم خوب نباشد.... اگر در يك ملتي اختلاف سليقه نباشد اين ناقص است .
اگر در يك مجلس اختلاف نباشد اين مجلس ناقص است . اختلاف بايد باشد اختلاف سليقه اختلاف راي مباحثه جار و جنجال اينها بايد باشد لكن نتيجه اين نباشد كه ما دو دسته بشويم دشمن هم بايد دو دسته باشيم در عين حالي كه اختلاف داريم دوست هم باشيم . » (۸ )
بنابراين نبايد رقابتهاي انتخاباتي زمينه اي را براي پراكندگي و اختلاف در جامعه و ملت را فراهم سازد. بويژه احزاب و جناحهاي سياسي بايد مواظب عوامل و دستهاي ناپاك باشند كه در آنها رسوخ نكنند.
« من احتمال مي دهم كه عوامل و دستهاي ناپاكي بخواهند از رقابتهاي انتخاباتي در رسيدن به آرزوهاي خود استفاده كنند و با طرح مسائل پوچ و بي معنا دلها را از يكديگر جدا سازند . » (۹ )
از اين رو بر همگان است كه با هوشياري و درايت كامل مواظب القائات وسوسه انگيزان و نفاق تفرقه افكنان و وحدت شكنان بوده و در راه اتحاد و همدلي تمامي نيروهاي متعهد و دلسوز نظام حركت نمايند و انتخابات را به عرصه اتحاد و انسجام ملت و جامعه تبديل نمايند.
حسن اجراي انتخابات
صندوقهاي راي امانتهاي ملت در دست مسئولان امر است و بايد با حساسيت تمام از اين امانتهاي مردم نگهداري شود بايد دقت شود كه حتي يك راي از كسي ضايع نشود. هيچ مصلحتي نبايد موجب خدشه دار شدن آراي مردم شود و انگيزه هاي شخصي و تمايلات فردي و گروهي و جناحي نبايد بر مصالح عمومي و حقوقي افراد مقدم شود.
امام خميني (ره ) اين مهم را مورد توجه قرار داده و به مسئولين گوشزد فرمودند : « اينجا ما كار نداريم ما خودمان بين خودمان و خداي تبارك و تعالي بايد فكر بكنيم كه شما مسئول اين مساله هستيد هم مسئول كار خودتان و هم مسئول مسئولين ديگري كه تحت نظر شما هستند هستيد كه جريان انتخابات يك جريان صحيح باشد. هيچ كس در انتخابات بر ديگري مقدم نيست . » (۱۰)


ابراهيم اميري
منابع و ماخذ

۲ ـ همان ج ۱۸ ص ۳۱۸ ۳ ـ همان ج ۱۲ ص ۱۲ ۴ ـ انتخابات در انديشه امام خميني (ره ) تبيان دفتر اول ص ۳۳۴ ۵ ـ همان ص ۱۳۴ ۶ ـ همان ص ۳۳۷ ۷ ـ صحيفه امام ج ۱۲ ص ۴۹ ۸ ـ همان ج ۲۱ ص ۴۷ ۹ ـ همان ص ۴۷ ۱۰ ـ همان ج ۱۸ ص ۳۸۰
۱ ـ صحيفه امام ج ۳ ص ۵۱۴


+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 15:14  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


خدا را دوست دارم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست
خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم
خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 8:32  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


شيطـان‌ پرستـی به چه معنـاست ؟

بحث شيطان

بحث عميقي است

توام با جبر و اختيار آدمي

جناب شيطان في نفسه پليد نيست

و

لعنتي كه مي فرستيم

في نفسه آن نفريني نيست كه در ذهن ماست......

درست است كه

هبوط پيدا كرد

همانطور كه انسان نيز

بحث عجيب و سنگيني است

اين بحث شيطان !!!!

