نو شو اي عزيز
همراه با بهار
ز تن شوي غبار نگراني
همراه با باران
دشمنيه كهنه دور ريز
همراه با دورريختني ها
دل تكاني كن
همراه با خانه تكاني
بذر مهر بكار
همراه با سبزه
غبار چشمان پاك كن
همراه با شيشه
كينه سوزان
همراه با چهارشنبه سوري
پنجره ي عشق باز نما
همراه با پنجره ي خانه
سفره ايمان پهن نما
همراه با سفره ي هفت سين
روز بي گناه، عيد واقعي داشته باش
همراه با عيد نوروز
ديدار خدا رو
همراه با ديد و بازديد
به ياد آر گذر عمر
همراه با گذر بهار

مهربانترين همراه!
اولين بهار پس از پيوندمان با تو سپري كردن چه مي چسبد
26 روز مانده به سالگرد اين وصلت زيبا كه جز مهرباني و لطف از تو چيزي نديدم
خداوند به حق مهربانيت از زمره سربازان نزديك حضرتش قرار دهدت
زندگيمان را روز به روز زيباتر و باكمالات بيشتر و پر بارتر نمايد
آمين اي خداي بهار و بهاريان
به نام وجود
نمي داند اين وجود كه
آنچه در انديشه اش مي گذرد صحيح است و يا خير
ليك به نظر اين وجود ،
به خود آمدن همان خدائي شدن است به مَثَل حلاج ها.
كه كلمۀ { خود+آ == خدا}
پس اگر اين خود به خدا مي رسد همۀ خودها به خدا مي رسند
و چون خدا يكي است
" هوالله احد"
در نتيجه همۀ اين خودها هم يكي است
و مي توان خود را وجود گرفت
و رسيد به وحدت وجود .
و از آنجا كه بيان مي شود "خودها"
و جمع بسته مي شود
اين كثرت وجود را مي رساند
همان نظريۀ وحدت در عين كثرت
اما اگر خود را نبيني
و به جايش اتصال اين خودها را بيني
اتصالي كه فاصله اي ميانشان نشود پيدا كرد
به مَثل دريا
كه فاصله اي ميان قطرات آبش نيست
و در نگاه يك دريا بيش نيست
وقتي به كنار دريا مي روي
گفته نمي شود
به كنار قطرات آب زيادي رفتم
يا آبهاي زيادي را ديدم
بلكه مي گوئي
كنار دريا رفتم
و دريا را ديدم .
خودها نيز قطرات هستند
وقتي يكي ديده شوند
همان وحدت شخصي است .
قطره به تنهائي به كار نيايد
نه تشنه اي را سيراب مي كند
نه زميني را مرطوب .
ليك قطرات باهم به كار آيد
بسته به شدت و ضعفش چه ها كه نمي كند
اين قطرات در ضعيف ترين مرحله
تشنه اي را سيراب
و در قويترين مرحله
شهري را ويران .
لذا اين همان وحدت تشكيكي است
ودر همين مراتب وجودي مي توان
وجودي وجودهاي ديگر را در برداشته باشد
به مَثل وجود باران كه وجودات قطرات را شامل است
و اين وجود باعث روياندن وجودهاي ديگر مي شود
اثر وجوديش به مراتب بيشتر از بركه اي آب است
كه آن خود وجوديست از وجودات
و باعث طهارت وجودات دگر
و زيستگاه وجودات دگر .
مي شود اينگونه بيان نمود
كه اين وجود ِ بركه يك اتصال دروني دارد
يعني قطرات كه خود وجوداتي هستند
و يك اتصال بيروني
كه در ارتباط بين وجود بركه با وجوداتي كه درون بركه زندگي مي كنند
جانداران و غيره
و وجوداتي كه از آن بركه استفاده مي كنند به هر نحو.
و همراه آنتيك انشاء را اينگونه ادامه داد در برطرف نمودن برخي اشكالات اين عتيقه:
حال دقت نظر به اين نكته لازم و ضروريست كه هر خود به تنهائي ويرانگر خود است
همانطور كه قطرۀ آبي ويرانگر خانۀ مورچه و سيلي است براي او.
دقت نظر در تكامل هر خودي كامل كنندۀ خود است و غفلت از هر خودي ويرانگر خود است
و اين مهم را بايستي به ذهن سپرد كه هر خودي مختص خود است و درديگر خودي اثر ندارد
همانگونه كه قطره ويرانگركاشانه مورچه و شادي بخش خانه قورباغه ايست
به معناي آنكه هر خود مختص به خود شخصي است و در ديگري جزء فنا راهي ندارد
"كار نيك مؤمنين سيئات ائمه و پيامبران است "
اي كه خودت را به خودي باختي پس چه به دنبال خودت ساختي
وجودي از بالاترين مراتب : آنتيك و همراه آنتيك
رجوع شود به وبلاگ چيزنما :http://chyznamaa.blogfa.com
وقاف
حرف آخر عشق است
آنجا كه نام كوچك من
آغاز مي شود

وقتي كه هستي ،نيستي
وقتي كه نيستي ،هست مي شوي
قيصر را نمي شناختم در حد خودش
در حد اسمي و فقط نامي
اما جالب انگيز بود برايم گذري برزندگينامه اش
"ترك تحصیل از رشته دامپزشكى دانشگاه تهران 1357
ترك تحصیل از رشته علوم اجتماعى دانشگاه تهران 1363
اخذ دكتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران"
تغيير مي دهد تا خود را بيابد
و او خود را در ادبيات يافت
كاش كه آنتيك نيز زماني نزديك خود را دريابد
قبل از انكه برسد به گفته ی همو كه بیان نمود:
تا نگاه مي كني وقت رفتن است
پيش از آنكه با خبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود
ناگهان چقدر زود دير مي شود
تا زود دير نشده درياب خويش را!
مباد كه
لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى
روى میز خالى من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى
مى خواستم شعرى براى جنگ بگویم
دیدم نمى شود
دیگر قلم زبان دلم نیست.
گفت:
باید زمین گذاشت قلم ها را
دیگر سلاح سرد سخن كار ساز نیست
باید براى جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
با واژه فشنگ
از خطه گرم جنوب است و این از اشعار گرمش هویداست
خود مصداق كتابيست كه تا به ابد زنده است
و
عاقبت پرونده اش را
با غبارآارزوها
خاك بست روزي و باد برد باري
يادش گرامي
محبوب که باشی حرمتها از یادها می رود
محبوب که باشی برکت وجودت دیگران را هول می کند
محبوب که باشی تکه پاره می شوی
و چه پیامد ناگواری می تواند داشته باشد .....
همه چیز درباره عکس بی نظیر لحظه تکّه پاره شدن کفن امام خمینی
اماما! نیستی ببینی با این انقلابت چه ها می کنند
نیستی ببینی خون جگرهایت برای اتحاد بین احزاب به کجا رسیده
نیستی ببینی حزب خواهی و خود خواهی به جای مردم خواهی و دین خواهی بیداد می کند
دلم برات کلی تنگیده ........
سالياني هراس داشتم از گير كردن در كارهاي دولتي
هراس از اينكه در ركود مي ماني و فسيل ميشوي!
