اگه رکودی تو وبلاگ هست بخاطر وقت تنگمه آخه شیما جون یه امتحان آنتیکی داره که خودشم نمی دونه چیکار می کنه
شما براش دعا کنید تا عالی بده گفتم امتحان یاد امتحانای خدا افتادم که مدام اسیرشم بابا آخه این امتحانارو بالاخره اساتید نمره میدن آدم می فهمه از پسش چی جوری بر اومده اما امان از دست این کارای خدا و امتحاناش ولی خودمونیم شبای امتحانو یادتون بیاد خیلی سخته یک جور دلواپسی اصلا امتحان ریشه اش هم محنته دیگه باید در ناراحتی و نگرانی باشی وقتی هم که دادی یه نفس راحت می کشی اگرم که خوب بدی که نور علی نوره اما خدایا تا کی منو این همه امتحانای جورواجور اصلا نمیذاری از یک امتحان خلاص شم.. پشت هم بمبارونم می کنی
مهم نیست هر چه از دوست رسد نیکوست اما دلواپسیم از نتیجشه که درکش نمی کنم پیروز بودم یا نه؟؟؟!!!! تموم دلنگرونیم از نارضایتیشه نکنه .......نمی فهمم دیگه رفقا شما بگید از کجا می فهمید شاید من یه حسم از کار افتاده ![]()
![]()
اجابت پیش از دعاست یک وقت نگویید هرچه دعا می کنیم مستجاب نمیشود .اگر خدا نمی خواست شما نمی توانستید دعا کنیداز چند سال پشت درایستادن نترسید.پشت در بهترین جاهاست .مبادا یک وقت در را بزنید و بسوزانید .حتی در را نزنید .صاحبخانه خودش از پشت در خبر دارد .از پشت در دور هم نروید که بگویید چیزی نمی دهند.![]()
![]()
![]()
![]()
برگرفته از کتاب طوبی محبت (مجالس عارف بزرگ اسماعیل دولابی)
در مورد استجابت دعا حرف و حدیث زیاده اما این سخن برامن یکی خیلی جالب بود چون با مذاقم سازگارتر بود .نظر شما چیه؟برا اوناییکه بوی عرفان مشامشون عطرآگین میکنه می گم حتما از خوندن این کتاب غافل نشند خیلی باحاله جملات ساده ایه که از یک فرد بسیار ساده بیان شده اما دنیایی از حرفه برا اونا که مثله من سخت میگیرند جریاناتو خیلی خوبه اگه وقت داشتم و می شد حتما براتون خط خطشو می نوشتم اما حیف.....![]()
من xام
اون متغیر کوچولوئی که توی یک function زندگی می کنه که تنها خودش می تونه خودش و صدا بزنه و تازه بودن یا نبودنش به هیچ کجای دنیا هم بر نمی خوره این متغیر کوچولو دائم داده های مختلف می گیره اما هیچکدوم از این داده ها راضیش نمی کنه حالا حالا ها خیلی باید رو خودش کار کنه شما براش دعا کنید .این متغیر کوچولو قوانین تغییر و روزی از مادر آموخت و یک روزم کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد و خوند توصیه می کنم شما هم بخونید کتاب موثر و جالبیه
مامانم از تغییر زیاد سخن می گه ایشون معتقده که تغییر آدما مثله یه معجزست اما خدا این قدرتو به انسان داده که هزاران معجزه انجام می ده بحث گسترده ایست این تغییر
مامان میگه یک انسان یک خانواده تا هنگامی سرزنده است که یک برنامه ای برای تغییر داره .
ولی ابین تغییر فرمول داره اگه از قوانینش پیروی کردی موفق می شی الکی نیست جریاناتش .درضمن تغییر باید اول از خود شروع بشه بعد دیگران
اولین شیوه تغییر،تغییر نگرشه وقتی این نگرش عوض شد انگیزه هم تغییر می کنه و بعد رفتار عوض می شه پس انتظار تغییر رفتار به یک باره بسی عبث است و بیهوده
در نتیجه یکی از اصول تغییر، پذیرفتن تدریج است
و اما پذیرش، باید پذیرشمونو بالا ببریم اونوقته که می تونیم به آسونی اون موانع رو برداریم و صبورتر باشیم .اگه بپذیریم که مجموعه شخصیت هر کسی حتی خودمون یک بخشش مربوط به شرایط اجتماعی و محیطی است و در این مجموعه مطمئنا بخشهایی از شخصیت رشد پیدا نکرده اگه بپذیریم که همه ما در تمام ابعاد شخصیتی بالغ نیستیم و بعضی جاها بچه ماندیم
اونوقته که زندگیو زیباتر از اونی که ما فکر می کنیم می بینیم اونوقته که می فهمیم اگه کسی برخلاف قانون انسانیت حرکت می کنه اول اینکه سیمهامون اتصالی نکنه دوم اینکه می شود تغییر داد تازه یک بعد از راضی به قضای الهی بودن همین پذیرفتن شخصیت افراد
فراموش نکنیم دوستی و رفاقت همچنین احترام و تکریم نقش شگرفی توی تغییر داره فرق نداره این قانون و برا خودت اجرا کنی یا دیگری ،وقتی خودتو می خوای تغییر بدی هم باید با خودت دوست باشی اگه با خودت قهر باشی یا به خودت بی احترامی کنه زور نزن فایده نداره .بقیشم در برنامه های بعدی .....
دوستان هرانتقادی و پیشنهادی در مورد بحث حتی در مورد موضوع بحثها دارند بفرمایند من پذیرایم
من خود مي و خود ساغر و خود ساقي و ساز
هم راز مگو ،صبح وسبو، بند گلو، صاحب راز
من شاهد و هم زاهد و هم صوفي و هم مطرب چنگ
من هم ني و هم بربط و هم پرده و هم راه حجاز
در كارگه كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش
من مستِ خودم ، مست منم، شاهدم وعشق مجاز
هم مسجدم و ديرم و هم صومعه هم آتشگاه
من دُرد شرابم كه به آني به برون ريزم راز
من پير خراباتم و خود خضرِ خود و نوح خودم
هم عارف يك گويم و هم رندم وهم شاهد باز
در دور خرابي كه "مي"اش ميخورم و ميگردم
منم آن بلبلِ رقاصه و شنگي كه شدم دستان ساز
تو كه اقرار كني شاهد و ساقي هستي
تو كه اصرار كني زاهد و صوفي هستي
تو كه هم در پي محرابي و هم مست شراب
تو كه هم پير خراباتي و هم آب حيات
من چه گويم به تو اي عارف گم كرده نياز
بلبل خوش سخن اين نيست ولي راه حجاز
تو كه مست خودي از بي خودي و راز مگو
با من مست و خراب از مي و انگور مگو
تو اگر كوزه فروشي و اگر كوزه گري
بر همان خاك و گل كوزه نظر گر فكني
راز مستي و شراب و مي و انگور آنجاست
من و ما و تو و دنيا آنجاست
هرچي بيني همه خاك است و فنا
بي سبب چرخ نزن بلبل من دور فضا
زاهد و صوفي و شيخ و تو و من
همه هيچيم كه هيچيم پسر
راز مستي است همين هيچ شدن
از من و ما و شما دور شدن