اما اين فرقه هاي جديد التاسيس شيطان پرستي به حقيقت شيطان پي نبرده پرستشش مي كنند

كانه مثل آنتيك كه به حقيقت خدا آنطور كه مي بايست پي نبرده

ولي پرستشش مي كند

و چه كسي است كه پي به حقيقت ذاتش برده باشد

كه من عبد او نيز مي شوم

اما اينان بدين باورند

 

شيطان پرستی به معنی پرستش شيطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسيار قويتر و موثرتر از نيروهای خوب دنيوی همچون خدا است ! در شيطان پرستی شيطان به عنوان نماد قدرت و حاکميت بر روی زمين، قدرتی به عنوان برترين قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و اين دنيايی را که به عنوان دوزخ برشمرده مي‌شود را قانونمند می‌کند. در شيطان پرستی، غير از استفاده از شيطان به عنوان قدرت تاريکی و قدرت مطلق از نيروها و اجنه و روح های پليد و شيطانی نيز برای رسيدن به اهداف خود استفاده می‌شود؛ و در نهایت معنای شیطان پرستی؛ پرستش قدرت هر گونه بدي و پلیدی است.

زياد اين کلمه "شيطـان‌پرستـی "را  مي‌شنوی، مخصوصا در بين کسانی که ادعای متال‌بازی و گوش دادن به موسيقی متال به خصوص سبک بلک‌متال را يدک مي‌کشند. چيزی که الان در جامعه مشاهده مي‌شود باب شدن شيطان پرستی و انداختن پنتاگرام در گردن است. افرادي كه بدون هيچ دليل موجه و منطقي گاه‌ بيگاه لباس‌هاي عجيب غريب مي‌پوشند، علامتهاي خاصي بين خودشان دارند و به قول خودشان "تيريپ خفن ميزنن"! از همه ي اين مسائل که بگذريم حتما زياد هم شنيده‌ايد که در فلان کشور يک عده شيطان پرست يک آدم را تيکه تيکه کردند يا خوردند يا فلان جنايت را انجام دادند ... بله. از اينجور تيريپاي خفن همه جاي دنيا پيدا ميشن و بعضي وقتا هم خيلي تماشايي هستند. تصاوير زير تجمع و ميهماني گروهي از شيطان پرستان در ايتاليا را نشان مي دهد. 
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org





گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org



گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org




افلا تعقلون؟!!!!

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 16:20  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


ایران و ایرانی ...
 

روزنامه‌ «واشنگتن پست» در گزارشي با اشاره به سفر اخير برنده آمريكايي جايزه نوبل فيزيك 1976 به ايران و استقبال گرم دانشجويان از وي در تحليل روند گسترش روزافزون فعاليت‌هاي علمي و تحقيقاتي در ايران، اين حركت را در راستاي تلاش گسترده كشورمان براي ارتقا در حوزه‌هاي فن‌آوري و رسيدن به جايگاه يكي از پيشرفته‌ترين كشورهاي جهان عنوان كرد.

به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در اين گزارش آمده است: همزمان با ورود بورتون ريشتر، برنده آمريكايي جايزه نوبل فيزيك به سالن اصلي دانشگاه برجسته و سرشناس صنعتي شريف در تهران، صدها دانشجوي جوان ازجاي خود برخاسته و با لحني گرم از وي استقبال كردند؛ ريشتر كه كت و شلوار سفيد به تن داشت و به عصا تكيه داده بود گفت كه از اين استقبال بهت زده شده است.

وي گفت: «دانشجويان اينجا بسيار شوق‌انگيز هستند»

ريشتر با اشاره به سطح آموزشي بالاي دانشگاه صنعتي شريف اضافه كرد: «من انتظار دارم در آينده خبرهاي بيشتري از همه شما بشنوم.»

دانشجويان دختر و پسر با لب‌تاپ‌ها و كيف‌دستي‌هاي هوشمند در صندلي‌هاي خود منتظر بودند.

يكي از دانشجويان دختر از استاد سرشناس استنفورد عكس مي‌گرفت. برنامه ملاقات اين استاد در ماه گذشته بخشي از يك برنامه آكادميك با بودجه خصوصي بود كه از سوي فرهنگستان‌هاي ملي آمريكا و دانشگاه‌هاي ايران راه‌اندازي شد.