هراس ازاينكه رشد نمي كني و مي پوسي!
چه مي شود تقدير را !
كه آنتيك تجربه مي كند كارهاي بي نظم و بي حساب دولت را
هنوز مشغول نگشتم در محيط كار رياست گروه ما كه چند روز پيش توسط ايشان مصاحبه گشته بودم عوض ميشود و همه چيز بهم مي خورد
هركس براي خود ايده اي دارد
و مي خواهد ايده گستر شود
با ورود من چيدمان تازه عوض گرديده...... اينهم دستاورد سال نوآوري و شكوفائي!
امروز هم خبردار گشتيم كه رئيس بزرگه از اين چيدمان دلخور گشته و قرار است مانتيورها همه به چشم آيند و جدائي خانمها از آقايان و آنهم پشت پرده !!!!
عجب جريانيست اين طرز فكرها.....
هيچ استانداردي در كارها نيست هركس پي اهداف خويش است
همه كارهاي آي تي كشور حل و فصل گرديده فقط مانده فن آوري در چيدمان ميزها و مانتيورها !؟؟؟
خدا عاقبت همه را ختم به خیر نماید انشاءالله
دوره آخرالزمان را می حسم شدید ....................
۱بهمن و سال پنجاه و شش
۱ بهمن و مادری منتظر
۱بهمن و گریه ی کودکی
۱ بهمن و سال هشتادوشش
۱ بهمن و ۳۰ بار تکرار آن
۱ بهمن و بغض ناگفته ای
۱ بهمن و دختر ساده ای
۱ بهمن و آنتیک پرخطا
۱ بهمن و بنده ای پرگناه
نمی دانم .......
چه رشدی کردم از پارسال تا امسال؟؟!!
شرمسار محبتت هستم ادبیاتچی دیار
۱بهمن و اشکها ی روان

قال الحسين (ع) : انا قتيل العبره قتلت مكروبا و حقيق علي ان لا يأتيني مكروب قط الا رده الله و افلبه الي اهله مسرورا .
امام حسين (ع) فرمود : من كشته گريه ام زيرا مرا در پريشاني كشتند و سزاوار است برمن كه هيچ فرد پريشاني نزدم نيايد مگر اينكه خداوند او را با دل شاد به سوي خانواده اش باز گرداند .
چهل حديث در باب اشک
یه استاد پیدا شده
فرصت نمیده نفس بکشی
خدا حفظش کنه
بزرگواران !
خرده مگیرید
که خویشتن نیز دلم برای مغازه ام تنگیده
منتظرم
ببینم
سنگینی درسهایم کی وزنش پائین می اید
تا گرد و خاک زدایم از این عتیقه جات
ایام لطیفیست!
بزرگیش را دریاب
و این حقیر آنتیک را به یاد آر
و از سر لطف دعایش نما
امروز حاجیان
بر مصاف عشق
در صحرای عرفات
و ما تنها حسرت خورشان !
نصیبمان گردان.....
طي نشستي كه با طلاب حوزه ي علميه داشتم تلفيق راهبردهاي تبليغي زمان پيامبر وزمان كنوني برايم جالب توجه بود
واحد اخلاق عمومي را اين ترم به نام اخلاق اينترنتي براي طلاب گذاشتند و چه جالب كاري كردند گروه پژوهشي اين حوزه علميه
پايان نامه ي يكي از فارغ التحصيلان حوزه به موضوع" راهبردهاي تبليغي پيامبر اسلام"
و
آنتيك هم قرار شد كه در اين كنفرانس آنچه بر اثر تجربه در اين ذهن عتيقه ايش دارد از تبليغ اينترنتي خصوصا در حيطه ديني سخن گويد
آنتيك سعي كرد با آنچه اين دوستمان بيان مي نمايد مصداقي در عصر حاضر به خصوص دراينترنت بياورد
تولايي از ابزارهاي تبليغ گفت ونمونه هاي زيادي از ابزارهايي كه حضرت استفاده مي نمودرا بيان كرد
گفت: پيغمبر از ابزار روز استفاده مي كرد
گفتم: فكر مي كنيد الان ابزار روز چيه؟
باقی گفتمان
این ذهن عتیقه چه موجود عجیب غریبیه ها
انقدر خودش و درگیر مسائل جدید می کنه که گاهی قدیمیها را می فراموشد
چند روز پیش بود که باید یه سالگردی تو این بلاگ گرفته میشد و طبق سنن وبلاگ نویسا یه جشنی به پا می شد ![]()
خوب دیگه اینم از اثرات سهمیه بندیه بنزینه آخه می گن رو همه چی تاثیر گذاشته از نرخ لبنیات و گوشت و کرایه ماشین گرفته تا ذهن عتیقه ایه آنتیک ![]()
این عتیقه جات که چند روزی غبار گرفته و کسی نیست دستی به سر رو ش بکشه 4تیرماه 2 ساله شده و چقدرررررررررررر مظلوم شده ![]()

2 ساله که انواع و اقسام عتیقه ها رو اورده و فروخته
2 ساله که سود زیادی از فروش عتیقه ها برده
2ساله که مهمونای زیادی و پذیرایی کرده
2ساله که رفقای مهربونیو تونسته پیدا کنه
2 ساله که با همه نوع روحیه ی آنتیک ساخته
2 ساله که همراه آنتیک بوده
2 ساله که مونس آنتیک بوده
2 ساله که شریک غم و شادی ،گرفتاری و درگیری ذهنی ، تنهایی و ......آنتیک بوده
این اواخرم که مهمون جدیدی اومد تو عتیقه جات و همه عتیقه ها رو یکجا با صاحبش خرید
از اون موقع بود که چیزی برای فروش نبود تو مغازه
از اون موقع بود که گرد و غبار نشست تو مغازه
ولی آنتیک قول میده تو سال سوم زندگیه عتیقه جات عتیقه های جدید بذاره تو مغازش
و اینبار به همراه شریک جدید صاحب مغازه رونقی عتیقه وار بده .خدایش همتش دهد و توفیق![]()
خیلی دوست دارم کادوهای سال قبلمو دوباره رو کنم تا بدونن رفقا چقدر از اون هدیه ها مشعوف گشتم.
