گر شعله های خشم وطن / زین
بیشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجین به گند شود
پر گوی و یاوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخایی ی تو / اسباب ریشخند شود
هرجا دروغ یافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پیلی که اوفتد به زمین / حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود
بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش
همه را
کاری مکن که خلق خدا / گریان و سوگمند شود
***
نفرین من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود
خواهی گر آتشم بزنی / یا قصد سنگسار کنی
کبریت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود
۲۵ خرداد ۱٣٨٨
برگرفته از سايت دوات
http://www.rezaghassemi.org/poem_79.htm
فرازهاي نهج البلاغه
در نامهای به مالک اشتر نوشت: «در امور کارمندانت بیندیش و پس از آزمایش به کارشان بگمار. و بامیل شخصی و بدون مشورت با دیگران، آنها را به کارهای مختلف وادارنکن؛ زیرا این، نوعی ستمگری و خیانت است. کارگزاران دولتی را از میان مردمی با تجربه و با حیا، از خاندانهای پاکیزه و با تقوا انتخاب کن؛ که در مسلمانی سابقه درخشانی دارند زیرا اخلاق آنان گرامیتر، آبرویشان محفوظتر، طمع ورزی شان کمتر و آیندهنگری آنان بیشتر است».
امیرمؤمنان علیهالسلام در نامهای به یکی از فرمانداران خویش چنین مینویسد: «همانا منصب فرمانداری، برای تو وسیله آب و نان نیست بلکه امانیت در گردن توست. باید از فرمانده و امام خود اطاعت کنی. تو حق نداری بر رعیت استبداد ورزی و بدون دستور، به کار مهمی اقدام کنی. در دست تو اموالی از ثروتهای خدای بزرگ و عزیز است و تو خزانهدار آنی، تا آن را به من بسپاری"
سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمانان، ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمانان را عهده دار شود؛ زیرا در امور آنان حریص میگردد. نادان نیز لیاقت رهبری را ندارد؛ چون با نادانی خود، مسلمانان را به گمراهی میکشاند. ستمکار نیز نمیتواند رهبر مردم باشد؛ زیرا با ستم، حق مردم را غصب و عطاهای آنان را قطع میکند... . همچنین، کسی که سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ضایع میکند، لیاقت رهبری را ندارد؛ چن امت اسلامی را به نابودی میکشاند
به یقین بهترین چیز برای حاکمان، اقامه عدالت است که محبت مردم[را به دنبال دارد]. به درستی که محبت مردم ظاهر نمیشود، مگر به سلامت سینه هایشان [به خالی بودن از کینه و بغض حاکمان.
ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، کسی است که در تحقق حکومت نیرومندتر، و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد
از این اندوهناکم که بیخردان و تبهکاران این امت، حکومت را به دست آورند. آن گاه مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را به بردگی کشند و با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند».
حاکمی که حیله یا تکبر کند، از بیعقلی و حماقت خوددر حکومتش پرده بر میدارد
حیله و پیمان شکنی برای هر کس که باشد، زشت است، و برای صاحب قدرت و حاکم زشتتر است
سوگند به خدا، معاویه از من سیاستمدارتر نیست، ولی معاویه حیله گر و جنایتکار است. اگر نیرنک ناپسند نبود، من زیرکترین افراد بودم، ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است. روز رستاخیز، در دست هر حیله گری پرچمی است که با آن شناخته میشود. به خدا سوگند من با فریبکاری غلفلگیر نمیشوم، و با سختگیری ناتوان نمیگردم
امیرمؤمنان علی علیهالسلام دو شرط اساسی برای به دست آوردن شایستگی را فضل و دانش، و تقوا میداند. فضل و دانش کارگزاران و مدیران سیاسی، سبب تصمیمگیری آگاهانه آنان میشود و تقوای درونی، موجب دوری از وسوسههای شیطانی برای ظلم و چپاول میگردد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در سخنی میفرماید: «رعیت اصلاح نمیشود، جز آنکه زمامداران اصلاح گردند