اسماعيل حسيني، دانشجوي 23 ساله مهندسي الكترونيك كه در نزديكي استاد نشسته بود، گفت: «آقاي ريشتر براي ما يك نمونه است. اما من به زودي اين خبر را خواهيم شنيد كه يك دانشمند ايراني براي اثر خود برنده جايزه نوبل شده است. همه ما به سختي مطالعه و تحقيق مي‌كنيم تا به اين افتخار نائل شويم.»

عزم ايران براي توسعه آنچه كه آن را برنامه انرژي هسته‌يي عنوان مي‌كند، بخشي از تلاش گسترده براي ارتقا خودكفايي فن‌آوري و نماياندن ايران به عنوان يكي از پيشرفته‌ترين كشورهاي جهان است.

در بخش ديگري از اين گزارش به قلم توماس اردبرينك آمده است: دانشمندان ايراني مي‌گويند كه در زمينه نانو فناوري به پيشرفتهايي رسيده‌اند وپژوهشگران بيولوژي مرزها را به سوي تحقيقات سلول‌هاي بنيادي پيش مي‌برند و صنعت خودروسازي اين كشور از هر نقطه ديگري در اين منطقه تعداد خودروهاي بيشتري توليد مي‌كند.

ريشتر خطاب به دانشجويان در سخنراني خود در دانشگاه‌ شريف اظهار داشت: ايران مي‌خواهد به گروه كشورهايي پيوندد كه مي‌خواهند چيزهاي زيادي درباره بزرگترين مسائل مثلا فضا بدانند.

سالانه 5/1 ميليون ايراني جوان در آزمون ورودي دانشگاه (كنكور) شركت مي‌كنند كه از اين تعداد 500 هزار نفر قبول مي‌شوند و در بخش آموزش عالي ثبت‌نام مي‌كنند و تنها 800 دانشجوي برتر وارد دانشگاه شريف مي‌شوند.

استاد ريشتر دانشگاه شريف را در واقع MIT ايران در نظر مي‌گيرد. در دانشگاه صنعتي شريف دانشجويان در حوزه‌هايي شامل هوافضا و نانوتكنولوژي تحصيل مي‌كنند. در حالي كه برخي پس از فارغ‌التحصيل شدن به برنامه هسته‌يي ايران ملحق مي‌شوند يا در ساير حوزه‌هاي فني در ايران مشغول به كار مي‌شوند، بسياري به ويژه داوطلبان دكتري از سوي كارفرمايان يا دانشگاه‌ها در استراليا، كانادا و آمريكا جذب مي‌شوند.

دكتر عبدالحسن وفايي، استاد دانشگاه شريف در اين باره مي‌گويد: بازديدكنندگان ما وقتي به آزمايشگاه‌هاي پيشرفته ايران پا مي‌گذارند و دانشجويان زن در مقطع دكتري را مي‌بينند متحير و انگشت به دهان مي‌مانند. آنها اغلب تصور كاملا متفاوتي از ايران دارند و‌آن را به عنوان يك كشورآكادميك در نظر نمي‌گيرند. در اين جا ما دانشجوياني را براي حل مشكلاتي آموزش مي‌دهيم كه تمام بشريت را تحت تاثير قرار مي‌دهند مانند گرسنگي، افزايش گرماي جهاني و كمبود آب.

اما در ايران اختراعات به عنوان مدركي براي اثبات اين مطلب كه انقلاب اسلامي اين كشور در سال 1979 كشور را مستقل و خودكفا كرد نيز مطرح مي‌شود.

وقتي محمود احمدي‌نژاد، رييس‌جمهور نخستين مركز فضايي ايران را در ماه فوريه افتتاح كرد، دستور پرتاب يك موشك‌ آزمايشي را به فضا صادر كرد و اظهار داشت كه هيچ قدرتي نمي‌تواند به خواست ايران غلبه كند.

ايران اميدوار است كه دومين ماهواره خود را طي چند هفته با استفاده از يك راكت ساخت داخل پرتاب كند.

در سال 1979 انقلابيون شاه مخلوع را متهم كرده بودند كه وي باعث وابستگي ايران به ديگر كشورها در زمينه فن‌آوري، تجهيزات نظامي و سخت افزار صنعتي شده است.