مسیح برادر بزرگوارم :
سلام عتيقه جات عزيز
تولــــــــــــــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارك
:)
واقعا كه چي كشيدي توي اين يكسال از دست نويسنده ي آنتيكت
كاملا كه نه
ولي تا حدودي مي تونم احساستو درك كنم
اميدوارم كه سالهاي سال رفيق و مونس و كمك خوبي براش باشي
و سالهاي سال دوستان و خوانندگاني گل ( من جمله مسيح عادي )
بتونن از حاصل تعامل عتيقه و آنتيك مستفيض بشن
عذر مي خوام كه ديروز نرسيدم بيام توي نت
وقتي ديدم اين پست آنتيكو
كه ديگه دير شده بود
ولي براي عرض تبريك و عرض ادب هيچ وقت دير نيست
راستي
اگه ديروز اومده بودم برات كيك مياوردم
ولي امروز كه ديگه دير شده
اين كادوي ناقابلو قبول كن از عمو مسيحت
:)
:
__________,-~-. _.--._.-~-, _______
_________/ .- ,'_______`-. \______
_________\ /`__________\'/______
_________ /___'a___a`___\ ________
_________|____,'(_)`.____ |______
_________\___( ._|_. )___ /_________
__________\___ .__,'___ /__________
__________.-`._______,'-.__________
_____,'__,'___`-'___`.__`._______
_______/___/____V_____\___\____
_____,'____/_____o______\___`.___
___,'_____|______o_______|_____`._
__|_____,'|______o_______|`._____|
___`.__,'_.-\_____o______/-._`.__,'__
_________/_`.____o____,'__\_______
__.""-._,'______`._:_,'_______`.,-"".__
_/_,-._`_______)___(________'_,-.__\
(_(___`._____,'_____`.______,'___)_)
_\_\____\__,'________`.____/___/_/__ژ
البته قبول دارم كه هديه ي مناسبي به نظر نمي رسه براي يه كوچولوي يكساله
ولي خب
مي توني نگهش داري تا وقتي بزرگتر شدي بتوني باهاش بازي كني
:)
بازم بابت تاخير عذر مي خوام
و بازم آرزوي تداوم فعاليتتو دارم
و به عنوان يه نظر عادي
و نه خدای ناکرده به عنوان پند و اندرز
دوست دارم براي همسفر گراميم بنويسم كه
بهتره
از هر چيزي
در حد توانش انتظار داشته باشيم
و بهتر اينه كه
از هر چيزي
اون چيزي رو انتظار داشته باشيم كه
بهتر مي تونه انجامش بده
وبلاگ
يه فرصته
فرصتي براي نوشتن
و نوشتن
خودش يه فرصته
فرصتي براي شناخت
شناخت خود
و شناسوندن خود
به خود و ديگران
و شناخت يه فرصته
فرصتي براي تلاش در راه ارتقاي معرفت
...
و نوشتن
گذشته از همه ي فوايد ديگه اي كه داره
اين فرصتو هم برامون ايجاد مي كنه كه
همه ي حرفاي ريز و درشت عتيقه اي رو كه تو دلمونن
روي هم تل انبار نكنيم و
حد اقل اون بخشيشو كه مي شه
بريزيم روي دايره
...
و فرصت
توی این دنیای محدود
نعمتیه که تا هستیم و هست باید قدرشو دونست
...
سربلند بموني و ايروني
دائی رسول :
سلام شیما. بهت تبریک میگم... راز مانایی انسانها در این نیست که آنچه هستند بمانند بلکه در این است که به سوی آنچه باید باشند حرکت کنند... گذر از آنچه هستیم و رفتن به سوی آنچه باید باشیم اگر چه سخت است اما دلنشین است. همچون حقیقت که تلخی آن هم شیرین است. در این زمان ماندن و ادامه دادن شرط است. مهم نیست در چه قالبی باشی یا چه کسی... مهمه این است که باشی و بودنت را با اندیشه ات استوار کنی
رئیس رها:
یک سال تجربه اندوزی مبارکت باشه. این افتخار نصیب من هم شد که در فرصت یکسال با واسطه یه مهربان دیگه با آنتیک آشنا بشم. جای خوشبختی برای من بود که از یادداشتها و ایده های زیبای عتیقه جات بهره مند بشم
ج.ش عزیز :
سلام و تبریک برای جشن سالگرد. هم مطالبتون زیباست هم لوگوی وب لاگتون اسمتون هم که عتیقه است. البته فرصت نکرده ام خیلی از مطالب رو بخونم چون سرم شلوغه ولی فرصت میگذارم و این کار را می کنم
با آرزوی سلامتی
نیمای مهربان:
سالیست در این ره می فرسایم دل
که شاید از خرابه هایش
گنجی یابم!
سالیست که بر دل می فرسایم قلم
که لیاقت دهد
نوشتن نامت!
آبجی نرگسی:
سلام آبجی آنتیک خودم
تولد وبلاگت مبارک
ان شاالله جشن صد سالگیشو بگیری
امیررضا پدر نژلا :
سلام بر خواهر نژلا !
با گذشت زمان انسان نسبت به گذشته کاملتر می شود ، و این از "نسبی بودن آگاهی و یا جهل بشر " حکایت می کند !
امیدوارم روز به روز همه ما رو به سوی کامل شدن گام برداریم !
بدرود
عمو بهنام :
آدم اگه پیر هم بشه باز هم دلخوشی هست، اصلا توقعات هم با آدم ها بزرگ میشن. اینو البته اول به خودممیگم بعد به بقیه.
شیما نمیدونه دوستاش خیلی خیلی دوستش دارن فقط میدونه یه کمی دوستش دارن!
ممنونم عموجان که ما رو از یاد نمی بری. این ننوشتنما روهم فقط بذار به حساب نبودنمون وگرنه نه فراموشکارم و نه بی معرفت.
خیلی خوشحال میشم پیغامی که از طرف شما میاد.
سلام.
به مبارکی و میمنت. ایشالا صد ساله شی. نه صد و بیست سال کمه هزار و بیست ساله شی. موفق و شادکام باشید.
آبجی آرامم:
سلام رفيق
من بايد سز فرصت بشينم همه ي پستاي قبليتو بخونم تا بفهمم چه فرقي كردي اجاره بده سرفرصت باشه آبجي!
قربونت
موفق باشي
نیمه مهربان:
به به سلام سلام!!! عليک سلام مهمون نمي خواي صاحب خونه مهمون دعوت کردي صابخونه پذيرايي نميکني. صابخونه کيک نميدي صابخونه ميوه تعارف نميکني، صابخونه اهنگ نميزاري صابخونه . . . از دست تو انتيک که جشن و تولد گرفتنت هم انتيکه. راستي حالا جشنه تولده ديگه جشن گرفتي ديگه تکليف ما مهمون ها رو مشخص کن.
تولد تولد تولد مببببببببببببببببببارک تولدت مبببببببببببببببببببببببارک تولد وبلاگت مبببببببببببببببببببببارک.
خوبه به نظر من که خوبه باور ميکني اون اولها البته يادم نيست که چه موقع بود که با وبلاگت اشنا شدم و توسط چه کسي. از همون اولين پست وبلاگت تا حالا رو دنبال کردم. اول ها يک جورايي عتيقه جاتت قلابي مينمود انگار برام ببخشيد ها يک جورايي مسخرم مي اومد اما نميدونم اين چي بود که تمام پست هات رو تا آخر ميخوندم البته يک جاهايي رو نخوندم يک جاهايي بود که اعتقاداتم درست عکس نوشته هات بود حالش رو نداشنم بخونمش اما شايد بتونم بگم نود و پنج درصد پست هات رو خوندم.
اما هر چي جلو تر رفتي عتيقه هاي عتيقه داشتم تو زمين خودشون رو رو ميکردن. هر چي مي کندي ديگه انگار واقعا زير خاکي بودن. خوشم اومد از وبلاگت. نوشته هات پخته شدن. بابا مهندس بابا اينکاره بابا عتيقه.
