همه این خاکسترا زیر سرگاگ اعظمه که فرمود:
حماقت انسان سیر خطی زمان رو دایره ای میبینه!
خوب معلومه بعدشم سئوال پیش میاد که
دایره چه جور خطیه ؟؟!!!
جواب آنتیک وارانه این عتیقه هم این بود که :
دایره یه خطیه که کمرش شکسته و خم شده
واما استاد هندسه ام اینگونه جواب مساله دادند (از نامش صرف نظر می کنم چون از الطافش در این پست بی نصیب میشم )

مثل تموم خطها
با اين تفاوت كه
اون قدر منعطف و شكل پذيره كه
هيچ فشاري نتونسته كمرشو بشكنه
اين انحنايي كه مي بيني توي دايره
از كم طاقتي نيست
اتفاقا
راه حليه كه دايره پيدا كرده براي بالا بردن طاقت و توان خودش
فقط خطهاي خشك و غير قابل انعطاف هستن كه با كوچكترين فشاري مي شكنن
انحنايي چنين يكدست و متقارن نمي تونه بي اراده ايجاد شده باشه
حتما دايره خطيه كه خودش خواسته كه با اين تغيير هم از شكسته شدن جلو گيري كنه
و هم قدرت انعطاف خودشو به رخ بكشه
تازشم
وقتي روي محيط دايره حركت مي كني 
اين طور نيست كه با حركت روي دايره از اصل خودت دور بشي
هر چي مسافت بيشتري از نقطه ي مبدا طي مي كني به جاي اين كه دورتر بشي ، در واقع داري به مقصد خودت كه همون مبدا اوليه هست نزديك مي شي
انا لله و انا اليه راجعون رو نمي دونم به غير از حركت دايره اي با چه شكل ديگه اي مي شه تصور كرد
البته
ممكنه كه بگيم همه ي خطوط بسته همين حالتو دارن
ولي دايره
پايدارترينشونه
اين طور نيست ؟
و اما
دايره هم مي تونه يه خط مسقيم رو تشكيل بده
دايره اي رو تصور كن كه
در پيمايش اوليه ي محيطش هيچ ضخامتي نداره
و به مرور كه دورهايي كه روي محيطش مي زنيم به ضخامتش اضافه كنه
يعني داراي بعد ديگه اي به نام ارتفاع بشه
يه چيزي مثل استوانه
اون وقته كه

يه روزي مي رسه كه
اون قدر ارتفاع نسبت به قطر دايره بزرگ مي شه كه
اگه بخواي از يه نماي كلي بهش نگاه كني
اونو به صورت يه خط راست مي بيني

هر چند كه
از يه زاويه ي خاص
همون استوانه
بازم مي تونه به شكل يه دايره ديده بشه
وقتي عمودي از بالا يا پايين به قاعدش نگاه كني
خب
شايد بشه گفت كه زمان بعد سوم اين نوع حركته
اما
مي شه يه جور ديگه هم به اين قضيه نگاه كرد
چهار تا ستونو در نظر بگير
كه پايه اي شدن براي احداث يه پلكان دايره اي شكل
پلكاني از جنسي شفافتر از بلور به شكل دايره اي كامل و دقيق
بعد خودتو تصور كن كه داري از اين پلكان بالا مي ري 
خب
فرض كنيم مبدا حركتت ستون بهار بوده
تو در مسير بالا اومدن از اون پلكان
بارها و بارها از جلوي ستون بهار يا تابستون يا پاييز يا زمستون رد مي شي
و هر بار در ارتفاعي خاص با اونا برخورد مي كني
و صد البته با کوله باری که هر بار پربارتر از دفعه ی قبله
ولي مي شه گفت كه اين بهاري كه بهش رسيدي اون بهاري نيست كه ازش حركتتو شروع كردي ؟
نمي دونم
شايدم بشه اين طوري گفت
ولي اگه به ستون توجه كني
مي بيني كه ستون همونه
فقط تو در طول حركتت با نقاط مختلف اين ستون تلاقي داشته اي
چرا ؟
چون تو اسير زماني
ولي كسي كه حالا به صورت مطلق يا نسبي از بند زمان آزاد باشه
مي تونه حركت تورو بهتر ارزيابي كنه
اون زاويه ديدي كه براي استوانه گفتم يادته ؟
فرض كن كسي از اون زاويه به حركت تو نگاه كنه
حركت تو به نظرش يه حركت دايره اي مياد
مهم نيست كه سرعت حركتت چه قدر كمه به نظر خودت
چون
هر كدوم از ماها زمان خاص خودمونو داريم و
..... كه دو هزار سال بعد از تو داره به حركتت نگاه مي كنه ( بي خود نيست اين قدر آنتيكي ) زمان تو براش طوري فشرده شده كه
مي تونه كل حركتتو توي يه چشم به هم زدن مرور كنه
پس
به وضوح دايره اي بودن حركتتو مي بينه
و شايد فكر كنه كه تو داري دور مركز يه دايره مي چرخي
و اگه از كنار و با فاصله اي دو هزار ساله نگاهت كنه
به نظرش مياد كه داري روي يه خط مستقيم حركت مي كني چون ممكنه كه ضخامت اين پلكانو نتونه تشخيص بده يا اون قدر ناچيز باشه اين ضخامت كه ازش صرف نظر كنه
نمي دونم چرا اين حرفا رو نوشتم و چه نتيجهاي مي شه ازشون گرفت
شايد خواستم بگم كه دايره اي ديدن چرخش ايم رو هم نمي شه يه كسره رد كرد
چون اون وقت بايد انتظار داشته باشيم كه هر سال يه بهار جديد خلق بشه
شايدم واقعا همون نظر درست باشه
نمي خوام و نمي تونم قضاوت كنم
فقط اينو مي دونم كه
ذهن ........ ذهن بازيگوشيه كه تخصصش تو مشاهده و توصيفه
و از نتيجه گيري عاجزه
در هر حال
توصيف از.......
برداشت و تفسير و نتيجه گيري با تو
خوب آنتیک این سوال براش پیش میاد که این استوانه و طی مسیر استوانه ای واسه همه که یجور شد
پس هدفای آدما و قدماشون که برای اون هدفا بر میدارند چیجوریاست
گرچه استاد فرمود
هر كدوم از ماها زمان خاص خودمونو داريم ولی توصیفی که از استوانه شد اینو نرسوند شایدم آنتیک نفهمید
اگه انتیک هدفاشو 10 سال پیش طراحی کرده و براش زمانبندی کرده
بعدشم می بینه به اون هدف اصلیش نرسیده که هیچ
شایدهم دورتر شده اینو کجای استوانش بگیره
مسیر و چی جوری ببینه ؟؟!!!!
این استاد هندسه ما هم تا میاد سر کلاسو پنجره رو باز می کنه شروع به ادامه درسش میده بدون توجه به سوالای شاگرداش
یکی به این استاد بگه اول گیر ذهنی شاگردت و برطرف کن بعد به درس جدید بپرداز شایدم تامل و صبر بزرگترین درسیه که داره می آموزه
واما