«در خلال جنگ ايران و عراق در دهه 1980، اين كشور با دشمني مواجه بود كه از سوي ابرقدرت‌هايي كه ايران را منزوي كرده بودند، حمايت مي‌شد. اسكادران هواپيماهاي F-4 ساخت آمريكا به دليل تحريم‌هاي آن كشور در دسترسي به قطعات زمين‌گير شده بودند. در جنگ همه دنيا عليه ما بود. ما ياد گرفتيم كه بايد روي پاي خود بايستيم»

اين مطالب را منوچهر منطقي، مديرعامل «ايران خودرو» عنوان مي‌كند، شركتي كه در سال 2007 بيش از 600 هزار خودرو توليد كرده است و در خاورميانه بي‌رقيب است.

«تحريم‌ها ما را واردار كرد كه از همه قابليت‌هايمان استفاده كنيم و در حال حاضر آن چه را كه آموخته‌ايم به مرحله تجاري رسانده‌ايم.» منطقي در حالي اين مطلب را عنوان كرد كه در طول مصاحبه لباس كارگران را پوشيده بود تا نشان دهد كه با همكارانش در خط توليد همراه است.

به گزارش ايسنا، گزارشگر واشنگتن پست در ادامه با اين ادعا كه ايراني‌ها نسبت به تبعات تحريم‌هاي سازمان ملل عليه ايران در خصوص برنامه هسته‌يي‌اش نگران هستند! صحبت‌هاي منطقي را نقل كرده كه تاكيد مي‌كند « آنها ما را به سمت محدوديت‌هايي در زمينه ساير كشورها سوق مي‌دهند اما همچنين قصد دارند كه ديگر كشورها مثل توليدكنندگان خارجي خودرو كه درصدد همكاري با آنها هستيم هم نتوانند از ظرفيت‌هاي ايران استفاده كنند. ايران سالي 5/1 ميليون دستگاه خودرو نياز دارد كه بازار قابل توجهي است كه در شرايط تحريم بايد اين نياز را خودمان برطرف كنيم و اين امري است كه ما به آن عادت داريم»

در بخش ديگري از اين گزارش به نقل از ناصر اقدمي از محققان پژوهشكده رويان جهاد دانشگاهي آمده است:« تحريم تكنولوژي هسته‌يي ايران توسط غرب مي‌تواند در آينده به منزله تحت فشار قرار دادن ما براي جلوگيري از توسعه و تكوين ديگر تكنولوژي‌ها نيز باشد.»

وي در ادامه مي‌افزايد كه مقامات مذهبي ايران اجازه انجام تحقيقات جنيني تا مرحله 4 ماهگي را به آنها داده‌اند.

موسسه تحقيقات سلولهاي بنيادي رويان ايران تحت حمايت دولت در خصوص سلولهاي بنيادي جنيني انسان به تحقيق و مطالعه مي‌پردازد.

وي مي‌گويد كه آنها با دانشمندان در آمريكا به تبادل اطلاعات مي‌پردازند و معتقدست كه بايد علم را فراتر از سياست تلقي كرد.

اين در حالي است كه وي پس از درخواست يك دستگاه فرا‌سانتريفيوژ براي انجام تحقيقات با ممانعت همتاي آمريكايي خود از ارسال تجهيزات مورد نياز به ايران مواجه شد.

دانشمندان آمريكايي دليل اين كار خود را دوگانه بودن اين تكنولوژي و موارد استفاده آن اعلام كردند و گفتند اين تجهيزات ممكن است در برنامه هاي هسته‌يي ايران به كار گرفته شود!

اقدمي گفت: «اين مساله نشان مي‌دهد كه ما براي رسيدن به هدفمان هنوز به قدرت بيشتري نياز داريم.»

دانشمندان سلولهاي بنيادي ايران مشغول طرح ريزي تبديل سلول‌هاي پوستي به سلول‌هاي بنيادي هستند تا با مسائل اخلاقي مواجه نشوند.

اقدمي يادآورشد: تنها سه كشور ديگر غير از ايران در اين زمينه مشغول به كار هستند و ما افتخار مي‌كنيم كه با بهترينها در حال رقابت هستيم.