اما خوشحالم که بعضي مطالبت برام تو زندگيم اموزنده بود هر چند که برخي مسائل رو به عينه در گيرش هستم اما واقع وقتي به مثالي همرديف و هم فاقيه اش بر ميخوره ادم واقعا تو فکر رفتم. موفق باشي.
هميشه شاد باشي و در پناه حق متعال به استاد شايسته هم خيلي خيلي سلام عتيقه اي برسون.
هفتادو هفتی عزیز:
سلام آبجی شیما. خیلی سرم شلوغ بود نتونستم به وبلاگت سر بزنم. مثل همیشه مفید بود و راه گشا. انشالله 12000000000000000 سال دیگه هم برقرار باشی. هم خودت هم وبلاگت.
زهره برهانی جونم:
شیما جون تولد یکسالگیت مبارک
به سبک تولدا میگم ایشالا صد سال زنده باشی (وبلاگ )
بابا کیک و شمع و تولد تولدت کو پس ؟؟؟
عقبگرد:
سلام شیما خانوم
وبلاگ پیچیده ای دارید... واقعا که آنتیکه و البته اثرگذار...بهره بردیم
و هدیه گرانبهایی با کادوی عادی در بلاگ عادی
چهارم تیر ماه
اولین سالگرد
تولد یه وبلاگ عتیقه
به دست توانای یه وبلاگنویس آنتیک بود
مسیح مدت زیادی نیست که با اون وبلاگ آشنا شده
و حس می کنه توی مدتی که به دلیل بی خبری
از خوندنش محروم بوده
یه جورایی ضرر کرده
راستش شیما رو با عناوین زیادی تا حالا خطاب کردم
همسفر
هم پروژه ای
همکار
دختر عمو
آبجی خانم
جناب سردبیر بخش فرهنگی ...
...
و اکثر اوقات با یه پسوند : آنتیک
اما در بین دو صفتی که
وقتی به یاد او میفتم میان تو ذهنم
آنتیک اصلا جایی نداره
اون دو صفت , اینا هستن :
اکتیو و خدایی
...
امیدوارم کرکره ی نمایشگاه عتیقه جات و مغازه ی عتیقه فروشیش همیشه بالا بمونه
و حداقل تا صد سال دیگه توش بنویسه
و مسیحم همچنان براش کامنتای بی سر و ته و طولانی بذاره ...
بهانه ای دیدم برای سپاسیدن از تمامی اساتیدم

اول همه
استادم
مهربانم
مادر شایسته ام
او که مظهر محبت است و علم
او که مهارت زندگی کردن را به آنتیک آموخت
شاکرم خدای عزوجل که چنین استادی را در همه ی مراحل زندگیم در مسیرم قرار داد
تو به حق شایستگیه نامت را دارائی مادر مهربانم
سپاسم بر استاد ماری که عهدی با خواهرش بسته و به حکم این عهد تا آخر باید حواسش به آنتیک باشد
سپاسم بر استاد مسیح که چندیست این شاگرد خرد خویش را فراموشیده به حکم آموزشهای بی دریغ گذشته اش ممنونشم
شکرم بر استاد بیدل که هنوز مارا به شاگردیه خویش قبول ندارد ولی ما به استادیش چرا
سپاسم بر استاد شکر که علوم فنی و اخلاقی را از من دریغ نداشت و انشاء الله نخواهد داشت
سپاسم بر استاد فرسوده که چندیست می آموزد و قول آنتیکی داده است تا آخر عمر آموزشش را بیشتر و بیشتر کند همو که محبت کردن را آموخت و برایم معنا نمود کلمه ی سه حرفی را
و تبریکم به همه کسانی که حتی با یک کلامشان مرا عبد خویش نمودند
خدا کند این آموزشها با عمل همراه شود
همه ی اساتیذ
همه ی رفقا
چنانچه لایق دانند و برایم دعا نمایند که آموزشهایشان برایم به عمل منجر شود مطمئنم خداوند بی جزایشان نمی گذارد
۰مباحثات آنتیک به لطف ماری آپ گردید
۰خوش اندیشان مهربونم حتما قبل از تشکیل جلسه بعدی وبلاگ و مطالعه نمایند
۰آنتیک و که می شناسی دائم المحتاج است به دعای رفیقانش.
لیک این روزا بسی مبرم تر است به دعای آنتیکیه رفقاش دریغ مدار
همین لحظه چشمانت را ببند و بگو :
" نکناد که آنچه به رضایت دل آنتیکیش است رضایت تو نباشد .این دو را همسان کن مولای من
مباد که در مسیر، راهی اشتباه را گزیده باشد دستش را بگیر پروردگار من
و در مسیری که خویش می پسندی راهیش نما
آمین یا رب العالمین"
سپاسم بر تو مهربان رفیق
بارسفر .یه همسفر. بلیط سفر .چشم روشنی از سفربرگشته ، سوغات سفر
همه را در این مغازه چیدم
لیک !!!!!!!
کربلائی چون نشدم
زروی ارباب خجلم
و بی جهت نیست مادرم برایم همیشه فاطمی زیستنی می خواهد که در راه دین استخوانهایم خرد شود
وقتی اسماء خمسه برای پدرمان آدم خوانده شد به نام پنجم که رسید آدم گریه کرد .
از جبرئیل پرسید :این چه حالی است مرا ؟!!
چرا مغموم شدم ؟!!
چرا مهموم شدم ؟!
چرا قلبم شکست ؟!!
جبرئیل اولین روضه خوان ابی عبدالله شروع به روضه خوانی کرد:
و گفت:
کودکانشان از تشنگی میمیرند و بزرگانشان به شهادت میرسند .............
ابتدای محرم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
تو این ایام خاص آنتیکوارانه دوست دارم برم تو حس و حال اونجا و ادامه سفرنامه ام را بنویسم اما منتظر حس و حالشم که بیاد و تا نیاد نخواهم نوشت
ابتدای بهمن
¤¤¤¤¤¤¤¤¤
آنتیک بسی شاکر است که لیاقت محبت های بزرگواران را پیدا کرده
آنتیک بسی مشعوف است از داشتن چنین رفقایی
تشکر آنتیکم از آن مهربانان که به هر صورتی آنتیک را و روز تولدش را در ذهن عتیقه ایشان یادآور بودند
اما تاکید بر خواندن مجدد
با یه جمله از شریعتی شروع شد
ayeneh_abi (1/21/2007 3:17:34 AM): jomleye rozane(1/11/85): "agar nemitavani bala ravi; sib bash ke oftadanat andishei ra bala barad........... .(Dr shriati)"
و یه تشکر آنتیکی از شریعتی با اون ذهن عتیقه ایش
دایی رسول ما همون آینه آبی همون همکار فرهنگیه ما تو دانشگاه همون عاشقی که تازگیها به آرزوش رسیده همون سید دوست داشتنی،همونی که فریادش و با سکوت میزنه همونی که جدیدا هم کار جالبیو تو بلاگش شروع کرده .تو یه موقع واقعا آنتیکی که دنبال یه جو فرصت بودم برای پروژه ی عقب افتادم آموختنی ای کرد بس آنتیکی گرچه به قول خودش معلم نیست ولی مدام معلمی می کند و خودش خبر ندارد (البته همینجا ازش عذر می خوام میل زدنی که از آنتیک خواسته بود و عمومی کردم )
ayeneh_abi: age esme shariati paye jomle nabood chi migofti
antic110: be gooyandash migoftam
antic110: garche osoolan be guyande kary nadaram
antic110: v goftar barayam moheme
antic110: ama ............