به گزارش ايسنا، گزارشگر واشنگتن پست در ادامه با اشاره به اين كه دانشمندان ايران طي قرون گذشته اكتشافاتي در زمينه علوم طبيعي، رياضي و فلسفه داشته و پس از ورود اسلام و در قرن هفتم دانشمندان ايراني الكل طبي را توليد كردند و فعاليت‌هاي مهمي نيز در زمينه جبر و شيمي داشتند با دكتر هاشم رفيعي تبار، استاد پژوهشگاه دانش‌هاي بنيادي در تهران گفت‌و‌گو كرده كه مي‌گويد: «همه مي‌خواهند فرزندانشان را براي تحصيل به چنين جاهايي بفرستند.

كافي است، سوار يك تاكسي شوي و راننده تاكسي به شما خواهد گفت اين شغل دوم او براي تامين مالي فرزندانش در دانشگاه است.»

رفيعي تبار شش سال پيش براي تاسيس يك دپارتمان نانوتكنولوژي براي يك كنسرسيوم متشكل از 9 دانشگاه ايراني به وطن خويش بازگشته است.

دانشجويان او در حال طراحي مفهومي نانوابزارهايي هستند كه مي‌تواند سلولهاي سرطاني را شناسايي و نابود كند.

وي مي‌گويد: ما اهداف بسيار بزرگي داريم و در حال حاضر در زمينه نانوتكنولوژي در منطقه در رتبه اول هستيم

ايران نسبت به ديگر كشورهاي منطقه مقالات بيشتري در اين خصوص در نشريات علمي بين‌المللي دارد. اگرچه هنوز در زمينه اختراعات وضعيت مناسبي نداريم كه البته رقباي منطقه‌يي هم به اين سطح نرسيده‌اند.

دولت ايران از تحقيقات نانوفن‌آوري حمايت مي‌كند كه در اين راستا، ماه گذشته يك مركز ابرمحاسباتي در زمينه نانو با حمايت مالي دولت افتتاح شد.

رفيعي ‌تبار معتقدست كه پروژه‌هاي علمي در ايران اغلب شروع سريعي دارد اما بعد به كندي ادامه مي‌يابد. وقتي يك حوزه تحقيقاتي جديد به ايران وارد مي‌شود، مورد استقبال قرار گرفته و در دانشگاه‌هاي معروف تدريس مي‌شود، اما برخي تغيير و تحولات در سطوح مديريتي پيگيري بعضي از آنها را متوقف كرده است.

شيفت كاري روزانه در كارخانه ايران خودرو در غرب تهران به پايان رسيد اما منطقي كارخانه را ترك نكرد.

وي مي‌گويد: من بايد سخت‌تر از ديگران كار كنم چون هنوز مسائل زيادي وجود دارد.

او با لبخند توضيح مي‌دهد: «همانطور كه رهبر فقيد انقلاب اسلامي (ره) فرمودند« خواستن، توانستن است»، ما در ايران بيش از هر كشور همسايه كارشناس و متخصص داريم كه اگر اين افراد به درستي مديريت شوند، مي‌توانيم به تمام آرزوهايمان جامه عمل بپوشانيم. ايران مي‌تواند اين كار را با همكاري ساير كشورهاي جهان انجام دهد، اما اگر لازم شود، مي‌توانيم خودمان به تنهايي از عهده اين كار برآييم.»

منبع خبر :ایسنا

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 10:19  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


?!!

 

1173 سال است که مردی منتظر 313 مرد است ....
چه قدر مرد شدن زمان می برد!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 9:26  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


زهر چه غیر یار استغفرالله
 

 

                                                

 

ü       شرط زنده ماندن غذا خوردن نیست اصحاب کهف بیش از سیصد سال در غار خوابیده اند و بدون خوردن غذا زنده ماندند.یک وقت دیدی خدا خواست ما را هم بدون غذا نگاه دارد.در رمضان خدا که مهمانی داد با گرسنگی از مهمانهایش پذیرائی کرد .اگر چیزی بهتر از آن بود با آن پذیرائی می کرد هر که مهمان خدا شود کم کم از خوردن وآشامیدن می افتدهمۀ حواسش به او می رود و علم و محبت او را سیر و سیراب می کند .

ü       شیعه تا به ملاقات خوبان خدا نرسیده است روزه است.وقت ملاقات ،عید فطر شیعه است که باید افطار کند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 14:7  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه :تست پيش دبستاني!

 
 
 
اين و چطوري حلش مي کني؟ فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن.
 
از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد :
«اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟»
 
 
 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
با دقت به شکل نگاه کن.
مي توني جواب بدي
.
 
.
 
.
 
.
 
.
.
 
.
 
.
 
(جواب هاي ممکن چپ يا راست هست)
درباره اش فکر کن
.
.
.
.
.
 
 
هنوز نمي دوني؟
.
.
.
.
باشه، من بهت ميگم.
.
.
بچه هاي پيش دبستاني همگي جواب دادند : «چپ»
.
.
.
 
وقتي ازشون پرسيدن : «چرا فکر مي کنيد اتوبوس داره به طرف چپ ميره؟»
اونا جواب دادن :
.
.
.
.
«چون تو نمي توني در رو ببيني.»
.
.
.
الآن چه احساسي داري؟؟؟
مي دونم، منم همينطور.
 
 
 
 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 10:25  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


خبر آمد خبری در راهست .....

 

 

 

 

 

 

با همه لحن خوش آوائیم

در به در کوچه ی تنهائیم

 

                    ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

                    نغمه ی  تو از همه پر شور تر

 

                                  کاش که این فاصله را کم کنی

                                    محنت این قافله را کم کنی

 

                                            کاش که همسایه ی ما می شدی

                                                 مایه ی آسایه ی ما می شدی

 

                                                              هر که به دیدار تو نائل شود

                                                              یک شبه حلال مسائل شود

 

                                                                            دوش مرا حال خوشی دست داد

                                                                            سینه ی  مارا عطشی دست داد

 

                                                                                                     نام تو بردم لبم آتش گرفت

                                                                                                   شعله به دامان سیاوش گرفت

 

                                                                                               نام تو آرامه ی جان من است

                                                                                               نامه ی تو خط امان  من است

 

                                                                                   ای نگهت خاست گه  آفتاب

                                                                               بر من ظلمت زده یک شب بتاب

  

                                                                 پرده برانداز به چشم ترم

                                                                 تا بتوانم به رخت بنگرم

 

                                                       ای نفست یار و مدد کار ما

                                                      کی و کجا وعده ی دیدرا ما!

 

                                      دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

                                         به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 

                              به مکه آمدم ای عشق تا تو را ببنیم

                             تویی که نقطه ی عطفی به اوج آئینم

 

                   کدام گوشه مشعر کدام کنج منا ؟

                   به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

 

 

          روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی

          روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

 

        چو رو کنی درد و رنچ نشناسیم

       زلطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

 

 

                         ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

                          تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

 

                                         ببوسم خاک پاک جمکران را

                                           تجلی خانه ی پیغمبران را

 

                                                                     خبر آمد خبری در راهست

                                                                   سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 

                                                                                                   شاید این جمعه بیاید شاید

                                                                                                      پرده ازچهره گشاید شاید

 

 


 

 

از همه ی دوستای گلم که تبریکات خاص و عام گفتن
از همه رفقای نازنینم که مرا شامل الطاف نصیحت گونشون قرار دادن
از همه دلنگرونیهای خواهرانم و برادرانم
یه دنیا ممنونم
یه عالم سپاسگزارم
یه هوا دوستتون دارم


از نبودنایم
و
تنبلیایم
و
بی مرامی هایم
هم
یه آسمون شرمسارم

شاد زیئیدو خدایی

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 18:1  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه# پیاز و ما

 

 

 

 

پیاز چیز دیگری است

دل و روده ندارد

تا مغز ،مغز پیاز است

تا حد پیاز بودن

پیاز بودن از ریشه

پیاز بودن تا ریشه

پیاز می تواند بی دلهره ای

به درونش نگاه کند

 

 

در ما

بیگانگی و وحشی گری است

که پوست به زحمت آن را پوشانده

جهنم بافت های داخلی در ماست

آناتومی پرشور

 