antic110: jomleie ke taesir gozar bashad o motefakerane bayad andishe ra setayesh kard
antic110: hata agar jomle az yazid bashad ya shemr
antic110: ya bush
اما آنتیک همیشه از اینکه کسی امتحانش کنه حالت خوشی نداره علتش می تونه خیلی آنتیکی باشه اینجا هم همون حس بهم دست داد و شاید از دایی دلخور اما این دلخوری برام اینجا نعمتی شد
ayeneh_abi: hame chiz hamvare va har lahze dar hale azmayesh shodan va update shodane
ayeneh_abi: entezare azmayeshshodan yeki az haghhaiie ke ma be gardane nezame
hamahange hasti darim
ayeneh_abi: midoni bozorgtarin nemat nezam hamahange hasti chieh?
ayeneh_abi: shenidi migantajrobe badtarin moaleme
ayeneh_abi: choon aval emtehan migire badesh amoozesh mide
antic110: khob
ayeneh_abi: bozorgtarin nemat nezam hamahange hasti
ayeneh_abi: ine ke nomra ma to karname tavasot khodemoon sabt mishe
و دائی تعریف می کنه که چطور به این نعمت پی برده درست زمانی که امتحان الکترو داشته و استاد الکترو دایی و صدا می کنه میگه " اسلامی بیا این برگت! هرچی می خوای خودت به خودت نمره بده "ودایی .............
ayeneh_abi: khodam ro andakhtam
ayeneh_abi: saram ro andakhtam paiin
antic110: ziba
antic110: haghighat
ayeneh_abi: hala midoni chi shod badesh?
antic110: bayad etefaghe bozorgi oftade bashe
ayeneh_abi: dr almasi electro man ro pas kard
ayeneh_abi: in nezame hamange hastieh
antic110: vali khaili bayad tosh dars gerefte bashi
ayeneh_abi: va nemati ke be ma dade shode
antic110: hamun chizaye ke gofty az ine
ayeneh_abi: are
ayeneh_abi: hala in ro bebar ye level balatar
antic110: inja almasi moalem nabud vali moalemi kard
ayeneh_abi: age be jaye nezam hamahange hasti
antic110: doroste
ayeneh_abi: nezam kaenat
ayeneh_abi: ya eradeye bartar hasti ro bezarim
ayeneh_abi: ya be tabir hamishegi "khoda" chi mishe?
ayeneh_abi: behesh fekr kon
ayeneh_abi: bozorgtarin nemati ke khoda be ma dade ine ke nomre aamalemoon tavasot khodemoon sabt mishe
ayeneh_abi: (va dar rooz ghiyamat ketab amaleshan dar dasteshan ast)
ayeneh_abi: (dar hali ke gerye mikonand va sare khod ra be paiin afkande and)
ayeneh_abi: (va migooyand kash dobare barmigashtim va jobran mafat mikardim)
داشت معلمی می کرد که یک دفعه جریان و برگردوند سمت آنتیک و نشانه ها
ayeneh_abi: hala midoni koja in nemat bozorgtar mishe؟
ayeneh_abi: antic 110: ziba antic 110: haghighat
ayeneh_abi: in pazele gomshode ast
antic110: khob baghaisho bechin
ayeneh_abi: in chizi ke to gofti pazel gomshode man bod
ayeneh_abi: ke dashtam rosh fekr mikardam chera bayad intori beshe
ayeneh_abi: ke chat emrooz man o to in pazel man ro kamel kard
antic110: enayate khoda bude
antic110: nakhaste ziad pazelet gom bemune
ayeneh_abi: va shayad hamahangi nezame hamahange hasti
ayeneh_abi: va inke chera emrooz man o to bayad ba ham chat konim
antic110: hame ye ina be ham marbute
antic110: man hamaro yeki mibinam
ayeneh_abi: injast ke nemat bozorgtar mishe
ayeneh_abi: mohem
ayeneh_abi: agar dar masire haghighat bashi
ayeneh_abi: va ba khodet rorast
ayeneh_abi: va nomre haghighi kodet ro emrooz be khodet bedi
ayeneh_abi: vaght vase jobran mafat dari
ayeneh_abi: va taze mored rahmate khoda ya nezame hamahange hasti gharar migiri
داشتم بیان می کردم عجب روزی بود امروز برای آنتیک و چه چت خوبی خدا برایم رقم زد که باز دایی معلمی کرد گرچه معلم نیست
در زندگی نشانه هاییست که برای دیدنش فقط کافیست بنگری و چشمان خود را باز کنید اگر به جایی سفر می کنید ودر گوشه ی جاده کسی را دیدید که بنزین می فروشد راحت از کنارش نگذرید این یک نشانست یعنی که تا منزلگاه بعدی از بنزین خبری نیست
ayeneh_abi: va ma kheili vaghtha be sadeghi az in neshaneha ooboor mikonim
ayeneh_abi: va bad vaghti be moshkel barkhord kardim
ayeneh_abi: nezam hamahang hasti ra zire soal mibarim va az shans ya maktoon ya luck bade khod migim
ayeneh_abi: va az khoda minalim
ayeneh_abi: faregh az lahzei andishe be benzin forooshi ke dar ebtedaye rah bood
ayeneh_abi: midoni shima
antic110: .........
ayeneh_abi: kheili neshane ha hazine dare
antic110: are pardakhtam midoonam
antic110: v khaili ham baram jaye soal
این دائیه عتیقه ما تو خداحافظی هم آنتیکو میذاره تو خماری میخواد ذهن آنتیکیش همیشه فعال باشه
ayeneh_abi: man daram miram
ayeneh_abi: kari nadari
antic110: dustat daram v vida ra ashegham
antic110: ama in donya..........
antic110: az ghole man hatman behesh begooooooooooooooooo
antic110: bashe
ayeneh_abi: \ye soal beporsam
antic110: ........
antic110: montazeram
antic110: faghat zud bash
ayeneh_abi: montazere azmayeshi?
ayeneh_abi: doroste?
!!!!!!!!!!!!!antic110: soalaye sakht sakht
ayeneh_abi:
antic110:
نمی دونی چه لذتی داره بعد از اون همه مشاوره های آنتیکی که آنتیک رو مثله توپ این ور اون ور پاس میدادن اونم بعد مدت مدیدی بشنوی که توپ به هدف خورده
از همینجا به دایی رسول عزیز و ویدای مهربونم تبریک می گم ببخشید که از عید قربان تاحالا این تبریک مونده بود تو ترافیک
آرزوی آنتیکیم درکنار هم شاد زیستن و خدایی زیستنه![]()
بالاخره این مورچه هم افتخار داد و تو بازی شرکت کردن
۱ محرم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
هر
دم
به
گوشم
میرسد
آوای
زنگ
قافله
این
قافله
تا
کربلا
دیگر
ندارد
فاصله
..............
۱ بهمن
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
قبلنا آنتیک توپ بازی شب یلدا رو پاس داده بود تو هوا گفت: هر آنتیکی می خواد بگیره
خوب از بین رفقا ملیکا، اکیوسان ،آرام ،نرگسی و مسیح روی آنتیک رو زمین ننداختند و توپ و گرفتند سپاس آنتیکیم برآنان
اما توپ تو هوا چرخ می خورد و مثل دوران کودکی مامان هم بازیم شد
و به نرمی و خنده ی روی لباش توپ و گرفت و خودشو وارد بازی کرد
واما اعترافات آنتیکی مامان آنتیک
اولین اعتراف: مهمان ناخوانده !!
مامان آنتیک اعتراف می کنه که این آنتیک بی کارت دعوت اومده ولی خوش اومده![]()
مامان آنتیک اعتراف می کنه که وقتی فهمیده یک مهمان نا خونده داره میاد چه گریه ها که نکرده ولی گریه شادی بوده ایشالله ![]()
مامان آنتیک اعتراف میکنه وقتی فهمید یک فرزند دیگه اونم در اون شرایط سخت روحی و جسمی ای که داشته با یک دختر 6 ساله و یک دختر یک ساله ی شرو شیطونی که بعد از 4 تا بچه ی سقط شده بدنیا اومده و روی زمین بند نمیشده و مادر شوهر فلجی که بیش از یک کودک به مراقبت احتیاج داشت و خونه ی پر مهمونی که حتی فرزندان آن خانه خویش را مهمان حساب می کردند و عروس کوچیکه یعنی مامان خوشگله ی آنتیک بار سنگین همه ی این......
خوب تصورش سخته که خبر بدن مهمان آنتیکی درراه است این از هزار تا فحش شاید بدتر بوده براش
اما مامان آنتیک اعتراف می کنه که بعد از گریه های اولیه سعی می کنه نا شکری نکنه و مدام از خدایش بخاطر عنایت هدیه بچه های سالم شکرگزاری می کرده
دومین اعتراف : آنتیک اشتباه می شود!! ![]()
او اعتراف کرد که آنتیک داشته تو بیمارستان دزدیده میشده اونم توسط خانمی که از جهاتی بسی متفاوت با مامان آنتیک
مامان آنتیک اعتراف می کنه آنتیک یه دختر نازی بوده طوری که همه صداش می کردن خانم ماشاالله حالا چرا اسم مذکر اولش خانم بیاد الله اعلم ![]()
خب مهم این بوده که چشم نخوره این عتیقه
مامان آنتیک لحظه ای روش به دیوار بوده و دراز کشیده بوده یک دفعه بی هیچ دلیلی البته با حکمت روش و برمی گردونه
وای آنتیکش و دزدیدند!!
آنتیک در آغوش خانم بغلی اون هم در حال شیر خوردن چه می کند؟!!! ![]()
مامان آنتیک فرد معتقدیه بطوریکه به قول خودش نشده حتی یک بار هم بی وضو به فرزندانش شیر دهد خوب براش خیلی این صحنه گرون تموم شد
مامان آنتیک در حال اعتراف به دعوا شدن و درگیری بر سر همین فرزند نا خوانده ی عتیقه می خنده و می گه
اونجا من می گفتم "این آنتیک منه خانم بغلی می گفت نه این آنتیک منه "
بعد از مدتی یادش میفته که نام مادر آنتیک روی مچ آنتیک زده شده بالاخره آنتیک به آغوش گرم مادر خویش میرود و جالبتر اینجاست که وقتی فرزند خانم بغلی و میارن مامان آنتیک از تعجب شاخ در میاره تفاوت بین آنتیک و بچه ی خانم بغلی بسی مشهود بوده
آنتیک سفید کچل توپولو چطور با بچه ی سبزه ی تند و پرمو اشتباه میشه ![]()
خوب دیگه شاید واقعا آنتیک در بیمارستان عوض شده چون هیچ شباهتی هم به مامان گلش نداره ![]()
سومین اعتراف :دعوای آنتیکی بر سر آنتیک ![]()
آنتیک 6 ماه هنوز از زندگیش نمی گذشت که باز هم دعوا سر آنتیکه
تو ماشین درحال رفتن به شمال با اقوام ، از بی جایی و تعداد زیاد بچه های فامیل آنتیک مظلوم راپشت شیشه ی ماشین میزارن و لپای سفیدش گل میندازه از آفتاب
تو جاده ماشینی که یه خانم و آقا سرنشینش بودند دستشون و از رو بوق بر نمیدارند تا اینکه بالاخره اقوام آنتیک را دستگیر می کنند بعد کلی داد و بیداد درخواست می کنند اگه شما آنتیک و نمی خواید خوب بدینش به ما !!!
بیچاره آنتیک هیشکی دوسش نداره ![]()
مامان آنتیک خیلی اعترافاتش داره سنگین می شه ها
چهارمین اعتراف : آنتیک مظلوم!!! ![]()
او همچنان اعتراف می کنه که از مهربونیه خدا همین بس که تو اون شرایط سخت خداوند آنتیک و مظلوم آفرید اونقدر ساکت و آروم که مامان آنتیک گاهی یادش میرفته شیرش بده و حتی زمانی که شیشه ی شیر را بردهانش می گذاشته آبجیه شیطونش شیر خودش و می خورده و میومده سراغ شیشه آبجیه آنتیکش این شده که الانه آنتیک لاجونه بنده ی خدا ![]()
پنجمین اعتراف : آنتیک در 5 سالگی دانشجو می شود ![]()
باز اعتراف می کنه آنتیک دوره ی دانشگاهش را قبل از دبستان طی می کنه مامان آنتیک سرکلاسای دانشگاش آنتیک و با خودش می برده و اساتیدش حتی آنتیک را حضور غیاب می کردن این یکی اعتراف شاهدش خود آنتیکه و بخاطر داره که استاد دبونی استاد عربی دانشگاه تهران همیشه نام آنتیک را بعد از مامانش اونهم به لهجه غلیظ عربی می خواند
برای اینکه هم از قانون بازی پیروی بشه و هم جرم مامان آنتیک سنگین تر نشه ادامه ی اعترافاتشو فاکتور می گیریم و چون توپ به دست بزرگان افتد دگر پاسی در کار نشاید
![]()
آنتیک اگر می خواهد انسان شود
باید دوبار متولد شود
واگرنه با یکبار تولد به مقام انسانی نمی رسد
تولد اولش که از رحم مادر به رحم طبیعت عالم بوده
که آب و خاک و غذا،
نون و آب شده
و این نون و آب نطفه شده
و این نطفه در مادر عزیزآنتیک قرار گرفته
بعد آنتیک شد
و حالا برا ی خودش تاریخ تولد اول بهمن را می زند
این تولد انسانی نیست
این تولد حیوانی است
تولد جانور گویاست
یکی از رحم ها ی جهان رحم مادر است
خداوند به رحم وحی می کند
که خودت را باز کن
که می خواهیم آنتیک کوچولو را به دنیا بیاوریم
آنتیک کوچولو از اون رحم کوچک در اومد
افتاد تو رحم بزرگتری
وقتی آنتیک در رحم مادربود به آنجا عادت کرده بود
باید از بودن در رحم مادر خارج میشد
و زائیده میشد
و از عادت درمیامد
که اینگونه شد
حالا به این رحم دنیا خو کرده
و او می داند
که عادت لذت را از بین می برد
اگر چندین نوبت یک نوع غذا بخورد
دیگر لذت خوردن اولیه را که ندارد هیچ زده نیز میشود
عالم غذای جان آنتیک است .
چشمش ،
گوشش ،
حس لامسه اش،
چشیدنش ...
غذا می خواهد
و اگر اینها بخواهند با عالم خو کنند بهره عقلی نمی برند
و اگر عادت کنند مزه اصلی غذا را از یاد می برنند
لازمه اش این است که تولدی دیگر داشته باشد
تولد دوم
اینک از عادت بدرآ آنتیک
از عادت متولد شو ای آنتیک
از خلق و خوی حیوانی بدرآ
آنتیک نمی خواهد به زمان مرگ طبیعی دوباره متولد شود
که شاید سقط شده یا ناقص متولد گردد
که این تولد هنر نیست
باید از عادت بدر آید
که اگر خود در نیاید در میآرند
آنهم زمانی که دگر فایده ندارد
پس رفقایش هدیه ی بزرگ دعا کردنه تولدی دوباره را از او دریغ ندارند
نمی دونم این بازی و کی شروع کرد که هر که بود دست مریزاد آنتیکیم نثارش باد
آنتیک بازیه پاس داده شده بهشو دیر دریافت کرد از شب یلدا که این بازی شروع شده تا حالا ...
خوب مهم اینه که من این توپ بازی و از رفیق دوست داشتنیم خواهر هنرمندم پگاه در چندی پیش دریافت کردم
توپ و نگه داشتم تو گمرکی عتیقه ایم
واما .....5 تا صفت عتیقه ایه آنتیک،
خودمونیم خیلی بازیه سختیه ها اما چاره ای نیست نمیشه که این توپ و نگه دارم تومغازم پیش بقیه عتیقه ها![]()
حالا نوبت آنتیک
1.همه اخلاقی و می تونم با ذهن آنتیکیم بپذیرم غیر از بی احترامی به هر کس و هرشخصیتی که می خواد باشه درضمن اینکه طرف بی احترامی کننده از چشمم میفته دیگه خود دانید![]()
2.آنتیک شخص احساساتی ای نیست اینو همه رفقاش می دونند و گاها به عقل عتیقه ایم سنگ میزنند ولی شدیدا در مقابل احساس ناراحتی ،نگرانی ،شرمندگی ، رودربایستی دیگران حتی اگر در مقابل خودش هم نباشد و در جمع یا مقابل دیگری باشد بهم میریزد هنوز به خودش نقبولانده است که "عتیقه به تو چه "این "به توچه" برایش ثقیل است بسی![]()
3.تغییر ،تنوع ،نوآوری را به ثبات و پایداری میفروشد این گاها خطرناکست برایش ،او عاشق نوآوران و اهل تفکران است . خدا رحم کرده که نمی شناسم کسیو که این بازی و شروع کرده وگرنه عاشقش می شدم ![]()
4.زود خسته میشه این آنتیک چه از کسی چه از چیزی چه از فعلی. چه کنه دست خودش که نیست یه جریان کوچیک که به مذاقش خوش نیاید نمی تونه دیلیتش کنه ولی با اکراه جلو میره ،بنده ی خدا خیلی براش سخته ها خودتو بذار جاش![]()
5. نمی خواد دل کسی و بشکونه و قدرت نه گفتنش خیلی پائینه دوست نداره کسی بخاطر وجود آنتیکیش با سخن آنتیکیش از آنتیک برنجه ولی گاها این جریان و بدتر می کنه قاطع بودن خوبه حتی در نه گفتن از قدیم هم گفتن "مرگ یکبار شیون یکبار " ولی چه کنه بازم دست خودش نیست![]()
خوب همه این 5 تا بهم مربوطه شاید موردی دلیل مورد دیگری
برو خداروشکر کن که قانون بازی 5 موردی بوده وانتیک هم اهل سرپیچی از قوانین نیست وگرنه حالا حالا ها رو باید از اشکالات عتیقه ایم می گفتم ![]()
راستی اینو مورد 6 ندونینا اصلا هم ربطی به بازی نداره ولی خوب از بدقولان روزگار هم دل خوشی نداره
خوب حالا پاس دادن عتیقه به رفقای عتیقش ![]()
ماری ، آرام ، ملیکا، نرگسی،کاملیا،آسیه
رها، مسیح ، عماد ، شکر، نیمه ، نیما،امید،اکیوسان
و هرآنتیکی که خودش دوست داره تو بازی شرکت کنه توپو تو هوا بگیره
آخیش ش ش توپه خیلی سنگین بود خوب شد پاسش دادما ![]()
هممون بر این باوریم که تاثیر فیلم تا چه اندازه حائز اهمیته
امروز آنتیک ناپرهیزی کرد و نیمه ی آخر فیلم ابراهیم خلیل الله را دید

همه صحبتها و حتی اکشنهای فیلم چیز تازه ای نبود
همه ی آنچه بارها و بارها شنیده و خوانده بود
ولی چه کرد این فیلم که اشک آنتیکی رادرآورد
تفکر عتیقه ایم به این جریان سوق داده شد که بشر چه کرده است با این دین ؟ !!!
پسری که در طول عمر زندگیش پدری به خود ندیده ،
پدری که فقط نامی ازش شنیده و داستان رها کردن او در خردسالی با مادر جوانش آنهم در یک بیابان خشک و سوزان را شاید بارها از مادرش شنیده
و تمام بار زندگی را خویش تنها با مادرش به دوش کشیده
چگونه موحد بودن را از مادر خویش فراگرفت
که چونین استادی می کند در مقابل پدرش
صحنه ای که اسماعیل مادر را فرامی خواند برای تحویل گرفتن مهمانی که نمی داند این مهمان چه کسی است و هاجر برای لحظه ای سکوت می کند و با آرامش تمام پسرش را معرفی می کند:
این اسماعیل پسرت هست ابراهیم
آنتیک سعی می کند در دیدن فیلم خودش را جای تک تک بازیکنان بگذارد
خوب در آن لحظه شاید آنتیک با دیدن ابراهیم می گفت :
این همه سال کجا بودی مرددددددددددد .نگفتی چه به سر زن و فرزندت آمده
یا شاید بدتر از آن
کاش کسی پیدا نشود و بگوید مقایسه محال است آنان پیامبرند و خاندان پیامبر.
که هیچ نفهمیده آنتیک چه می گوید
شما جایگاه احساسی را در نظر بگیرید
همانگونه که ساره انسان بود و زن و بالاخره حسادت زنانگیش برانگیخته شد وهاجرو پسری که خود چنین پیشنهادی داده بود را از خانه بیرون می کند
هاجر نیز انسان است و زن و سالها بی مردی به خود دیده است.
سالها با رنج، پسری را در دل بیابان بزرگ کرده بود
سختیه کشیده شده در این ایام جوانی کم نبود که نخواهد شکوه کند
صحبتی در میزان واقعیت فیلم ساخته شده ندارم شایدم هم شکوه ای بوده و داد و بیدادی ما چه بدانیم
ولی اسماعیل را چه می گویید آنجا که متوجه وحی خدا به پدرش میشود چون و چرا که نمی کند هیچ بل پدر را دعوت به صبر می کند
بگوییم تمام اینها باز فیلم
آیا قدرت فرار نداشت !!!؟؟؟
چه دلیل بر گوش دادن حرف پدر پیرش آنهم پس از این همه سال جدایی بیاید و بگوید: همو که گفت تو را در بیابان رها کنم حال می خواهد تو را برایش قربانی کنم

آنتیک جای اسماعیل بود خدا را جز خدای قهار زورگو نمیدید
چه کرده هاجر با اسماعیل !!!
چگونه این زن بزرگ چنین نسلی تربیت کرده که به خدای ندیده و پیامبر ندیده و پدری که چنین کرده با او چنین ایمانی دارد که می گوید:
انجام بده پدر آنچه او فرمان داده انجام بده و معطل ننما
خدای اکنون ما چه فرقی با خدای اسماعیل و هاجر دارد ؟
ایمان و موحد بودن ما چه فرقی با ایمان و موحد بودن هاجرو اسماعیل دارد؟
اگه یه کم جریانی پیش بیاد که با مغز کوچیکه عتیقه ایمون سازگاری نداشته باشه و نتونه دو دوتا چارتا کنه زودی می بندیم به عدالت خدا و نفی می کنیم آنچه باید
اگه هم نفی نکنیم چون و چرامون مدام بلند است
کجاست خدای عادل این زمان و کجا بود خدای عدالتگر زمان هاجر
عناد ورزی تا چه حدددددددددددددددد
آنان که به سفر مکه رفته اند باید شیرینیه این فیلم برایشان بیشتر باشد .
آنجا که سه بار ابراهیم بر شیطان سنگ میزند
آنجا که هاجر اسماعیل را می گذارد و بین صفا و مروه هروله می کند
آنجا که اسماعیل از ناتابی به زمین فشار می آورد و چشمه ای فوران می کند
و انجا که در منا ابراهیم خنجر بر حنجر اسماعیل می گذارد
کاش قسمتمان شود در جوانی

اگه رکودی تو وبلاگ هست بخاطر وقت تنگمه آخه شیما جون یه امتحان آنتیکی داره که خودشم نمی دونه چیکار می کنه
شما براش دعا کنید تا عالی بده گفتم امتحان یاد امتحانای خدا افتادم که مدام اسیرشم بابا آخه این امتحانارو بالاخره اساتید نمره میدن آدم می فهمه از پسش چی جوری بر اومده اما امان از دست این کارای خدا و امتحاناش ولی خودمونیم شبای امتحانو یادتون بیاد خیلی سخته یک جور دلواپسی اصلا امتحان ریشه اش هم محنته دیگه باید در ناراحتی و نگرانی باشی وقتی هم که دادی یه نفس راحت می کشی اگرم که خوب بدی که نور علی نوره اما خدایا تا کی منو این همه امتحانای جورواجور اصلا نمیذاری از یک امتحان خلاص شم.. پشت هم بمبارونم می کنی
مهم نیست هر چه از دوست رسد نیکوست اما دلواپسیم از نتیجشه که درکش نمی کنم پیروز بودم یا نه؟؟؟!!!! تموم دلنگرونیم از نارضایتیشه نکنه .......نمی فهمم دیگه رفقا شما بگید از کجا می فهمید شاید من یه حسم از کار افتاده ![]()
![]()
سلام مادر، بهونه ای بود برای نوشتن بهونه ای برای سخن گفتن.هیچ کس نتونست شما رو به من بشناسونه من هم ادعا یی ندارم واقعا نمی شناسمت اما این جریان محبتی من که نمی دونم از کجا سر چشمه میگیره از روزی شروع شد که یکی پیشنهاد خوندن نماز شما رو به من کرد که خوب بشم آره یک مریضی عجیب بود که فقط سراغ آنتیکایی مثله من میومد هیچ دکتری نتونست تشخیص بده منشاء اون چیه ولی من هر کاری هر کی می گفت انجام دادم تا اونروز و این پیشنهاد.
نمازتون هم همچین آسون نیستا خودمونیم وقتی سرمو بعد از اون اذکار طولانی از روی مهر برداشتم سرم شده بود یک کوهی که نمی تونستم رو تنم نگهش دارم و بعد ازهمون کوه بودن از سردردهای مدامی که می گرفتم خلاص شدم می دونم تشکر اونم از نوع زبانیش معنا نداره اما منه بی معنی بازم می گم ممنونتم که اینجا رو نقطه آشنایی قرار دادی از اون به بعد یه حس غریبی به شما پیدا کردم من شما رو از روضه ها و حرفای دیگران نشناختم این برام ارزش داره خیلیییییییی
دیگه یاد گرفتم چه بکنم هر وقت خیلی می گیریدم به هم هر وقت این آنتنای مغزم اتصالی می کرد میومدم سراغ شما و می شدم مصداق :
وقتی کسی از همه جا رانده شود
فاطمه گویان سوی سجاده رود
ولی در حین این دوستی که خود به پا کردی یک جور ترس ناشناخته هم تو دلم انداختی ترس از بی صداقتی از اینکه از من راضی نباشی که نیستی آخه محب شما و عتیقه ای چون شیما !!!
وا اسفا !!!
مگه این نفس وامونده میذاره صداقت محب شما بودنو به اجرا بذاره
مادر: این روزا برام اصلا جا نمیافته گوشهایم کر می شند وقتی این مداحان و بالا منبر رفته گان از این زمان شما میگند از زمان چادر خاکی و در آتشی و صورت نیلی و ................وا غیرتا!! چی کار کنم دست خودم نیست نمی تونم در ذهنم هم مجسم کنم دختر ارباب و این بی احترامیها و ................نه ولش کن ذهنم خط خطی می شه
این اولین باری بود که به شما نامه می نوشتم برا همین ناواردم منو ببخش مادر ،منو ببخش
ولی یه چی بگمو دیگه مرخص .این اواخر بازهم مغزم کلید کرده بود اونقدر که باز اومدم خدمتتون یادت هست نماز و خوندم و یه درخواست خیلی خطرناک اونقدر قافیه بهم تنگ اومده بود که اون در خواست و کردم ولی باز هم ترسیدم نکنه عقل و دل بازم توی این کشمکش نتونستن تصمیم درستی بگیرند بعد سپردم دست شما گفتم صلاح کار خود نمی دانیم مرحمت فرمایید اگه درسته عنایت فرمایید هنوز گیجم ازتون می خوام زودی منو از این گیجی دربیارید ممنونتم مادر، دوست دارم مادر، کاش می دیدمت مادر، کاش می بوئیدمت مادر، کاش می بوسیدمت مادر ،کاش می شنیدمت مادرررررررررررر
دستم گیر که دست آویز ندارم مادر. رهایم نکن که جز این دلخوشی ندارم مادر
صداقتو در محب بودنت در من افزون کن
شاید وقتی دیگر.................