اما در پیاز

 به جای روده های پیچ در پیچ

فقط پیاز است

پیاز چندین برابر عریان تر است

تا عمق، شبیه به خودش

پیاز وجودی است بی تناقض

پیاز، پدیده ی موفقی است

لایه ای درون لایه ی دیگر

 

 

به همین سادگی

 

بزرگتر ،کوچکتر را در بر گرفته

و در لایه ی بعدی یکی دیگر

 یعنی سومی ،چهارمی

فوگ متمایل به مرکز

پژواکی که به کَُر تبدیل می شود

 

پیاز، این شد یه چیزی

نجیب ترین شکم د نیا

 

از خودش هاله ای مقدس می تند

برای شکوهش

 

در ما

چربی و عصب ها و رگها

مخاط و رمزیات

حماقت کامل شدن را

از ما دریغ کرده اند

 ..........................................

فوگ : قطعه ای موسیقی بر مبنای چند صدائی

....................................................

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 12:27  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


دور روز مانده به پايان جهان
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت :عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يک روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کار مي توان کرد... خدا گفت:آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزارسال زيسته است و آنکه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به کارش نمي آيد. و آن گاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يک مشت زنگي را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...
او در آن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد اما...
اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد. روي چمن خوابيد. کفش دوزکي را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نمي شناختندش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، کسي که هزار سال زيسته بود!
+ نوشته شده در  شنبه 5 شهریور1384ساعت 16:58  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه:چه شود

 

من خود مي و خود ساغر و خود ساقي و ساز

هم راز مگو ،صبح وسبو، بند گلو، صاحب راز

من شاهد و هم زاهد و هم صوفي و هم مطرب چنگ

من هم ني و هم بربط و هم پرده و هم راه حجاز

در كارگه كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش

من مستِ خودم ، مست منم، شاهدم وعشق مجاز

هم مسجدم و ديرم و هم صومعه هم آتشگاه

من دُرد شرابم كه به آني به برون ريزم راز

من پير خراباتم و خود خضرِ خود و نوح خودم

هم عارف يك گويم و هم رندم وهم شاهد باز

در دور خرابي كه "مي"‌اش مي‌خورم و مي‌گردم

منم آن بلبلِ رقاصه و شنگي كه شدم دستان ساز

 

تو كه اقرار كني شاهد و ساقي هستي

تو كه اصرار كني زاهد و صوفي هستي

تو كه هم در پي محرابي و هم مست شراب

تو كه هم پير خراباتي و هم آب حيات

من چه گويم به تو اي عارف گم كرده نياز

بلبل خوش سخن اين نيست ولي راه حجاز

تو كه مست خودي از بي خودي و راز مگو

با من مست و خراب از مي و انگور مگو

تو اگر كوزه فروشي و اگر كوزه گري

بر همان خاك و گل كوزه نظر گر فكني

راز مستي و شراب و مي و انگور آنجاست

من و ما و تو و دنيا آنجاست

هرچي بيني همه خاك است و فنا

بي سبب چرخ نزن بلبل من دور فضا

زاهد و صوفي و شيخ و تو و من

همه هيچيم كه هيچيم پسر

راز مستي است همين هيچ شدن

از من و ما و شما دور شدن

سروده دختر دایی جونم ملیکا شایسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 تیر1384ساعت 20:35  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه :الطاف رفقا
 روزی بر گذر گاهی عبور می کردم که فضولاتی بر خیابان ریخته و بوی تعفن همه را حیران کرده بود.  

با خود تفکر کردم از چیست این بو که این چنین همه را پریشان حال کرده وفرازی یادم افتاد :اینها همان طعامها و میوجات خوش عطر و بویی هستند که ساعتی همنشین ما بودند

خدایا از درون ما آگاهی بر خلق ژوشیده دار همچنان که گذشت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1384ساعت 18:26  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه : گفته اند ....
عارفی می گفت :گردن خودتو برای عبور مردم قرار نده

می دونی یک خط جمله ساده است اما دنیایی از خطوط جملات نامفهومه من نمی گم خودت دوباره بخون و این خطوط رو دریاب

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1384ساعت 21:34  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


همینطوری
آیا کسانی که هوای منبر رفتن می کنند هیچ بر خود منبر رفته اند؟؟؟؟؟!!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1384ساعت 18:14  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه 8:لیلی نام دیگر آزادیست

دنیا که شروع شد،زنجیر نداشت.خدا دنیای بی زنجیر آفرید.

آدم بود که زنجیر را ساخت.شیطان کمکش کرد .

دل زنجیر شد ،عشق زنجیر شد ،دنیا پر از زنجیر شد ،و آدم ها همه دیوانه زنجیری.

خدا دنیای بی زنجیر می خواست .نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.

امتحان آدم همین جا بود .دست های شیطان از زنجیر پر بود .

خدا گفت :زنجیرت را پاره کن .شاید نام زنجیر تو عشق است.

یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد .نامش را مجنون گذاشتند .مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری.این نام را شیطان بر او گذاشت.شیطان آدم را در زنجیر می خواست.

لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست .لیلی می دانست خدا چه می خواهد .لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند .لیلی زنجیر نبود لیلی نمی خواست زنجیر باشد .لیلی ماند ،زیرا لیلی نام دیگر آزادی است.

عرفان نظر آهاری ،چلچراغ

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 تیر1384ساعت 19:5  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه 7:میخ های روی دیوار

پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هربار که عصبانی می شوی باید یک میخ به دیوار بکوبی.

روز اول ،پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید.طی چند هفته بعد ،همان طور که یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند ،تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر شد. او فهمید که کنترل عصبانیتش آسان تر از کوبیدن میخ ها بر دیوار است....

بالاخره روزی رسید که پسر بچه دیگر عصبانی نمی شد.او این مساله را به پدرش گفت و پدر نیز پیشنهاد داد هر بار که می تواند عصبانیتش را کنترل کند ،یکی از میخها را از دیوار بیرون بکشد .روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگوید که تمام میخ ها را از دیوار بیرون آورده است .پدر دست پسر بچه را گرفت و به کنار دیوار برد و گفت :پسرم!توکار خوبی انجام دادی و توانستی بر خشم پیروز شوی.اما به سوراخ دیوار نگاه کن .دیوار دیگر مثل گذشته اش نمی شود .وقتی تو در هنگام عصبانیت حرف هایی می زنی ، آن حرفها هم چنین آثاری به جای می گذارند .تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری .اما هزاران بار عذر خواهی هم فایده ندارد .آن زخم سرجایش است . زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است.

+ نوشته شده در  شنبه 11 تیر1384ساعت 11:8  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه 6:ما هیچ نیستیم

 

نام خدا باعث فراموشی خود می شود آن کس که از خود چشم می پوشد در خداوند ساکن می گردد پذیرفتن خواست و مشیت الهی یعنی دانستن اینکه ما هیچ نیستیم.

+ نوشته شده در  شنبه 11 تیر1384ساعت 1:17  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه 5:دلم برای خودم تنگ می شود .....

 

اگرچه نزد شما تشنۀ سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

 

دلم برای خودم تنگ می شود آری:

همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

 

نشد جواب بگیرم سلام هایم را

هرآنچه شیفته تر از پی شدن بودم

 

چه گونه شرح دهم عمق خستگی هارا

اشاره ای کنم :انگار کوه کن بودم

 

من آن زلال پرستم در آب گند زمان

که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

 

غریب بودم و گشتم غریب تر اما:

دلم خوش است که در غربت وطن بودم

 

محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در  جمعه 10 تیر1384ساعت 0:29  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه 4:مرغ باغ ملکوتم..............

 

I am a bird of paradise not form this abode of dust, a captive bird am I, in (the cage of my body. (Rumi

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 تیر1384ساعت 0:31  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عتیقه 3:كرم شب تاب

روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.

و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.

در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ‚ نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده.

و خدا كمي نور به او داد.

نام او كرم شب تاب شد.

خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي.

و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ‚ بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.

هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 تیر1384ساعت 16:26  توسط آنتیک  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin